تبليغاتX
ღミ★ミღ آذربایجان ღミ★ミღ
رابطه زبان با سياست و مساله زبان‌هاي غيرفارسي در ايران

نقشه زبان فارسی

به تازگي 287 نفر از روشنفکران آذربايجاني طي نامه سرگشاده اي تحت عنوان « فردا خيلي دير است » خطاب به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از آنا ن خواسته اند که با توجه به خواست عمومي مردم آذربايجان براي رسميت يافتن زبان ترکي،  نمايندگان مجلس با تصويب لايحه اي نسبت به« اجرائي کردن حقوق زباني » اقدام نمايند.  قبل از اين نيز،  صدها نامه و طومار از طرف دانشگاهيان،  بازاريان،  معلمان،  اصناف و کارگران و سابر اقشار وطبقات براي اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي به سران جمهوري اسلامي نوشته شده است ولي اين بار نامه سرگشاده به نمايندگان مجلس در آستانه انتخابات دوره هشتم مجلس بمعني آن است که نمايندگان دوره هشتم بايد براي رسمي نمودن و آموزش زبان ترکي متعهد باشند.

در نامه تصريح شده است که زمان حل مساله بدست خودمان فرا رسيده است و گرنه فردا خيلي دير خواهد شد.  اين جمله يبانگرانفجاري بودن شرايط ويک اعلان خطر جدي است ولي جمهوري اسلامي همچنان با زبان هاي غير فارسي در ايران برخود امنبتي دارد و رشد آگاهي ملي و تغيير شرايط منطقه اي و جهاني در وضعيت گلوباليزاسيون را در نظر نمي‌گيرد و با توسل به زور حل مساله ملي از راههاي دموکراتيک را روز بروز مشکل تر مي‌سازد.

به غير از سران جمهوري اسلامي،  بعضي ازروشنفکران ايراني نيز اهميت سياسي مساله زبانهاي غيرفارسي را درست درک نمي‌کنند و بسياري از آنان مساله زبان را در ايران حل شده مي‌دانند و بحران زبان فارسي را قبول ندارند و از خود نمي‌پرسند که چرا در نيم قرن اخير هيچ اثر ادبي فارسي که ارزش ترجمه شدن بزبان‌هاي ديگر را داشته باشد خلق نشده است ؟ و اگر« ترکان پارسي گو» نظیر رضا براهني،  غلامحسين ساعدي و صمد بهرنگي نبودند،  سرمايه زبان فارسي در دوران معاصر از اين هم که هست کمتر مي‌بود.

زبان و سياست بصورت جدانشدني بهم پيوند خورده‌اند.  نفي يا عدم درک اين رابطه ناگسستني توسط حکومت وبخش بزرگي از روشنفکران ايراني،  يکي از عوامل تشديد بحران فرهنگي – سياسي در کشور و فاصله گيري فزاينده غيرفارسها از فارسي زبان هاست.  در يک جامعه چند فرهنگي نظير ايران،  تلاش براي جدا نشان دادن زبان از سياست،  اگر از روي نا آگاهي نباشد،  بمنظور سرپوش گذاشتن بر ستم فرهنگي موجود است.

در ظاهر امر بغير از پان‌ایرانيست هاي افراطي،  هيچکس نه در اوپوزيسيون و نه در حکومت مخالف آن نيست که اقليت‌هاي ملي بزبان مادري خود تحصيل بکنند ولي هيچکس هم حاضر نيست در عمل لا اقل مواد قانون اساسي فعلي را به اجرا بگذارد.

سياست گزاران فرهنگي کشور از بکار بردن اصطلاح « سياست زباني » خود داري مي‌کنند زيرا مي‌ترسند که ستم فرهنگي عيان گردد و انحصارزباني از دستشان خارج شود.  در حال حاضر سياست رسمي حکومت مرکزي اينست که هويت ايراني را با « زبان فارسي و مذهب شيعه » تعريف و تثبيت کند ( ايرانيت و اسلاميت ) و اين يعني نفي زبانها و اديان ديگر و در نتيجه نفي حقوق اوليه انساني و حقوق شهروندي اتباع کشور.

دولت و سياست فرهنگي آن نقش تعيين کننده در بالندگي و يا انحطاط فرهنگي کشور دارد.  دستگاه دولت در دوران مادر دوراني که آموزش و پرورش عمومي شده است – عظيم ترين نهاد فرهنگ ساز در کشور است.  يک ارزيابي کارشناسانه از سياست فرهنگي – زباني تعدادي از کشور هاي جديد التاسيس نشان مي‌دهد که تنها با برنامه ريزي و سرمايه گذاري دولت بوده که زبان هاي،  مجاري،  فنلاندي،  چک،  استوني و هبروي اسرائيلي تجديد حيات يافته و مدرن شده اند.  آخرين نمونه کردستان عراق است که طي ده سال اخير زبان کردي در آنجا به زبان دانشگاهي تبديل شده و هم اکنون کردي زبان تحصيل در دانشگاه صلاح الدين است.

سياست زباني براي زير ساختهاي دولتي،  ساختار خود دولت و ارگانهاي فرا دولتي ضروري است.  بدون يک سياست زباني روشن،  کل نهاد هاي ياد شده ناقص و بحران زا خواهند بود.

کساني که مي‌خواهند اهميت زبان را تا حد يک وسيله مکالمه و ارتباط گيري ساده پائين بياورند نتايج تحقيقات روانشناسي و نوروبيولوژيک راکه در طول قرن بيستم در سراسر جهان انجام گرفته و هم اکنون نيز ادامه دارد،  ناديده مي‌گيرند.  زبان فقط چند هزار کلمه با تلفظ خاص نيست بلکه دنيائي است که موجود پيچيده اي بنام انسان در آن زندگي مي‌کند.  

زبان هويت فرد و جامعه اي است که فرد در آن کار وزندگي مي‌کند،  هويت جريحه دار و تحقير شده خشونت گراست،  وقتي زباني از بين برده مي‌شود،  تاريخ،  فرهنگ و جامعه اي که حول آن زبان بوجود آمده بود از بين مي‌رود و بدينسان با از بين رفتن يک زبان،  بخشي از ميراث فرهنگي تمام بشريت از بين مي‌رود.

زبان کارا ترين سلاح تسلط بر يک جامعه نيز مي‌باشد و اگر غير از اين بود ضرورت نداشت که هنگام صحبت کردن از زبان از اصطلاحات نظامي استفاده شود.  يکي از سياست هاي مشخص جمهوري اسلامي از روز بقدرت رسيدن آن،  مبارزه با « تهاجم فرهنگي» غرب بوده است ولي خود جمهوري اسلامي درعمل با تبعيض و سرکوب نسبت به فرهنگهاي غيرفارس در ايران،  آشکار ترين نوع تهاجم فرهنگي را درداخل کشور پيش برده است.

تلاش براي ساختن يک زبان،  يک ملت،  يک دولت در ايران کثيرالملله با توسل بزور طي 83 سال گذشته ناموفق بوده است زيرا واقعيت تنوع زباني - فرهنگي ابران نا ديده گرفته شده است و اکنون نامه روشنفکران آذربايجاني بيانگر آنست که نفي و انکار و سرکوب نتوانسته زبان هاي غير فارسي را از بين ببرد و برعکس هرچه زمان مي‌گذرد حقانيت زبان مادري بيشتر مي‌شود و از تاريخي که به پيشنهاد بنگلادش،  سازمان ملل متحد روز بيست يکم فوريه را روز زبان مادري اعلام کرده است،  هر سال در چنين روزي مراسم باشکوهي در آذربايجان،  کردستان،  خوزستان و بلوچستان و ترکمن صحرا ترتيب داده مي‌شود و زبان شناسان و مورخين و جامعه شناسان سخنراني نموده و خواهان رسميت يافتن زبان مادري شان مي‌شوند.

ملت سازي و دولت سازي با زبان زور حتي اگر در کوتاه مدت عملي بنظر برسد در دراز مدت امکان ناپذير است.  در دوره استعماري،  اولين کار استعمارگران،  نفي زبان و هويت مردم کشور مستعمره و ترويج زبان استعماري در ميان اهالي بومي بوده است.  ملل مستعمرات را،  اقوام و فرهنگ آنان را خرده فرهنگ مي‌ناميدند.  تعداد ميسيونر ها،  سربازان و کارمندان مستعمرات نسبت به جمعيت بومي بسيار ناچيز بود ولي پايه هاي اداري و قضائي و آموزشي آن جوامع را با زبان استعمارگران مي‌گذاشتند و تسلط خود را تضمين مي‌کردند اما بعدا بمحض بيداري اين ملت ها،  زبان ملي،  کارا ترين سلاح مبارزه عليه استعمارگران مي‌شد.

بعنوان مثال زماني که الجزاير مستعمره فرانسه بود کتابهاي درسي بزبان فرانسه بود ودر اين کتابها مي‌نوشتند که الجزايري ها فرانسويان مسلمان هستند و پدرانشان گلواها بوده اند و اين وارونه کردن تاريخ بود زيرا زماني که در قرون اولبه مسيحيت،  جوامع کوچک و پراکنده گل ها در جنگل هاي فرانسه امروزي بصورت کاملا ابتدائي زندگي مي‌کردند،  شمال آفريقا مرکز تمدن پيشرفته اي بود و دهها دانشمند بزرگ که افتخار يشريت هستند فقط از منطقه قبايلي الجزاير بر خاسته اند که سنت اگوستين بزرگترين فيلسوف مسيحيت يکي از آنهاست در قرون وسطي نيز ابن رشد ها و ابن خلدون ها از اين منطقه بر خاسته اند.

فرانسوي‌ها تاريخ شمال آفريقا را خوب مي‌دانستند ولي سياست استعماري ايجاب مي‌کرد که براي حفظ تسلط خودشان از مردم بومي هويت زدائي کنند.  عين همين سياست را رضا شاه تحت عنوان مبارزه با خان خاني بزور سرنيزه در مورد ايرانيان غير فارس بکار بست و اکنون جمهوري اسلامي همان سياست را بويژه در مورد آذربايجان بکار مي‌بندد و از طريق کل سيستم آموزشي کشور مي‌خواهد بمردم بقبولاند که ترک نيستند و آذري آريائي هستند و اين در حالي است که صدها هزار نفر در شهر هاي آذربايجان به خيابان ها مي‌ريزند و فرياد مي‌زنند "هاراي هاراي من تورکم "

بلحاظ منطقي،  برسميت شناختن و تقويت زبان هاي غبر فارسي در ايران تنها را ه تقويت و نگهداري خود زبان فارسي در دراز مدت نيز مي‌باشد زيرا هر زباني براي بقاي خود احتياج به زبانهاي همنشين دارد تا با بده و بستان با آن زبان ها،  خودرا نوسازي کند و گسترش يدهد.  با لغت سازي هاي بي مورد نيز زبان تکامل نمي‌يابد چنانکه ترجمه اصطلاحات و ابزار الکترونيکي بفارسي سره به غناي فارسي کمک نکرده و فقط توانسته است فاصله زبان فارسي را با زبانهاي همريشه اش در افغانستان و تاجيکستان بيشتر کند.

در حال حاضر در افغانستان بعلت عقب ماندگي ودر تاجيکستان بخاطرکمي جمعيت،  خلاقيت فرهنگي جدي وجود ندارد تا کمکي بزبان فارسي باشد ولي زبان ترکي در کشور هاي ترک زبان و زبان عربي در کشور هاي عرب زبان در حال خلاقيت و مدرن شدن هستند وتيراژ کتابها به صد ها هزار مي‌رسد و نويسندگان آنان مانند اورهان پاموک در ترکيه و نجيب محفوظ در مصر جايزه ادبي نوبل مي‌گيرند.  ترکان و اعراب ساکن ايران از اين پيشرفتها الهام مي‌گيرند و اگر زبان مادري شان در ايران رسميت داشته باشد و تدريس شود مي‌توانند تاثيرات سازنده بر خود زبان فارسي داشته باشند چنانکه در گذشته داشته اند.  کردي،  بلوچي و ترکمني نيز تحت تاثير برادران همزبان خودشان در آنسوي مرزها قرار دارند و زبانشان تنها در فولکلور خلاصه نمي‌شود بلکه علمي و مدرن مي‌گردد.  حکومت هرگز نخواهد توانست با جمع آوري آنتن هاي ماهواره اي و فيلتر گذاشتن برارتباطات اينترنتي مانع تبادل فرهنگي غير فارس ها با همزبانان خودشان در کشورهاي همسايه گردد.  انقلاب انفورماتيک و شاهراههاي ارتباطاتي مرز نمي‌شناسند. 

همه زبان هاي موجود در ايران،  مهر ونشان خودرا برزبان فارسي زده اند اند زبان شناسان بيش از هشت هزار کلمه ترکي در زبان فارسي شناسائي کرده اند که بسياري از آنها کلمات کليدي زبان هستند و عربي نيز عليرغم داشتن ريشه مستقل،  آنقدر با فارسي در آميخته است که فارسي را جزئي از خود کرده است چنانکه ايرج ميرزا خطاب به ادباي زبان فارسي گفته است :

آن کساني که خداي ادبند

ريزه خوار کلمات عربند

اما چرا زبان فارسي بعد از مشروطيت زبان رسمي شده و رو در روي ساير زبان هاي رايج در ايران قرار مي‌گيرد

و بنام زبان مشترک به زبان جانشين تبديل مي‌شود ؟

آشکار است که اين امر يک تصميم سياسي بوده و مطلقا به قوي و ضعيف بودن زبان ربطي نداشته است کما اينکه در آنزمان زبان ترکي در امپراطوري عثماني کاملا تکامل يافته و زبان اداري، علمي و فلسفي بود و تمام روشنفکران عصر مشروطيت بزبان ترکي مسلط بودند و شديدا تحت تاثيرجنبش مدرنيته در عثماني قرار داشتند ولي زبان فارسي در دوره سعدي و حافظ درجا زده بود.  سرکوبي زبان هاي غبر فارسي با بقدرت رسيدن رضاشاه شروع شده است ولي زمينه هاي آن از دوره مشروطه فراهم شده بود،  قبل از جنگ اول جهاني،  ايران توسط سه امپراطوري محاصره شده بود و يکي از دلايلي که ايران مستعمره کامل نشده و ايرانيان زبان مستعمراتي نياموخته اند،  رقابت قدرتهاي بزرگ با همديگر بر سر تصاحب کامل ايران بوده است.  امپراطوري روس در شمال،  امپراطوري عثماني در غرب و امپراطوري انگليس در جنوب و شرق قرار گرفته بودند ودولت ايران براي مصلحت سياسي زبان فرانسه را بعنوان زبان آموزش عالي انتخاب کرده بود ومعلمان فرانسوي در دارالفنون تدريس مي‌کردند.  آموزش اين زبان در دبيرستانها و مدارس عالي تايعد از کودتاي 28 مرداد سال 1332نبز ادامه داشت چون اگر زبان يکي از قدرتهاي همسايه در برنامه آموزشي گذاشته مي‌شد همسايه ديگر سهم خود را طلب مي‌کرد،  چنانکه روسها و انگليس ها با قرارداد وثوق الدوله در سال 1307 ايران را بين خود تقسيم کرده بودند.

زبان فرانسه با اينکه در دوره ناپلئون زبان دربارهاي اروپا و روسيه شد ولي شيوه آموزش اين زبان هم در خود فرانسه و هم در مستعمرات و هم در کشورهائي مانند ايران که فرانسه زبان دوم آموزشي بود،  فاقد انعطاف بوده است وهر جا نفوذ پيدا کرده،  با شعار روشنگري،  زمينه از بين بردن زبان هاي بومي آنجا را فراهم کرده است و همين انحصار طلبي باعث عقب افتادگي تاريخي آن نسبت بزبان انگليسي شده است.  زبان انگليسي از زمان آدام اسميت و ريکاردو زبان تجارت و بازار آزاد بوده و تا آنجاکه منافع تجاري ايجاب مي‌کرده نسبت بزبانهاي ديگرموضع خنثي داشته است و البته خوداين امرهم به سنت پلوراليسم آنگلوساکسون ها بر مي‌گردد در عوض ژاکوبنيسم فرانسوي در زبان تبلور يافته و قالبي براي دولت تمرکزگرا شده است و بر داشت من اينست که همراهي روشنفکران عصر مشروطه با برنامه هاي ديکتاتوري رضا شاه در رسمي کردن زبان فارسي و ممنوع نمودن زبان هاي غير فارسي بلحاظ تئوريک تحت تاثير شيوه آموزشي زبان فرانسه بوده است با اين تفاوت که اگر زبان فرانسه زبان علمي و بين المللي بود در عوض زبان فارسي،  زبان شعر آنهم در محدوده معيني بوده است و آموزش اجباري آن نمي‌توانست براي مردم منافع علمي و اقتصادي داشته باشد.  بي جهت نيست که بعضي از جامعه شناسان زبان فارسي را يکي از موانع مدرنيته در ايران مي‌دانند زيرا ساختار اين زبان اجازه نمي‌دهد که به زبان علمي و فلسفي ارتقاء يابد.

بعد از انقلاب ضد سلطنتي سال 1357 با اينکه در قانون اساسي جمهوري اسلامي،  آموزش زبانهاي غير قارسي پيش بيني شده است ولي طي سي سال گذشته سياست زبا ن انحصاري دوره پهلوي ها همچنان تکرار و دنبال شده است از طرف ديگر در دو دهه گذشته با رشد جنبش ملي آذربايجان و افزايش چشمگير هويت طلبان و مدافعين فرهنگ ملي آذربايجان،  سياست آسيميلاسيون با مقاومت فرهنگي مواجه شده و به مانع جدي بنام زبان ترکي برخورد کرده است و هم اکنون در ميان مردم آذربايجان در رابطه با زبان فارسي قضاوت هاي متعدد وجود دارد و اين قضاوت ها در استراتژي گروههاي سياسي آذربايجاني نيز نمود پيدا مي‌کند.

اقشار بالاي جامعه آذربايجان و بورژوازي جديد( بازار تبريزبعلت مخالفت آن با ولايت فقيه استثناء است ) و کساني که از طرف حکومت مرکزي بخدمت گرفته شده اند عليرغم وابستگي به زبان مادري خود تسلط زبان فارسي را مي‌پذيرند و بتدريج آسيميله مي‌شوند اينان با شنيدن يک آهنگ فولکلوريک ترکي اشگ از چشمانشان جاري مي‌شود ولي در خانه خود با بچه ها فارسي حرف مي‌زنند تا بچه شان لهجه ترکي نداشته باشد براي اينکه نردبان ترقي در جامعه ايران زبان فارسي است.  در تمام کشور هاي مستعمره نيز اين قشر ها متحد اشغالگران و استعمارگران بوده اند. از نظر سياسي اين قشر طرفداردولت متمرکز و حامي سياست آسيميلاسيون و ادغام فرهنگي و سياسي با فارس هاست.  پان ايرانيست ها ازبعضي از خودباختگان اين قشر عليه ديگر اقشارجامعه آذربايجان سوء استفاده مي‌کنند.  اينان تا چند سال پيش،  از اينکه خود را ترک يا ترک زاده معرفي بکنند عار داشتند اما طي سال هاي اخير با رشد جنبش هويت طلبي و پبدايش خود آگاهي ملي در آذربايجان اقشار مرفه نيز نسبت بزبان ترکي علاقه نشان مي‌دهند.

اقشار متوسط و شهر نشين که اکثرا دو زبانه هستند و اغلب فارسي را بهتر از خود فارس ها مي‌نويسند،  چونکه فارسي را از راه نوشتن ياد گرفته اند و نه از راه شنيدن،  خواهان دفاع از زبان و فرهنگ ملي بوده و نيروي اصلي جنبش ملي هويت طلبي را تشکيل مي‌دهند اينان ضمن احترام به زبان فارسي،  ترکي را کامل تر از فارسي مي‌دانند و خواهان رسمي شدن زبان ترکي در سراسر ايران مي‌باشند.  شکوفائي فرهنگي و هنري آذربايجان بعد از انقلاب مديون فرهنگ پروري و فرهنگ سازي اين قشر اجتماعي مي‌باشد.  اين قشر يا طبقه متوسط که در سراسر جهان پايگاه اجتماعي دموکراسي نيز محسوب مي‌شود خواهان پايان دادن به ستم فرهنگي است و سهم برابر با فارسها را در فرهنگ و سياست طلب مي‌کند و از اينکه زبان و فرهنگشان تحقير مي‌شود رنج مي‌برند.

جمهوري اسلامي با توجه به نقش روشنگر طبقه جوان وتحصيل کرده شهري،  طبقه متوسط را بيشتر از همه تحت فشار گذاشته است و اغلب زندانيان سباسي و افراد شکنجه شده جنبش ملي از فعالين اين بخش از جامعه آذربايجان مي‌باشند

اقشار سنتي جامعه آذربايجان،  روستائيان،  کارگران و حاشيه نشين هاي شهرها و جوانان راديکال با زبان فارسي کلا مخالفت مي‌کنند و در مقابل سياست آسيميلاسيون و ستم فرهنگي عکس العمل هاي خشن از خود نشان مي‌دهند.  بعضي از روشنفکران جوان که در رابطه مستقيم با طبقات محروم جامعه قرار دارند و ناظر روزمره مشکلات کارگران وروستائيان و افراد کم سواد يا بي سواد در رابطه با نهاد هاي حکومت مرکزي هستند راه چاره را بايکوت زبان فارسي می‌دانند وگاهي حتي از بکار بردن لغات مشترک ترکي – فارسي نيز اکراه دارند و ترجیح ميدهند بجاي آن لغات از لغات ترکي غيرمصطلح استفاده بکنند. رفتار اينان درست نقطه مقابل رفتار بورژوازي نوپاست.

در مجموع از خرداد ماه سال 1385 بدنبال خيزش عمومي در شهر هاي آذربايجان،  جنبش ملي آذربايجان وارد فاز سياسي شده است ولي فعاليت فرهنگي متوقف نگشته و عليرغم اختناق سياسي و بسته بودن نشريات محلي خلاقيت ادبي از راههاي گوناگون بويژه از طريق اينترنت گسترش مي‌يابد واگرحکومت مرکزي براي طولاني مدت از برسميت شناختن زبان هاي غير فارسي خودداري کند،  کنترل فرهنگي کشور از دستش خارج خواهد شد.  ده سال پيش ترکي نويسي فقط مخصوص شعر و فولکلور بود اما اکنون دهها سايت شناخته شده و تعداد بي شماري وبلاگ بزبان ترکي فعال هستند که بخشي از آنها به خط لاتين و بخشي ديگر با خط عربي تطبيق يافته با تلفظ ترکي روزانه خبر وتفسير منتشر مي‌کنند که مراجعه کنندگان به بعضي از اين سابت ها از ديدار گنندگان سايت هاي فارسي بيشتر مي‌باشد و نيز نوشتن رمان،  نمايشنامه،  خاطره،  مقالات علمي و فلسفي و تحلبل سياسي بزبان ترکي روز بروز افزايش مي‌يابد و ميدان خلاقيت ادبي را از زبان فارسي مي‌گيرد هرچند که تمام امکانات کشوري و بودجه دولتي در خدمت زبان فارسي است.  در گذشته همه انرژي و خلاقيت غيرفارس ها در خدمت زبان فارسي بود،  اکنون فاصله گيري آنان از زبان فارسي مي‌تواند يکي از علل افت زبان فارسي باشد.

 

ماشااله رزمي

2 نوشته شده در  86/12/03ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

دعای صبگاهی مدارس تبریز

امروز پس از گذشت 60 سال ، با مطالعه دقیق این ابیات که هنوز هم در سینۀ مردم نهفته است و همواره یاد خدا را در یادها زنده می سازد ، می توان فهمید که چقدر با دنیائی از ظرافت و لطافت و شوق و ایمان ، جوان پاک سرشت و معصوم را به سوی حق و حقیقت رهنمون می ساخت:

بیرینجی کیتاب

ای بیزی یوخدان یارادان تانریمیز          ای خدایی که ما را از هیچ آفریدی

سن بیزه لطفونله عنایت ائیله                 ما را مورد لطف و عنایت خود قرار بده

بیزلری دوزگون یولا هدایت ائیله           ما را به راه راست و کارهای درست

قدرت ذاتیلیه هدایت ائیله                      با قدرت ذاتی خود هدایت هدایت کن

وئر بیزه توفیق که تحصیل ائده ک          به ما توفیق ده تا تحصیل کنیم

علم و ادبله بیزه زینت ائله                    با علم و ادب ما را زینت بده

خدمت ائده ک بیز آنا میز یوردونا           تا به زادگاه خود خدمت کنیم

سن ده اونی حفظ و جمایت ائیله             تو نیز او را حفظ و حمایت کن

پاک فکیر ، آیدین اوره ک ساغ بدن        فکر پاک ، دل روشن و بدن سالم

بیزلره شانونله کرامت ائیله                  در شان خود به ما کرامت کن

درسی کیتابلار

بی مناسبت نیست اشاره ای داشته باشیم به اوضاع ادبی و علمی و فرهنگی سال 1325.

بعد از واقعه شهریور 1320 (1941) استعفای اجباری رضا شاه ، به علت ضعف حکومت مرکزی و وجود قوای خارجی ، برای پنج سال فشار و خفقان سابق از بین رفت و در این مدت در آذربایجان روزنامه ها و کتاب های ترکی چاپ و منتشر می شد که مهمترین آنها روزنامه های آذربایجان ، وطن یولوندا (در راه وطن) و شفق در تبریز و روزنامۀ جودت در اردبیل بود.

در این روزنامه ها ، اشعار و مقالات شعرا و نویسندگان آذربایجان جنوبی و شمالی چاپ می شد . بعلاوه در شهرها ، محافل ادبی بر پا می شد و در آنها شاعران اشعار شعرای بزرگ آذربایجان و اشعاری را که خود سروده بودند می خواندند و سپس در بارۀ آن اشعار بحث و گفتگو می شد . در این سالها دیوان و مجموعۀ اشعار شعرای گذشته نیز به چاپ می رسید.

در سال 1324 شمسی (1945 م) در تبریز فرقه دموکرات تشکیل شد و زمام امور را به دست گرفت . زبان ترکی به موازات زبان فارسی در آذربایجان رسمیت یافت و تدریس به زبان مادری در مدارس آغاز شد . ضمناً برای تدریس در مدارس ابتدائی شش جلد کتاب به نام (آنا دیلی) به زبان مادری چاپ و منتشر شد.

زبان این کتاب ها ترکی ساده و عامه فهم و بر مبنای زبان گفتگوی مردم آذربایجان بود.

در این دوره ، در تبریز (آذربایجان اونیورسیته سی) شامل رشته های طب و فلاحت و پداغوژی (زبان و ادبیات ، فلسفه ، تاریخ ، جامعه شناسی ، جغرافیا و ...) تاسیس و ایستگاه فرستنده رادیو در تبریز (تبریز استانسیاسی) (ایستگاه تبریز) به کار افتاد.

دانشگاه تبریز

در این دانشگاه ، زبان و ادبیات آذربایجان تدریس می شد و از رادیو نیز به عنوان وسیله ارتباط جمعی ، برنامه ها به ترکی پخش می گردید.

روزنامه آذربایجان به عنوان ارگان فرقه دموکرات انتخاب شد و در آن اخبار و سخنرانی های دولتی و مقالات سیاسی و اجتماعی و ادبی چاپ می شد . محافل شعر و ادب ترکی رسمیت یافت . (مجلس شعرا) (شاعرلر مجلسی) به طور منظم تشکیل می شد و در آن شعرای مجرب و جوان آذربایجانی شرکت می کردند.

این مجلس را هیئت مدیره ای مرکب از سید مهدی اعتماد ، فطرت ، هلال ناصری ، (شورای ایرانی) اداره می کرد . پروفسور جعفر خندان هم که از شعرا و استادان ادبیات باکو بود با هیئت مدیره همکاری داشت . در جلسات (مجلس شعرا) اشعار شعرای بزرگ آذربایجان مانند فضولی خوانده می شد و مورد ارزیابی قرار می گرفت و موضوع های وطنی و ملی برای شعر انتخاب و اشعار شعرای تازه کار تنقید و اصلاح می شد. بیش از 50 شاعر در این مجلس شرکت می کردند که محزون ، ساهر ، حسین صحاف ، محمد بی ریا ، بالاش آذر اوغلو ، مدینه گلگون ، حکیمه بلوری ، علی توده ، ابراهیم ذاکر ، نیکنام ، عاشق حسین جوان ، کاشف ، بخشی ، یحیی شیدا ، چاووشی ، مظفر و ... از آن جمله بودند .

شاعیرلر مجلسی

بسیاری از شعرای معروف آذربایجان ، مانند ساهر و سهند (بولود قره چورلو) که در آن ایام با تخلص رازقی شعر می گفت ، اولین اشعار خود را در این پایگاه ادبی خوانده و یا اولین دوران ادبی خود را در آنجا گذرانیده اند. شرح حال و نمونه های اشعار شعرای این مجلس در مجموعه ای به نام (شاعرلر مجلسی) چاپ شده است .

دوران حکومت مزبور بیش از یک سال نپائید ، سال ها بعد در اثر فشار اولتیماتوم آمریکا ، شوروی مجبور به تخلیه ایران شد و استالین که حمایت از فرقه را سرپوشی برای نیات خود قرار داده بود در برابر وعده امتیازات نفت شمال ایران که قوام السلطنه نخست وزیر ایران گرفت . اسلحه های سنگین را از آذربایجان خارج کرد و به پیشه وری دستور داد تا در برابر ارتش حکومت تهران مقاومت نکند . در چنین شرایطی ارتش بعد از مختصر زد و خوردی در قافلانکوه وارد تبریز شد .

اغلب رهبران فرقه به آن سوی مرز رفتند و بقیه اعضای فرقه و کسانی که کوچکترین همکاری با حکومت پیشه وری کرده بودند گرفتار آمدند و از دم تیغ گذشتند . هزاران آذربایجانی به قتل رسیدند و عده زیادی هم زندانی شدند.

نمایندگان دولت مرکزی به دستور تهران ، کتاب های درسی مدارس را جمع کردند و آتش زدند . از آن پس مطبوعات و انتشارات ترکی قدغن  و زبان رادیو و مدارس منحصراً فارسی شد .

تورک دیلینده مدرسه

پایان

2 نوشته شده در  86/11/22ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

چند اس ام اس (SMS )به زبان ترکی با ترجمه فارسی

چند اس ام اس (SMS )به زبان ترکی با ترجمه فارسی

اس ام اس و یا پیام کوتاه و یا پیامک! نیز در ایران به مانند خیلی چیزهای جدید و تازه ای که وارد فرهنگ و بستر ما شده اند  رنگ و بوی بومی به خود می گیرد زمانی که این امکان در ایران فراهم شد گوشی های موبایل فاقد الفبای عربی بودند و مردم توسط این وسیله با فینگلیش! و یا نوشتن فارسی با خط انگلیسی آشنا شدند و پیامهای خود را بلاجبار با همان خط انگلیسی می نوشتند و با گذشت زمان و آمدن گوشیهای مجهز به الفبای عربی آنهایکه نمی خواستند با فینگلیش بنویسند امکان این را یافتند که پیامک! خود را با همان الفبای عربی بنگارند.

بنده خود به عنوان یک معتاد به پیامک که از همان بدو ورود این پدیده نوظهور در ایران با این پدیده سروکار داشته ام در اینجا می خواهم چند کلامی را در این مورد با شما در میان بگذارم و تجربیات خودم را بیان کنم.

برای این کار میروم به سراغ آرشیو گوشیم!اس ام اس ترکی

و نظری به پیامهایی که در حافظه گوشی نگه داشته ام می اندازم

از سه سال پیش به این طرف کمتر همزبانی بوده است که برایم پیامی به غیر از زبان ترکی بفرستد و اکثراً به همان زبان خودمان برایم پیام ارسال کرده اند.

در عید پارسال که آمار گرفتم شصت درصد پیامهای تبریک به زبان ترکی بوده است

در عید امسال نود درصد پیامهای تبریک سال نو به زبان ترکی بوده است و جالب این که حتی شرکتهایی که بنده با آنها در ارتباط هستم و مقر آنها در فارسستان! است نیز به خاطر این که شاید این کارشان مرا خوش آید پیامهای خود را به زبان ترکی فرستاده بودند!!

به یکی شان که گفتم کار خوبی کرده اید که به زبان ترکی پیام تبریک فرستاده اید اما لازم نبود که به ترکی بنویسید و از شما کسی انتظار این را ندارد که به زبانی غیر از زبان رسمی برایم پیامی ارسال کنید جواب دادند که زبان رسمی همان زبانیست که ما به واسطه آن همدیگر را پیدا کرده ایم و آن زبان، زبان همدلی احترام به هم و درستکاری در کارمان می باشد!!

در اینجا لازم است که این را اضافه کنم الان در تبریز دو نفر ترک که مثلاً با هم ارتباط نوشتاری داند به مانند امیل و یا چت ، نوشتن به فارسی مضحک نشان می دهد!و بنده با تمامی دوستانم که همشهری هستیم هرچند مشکل است به زبان ترکی می نویسیم و...

در اینجا اس ام اس هایی را برایتان نقل می کنم به مناسبت های گوناگون برایم ارسال شده است  که شما هم نمونه ای از آرشیو بنده را داشته باشید که به وقت ضرورت! استفاده کنید و مرا از دعاهایتان بی نصیب نگذارید!

--------------------------------

تبریک ها:

 

.*"'"**.....**"'"*.

*.     MUTLU      .*

 *.   BAYRAM   .*

   "*.  LAR   .*"

        "*.*" size ve sevimli Aailenize qutlu olsun Yeni Yil

 

                                        **********

کریسمس یاخیندیر ، اگر شاخدا بابا (بابا نوئل)اولسای دینیز جورابیمین ایچینه نه قویاردینیز؟ اونجه منیم جوابیمی ورین سونرا دوستلارینیزا یوللایین ، چوخ ماراقلی جاوابلار آلاجاقسینیز.

[کریسمس نزدیک است ، اگر شما بابا نوئل بودید درداخل جوراب من چه چیزی می گذاشتید؟ اول جواب مرا بدهید و بعد برای دیگران نیز این را بفرستید جوابهای شگفتی را دریافت خواهید کرد]

                                        **********

بولودوز یاغار اولسون ، سولاریز آخار اولسون ، اوجاقیز یانار اولسون ، "چیلله گئجه نیز موبارک اولسون

[ابرتان بارانی ، آبهایتان جاری ، اجاقتان همیشه سوزان "شب یلدایتان مبارک"]

                                         ********** 

پاییز گیدر ، سونرا بوران گلیر ، سوفرالارا حالوا ، قارپیز ، نار گلیر ، چیلله گئجه ائل اوبانی شاد ادیب ، بیزیم یوردا ائله بیل باهار گلیر...

چیلله گئجه نیز قوتلو اولسون.

[پاییز می رود ، برف می آید ، داخل سفره ها حلوا هندوانه و انار می آید ، شب یلدا دل مردم را شاد می گرداند ، انگاری باز بهاری آمده....]

                                           **********

"گوزل اینسانلار ، گوزل گونلرده یادا دوشرلر"

"بو گوزل گونده دونیانین بوتون گوزللیک حایاتین دا اونلار سنین اولسون..." قوربان بایرامی سنه موبارک اولسون.

[بهترین انسان در زیباترین روز به ذهن آدمی خطور می کند. در این روز زیبا تمامی زیباییهای دنیا از برای تو."عید قربان مبارک باد"]

                                            **********

بایرام گوزللیک دیر ، گوزللیک لر سیزین اولسون ، بایرام اوموددور ، اومودلارینیز گرچک اولسون ، بایرام دوعادیر ، دوعانیز قبول اولسون . "رامازان بایرامینیز موبارک اولسون"

[عید زیبائیست ، تمامی زیبائیها مال تو ، عید امید است ، امیدتان منجر به حقیقت باشد ، عید دعاست ، دعاهایتان مقبول باشد. "عید فطر مبارک"]

                                           **********

بیر گون اولاجاق ، گون چیخاجاق ، داریخما ، گوللر آچاجاق ، یاز گلجک یوردا ، داریخما . "بویوک قوربان بایرامی و چیلله گئجه نیز قوتلو اولسون"

[روزی می آید که خورشید می تابد ، صبور باش ، گلها می شکفند ، این سرزمین بهاری می شود ، صبور باش. "عید قربان و شب یلدا مبارک و فرخنده"

                                           **********

و این پیام تبریک که واقعاً محشره :

"یئنه گلیر نازلی باهار ، نازلی یاز

هامینین یازیسین بو ایل یاغلی یاز

جان ساغلیغی ، جیب وارلیغی ، اولوم آز

مهریبان آللاهیم ، بئله یازی یاز."

"تازا ایلینیز موبارک اولسون."

[باز بهار و تابستان با ناز می آید /روزی همه را با برکت بنویس / سلامتی جان ، درآمد بیش ، مرگ و میر کم / این طوری رقم بزن ای خدای مهربان]

----------------------------

و متفرقه ها:

قیزیل گولم ، در منی

مخمل اوسته سر منی

آللاه اوزی شاهیدی

چوخ ایسترم من سنی.

[گل سرخی هستم به چین مرا ، روی مخمل پهن کن مرا ، خدا خودش شاهد است ، خیلی می خوام من ترا] حرف اکثر پدران و مادران به بچه هایشان!

                                           **********

بیر دنیز دؤشون : (سوسوز) بیر اینسان دؤشون :  (مؤتسوز) بیر گئجه دؤشون : (یوخوسوز) بیر باهار دؤشون : (چیچیک سیز) بیر ده منی دؤشون :(دیل سیز)...

[دریایی را خیال کن :(بی آب) به انسانی فکر کن : (غمگین) به شبی فکر کن : (بی خواب) به بهاری فکر کن : (بدون گل) یکی هم به من فکر کن: (بی زبان)...

                                           **********

دره دن دانیشیرام قورخوسان " دره نین دومانی وار ، سئلی وار "

داغدان دانیشیرام قورخوسان "داغین اؤچورومو وار ، قاری وار "

دره بیر یانا ، داغ بیر یانا ، یاشاییشدان دا دانیشیرام قورخوسان ، اؤزون بیل قارداش ! آمما آغیر درد دی قورخوب یاشاماق...!

[از دره حرف می زنم می ترسی "دره سیل و سیلابها دارد"

از کوه حرف می زنم می ترسی "کوه ریزش دارد برف دارد"

دره یک طرف کوه هم به یک طرف ، از زندگی حرف می زنم باز می ترسی ، خود دانی برادر ! اما خیلی درد است ترسیدن و زندگی کردن....!]

                                             **********

ایگید بیر دفعه اؤلسه ، قورخاق مین دفعه اؤلر.

[شجاع یک بار می میرد ، ترسو هزار بار.]

                                            **********

گؤزون بیر سئوگیلی ، ایستکلی گؤرسه ، روحون سئوسه ، سوندان گلر دیوانه لیک .

من کی سنی گورمه میشم  ، سئومه میشم ، سنه عاشیق اؤلمامیشام ، ندن بئله دیواننم ای "آزادلیق"

[چشمهایت خوب رویی را ببیند و دلت و روحت او را بپسندد بعدش دیوانگی می آید. من که ترا ندیده ام ، ترا نپسندیده ام و عاشقت هم نشده ام پس چرا اینهمه دیوانه ات شده ام "ای آزادی"]

                                             **********

"گیزلی سؤز"

اَن گیزلی سؤزلری ، باغلی دیلیمین اوجوندا اکمیشم ، آچیلسا بیر گؤن ! اؤنجه دانیشاجاق نه لر چکمیشم...!

["حرف پنهانی"

نهانی ترین حرفهایم را ، در نوک زبانم کاشته ام ، روزی زبانم باز شود! اول خواهد گفت چه ها کشیده ام من...!]

                                              **********

منیم چؤرک سیز و سوسوز قالدیغیم گونوم چوخ اولوب ، آمما اومودسوز قالدیغیم گونوم هئچ اولماییب. "آتا بابک"

[من روزهای بسیاری را بدون نان و آب مانده ام ، اما هیچ روزی بدون امید نبوده ام ."بابک "]

--------------------------

و در آخر این هم نمونه ای از یک اس ام اس طنز!

نئچه ایل دیر سنی سئویرم ... آنجاق سنی هر زاماندا سئومیشم ... آمما هر دفعه دوداقلارینا یاخینلاشماق ایسته یَنده نیفرتله سیلیب منی آتیرسان...!

امضاـ : فیرتیغ !

[چند سالیست که عاشقتم...و هر زمان هم دوستت داشته ام ... لاکن هر دفعه که به لبهایت نزدیک می شوم با نفرت مرا پاک می کنی و به دور می اندازی....!

امضاـ:آب بینی.]

 

اَسَن قالین.(جاری باشید).

2 نوشته شده در  86/10/10ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

چرا در هزار سال حکومت ترکان بر ايران فارسي زبان رايج بود و نه ترکي

چرا در هزار سال حکومت ترکان بر ايران فارسي زبان رايج بود و نه ترکي؟!


 " آيدين تبريزي"

شايد کمتر آذربايجاني در ايران بوده باشد که با اين سوال سخت روبرو نشده و به دنبال پاسخ اين معماي عجيب نبوده باشد؛ که چرا بزرگترين دانشمندان، متفکران، عارفان و شاعران ايران بعد از اسلام که بسياري از آنها از جمله ابن سينا، ابوريحان بيروني، مولوي، نظامي گنجوي و … اساسا ترک زبان بوده اند اما يا به زبان عربي (در قرون اول بعد از اسلام) و يا به زبان فارسي نوشته اند و کمتر شوونيست فارسي بوده باشد که از اين مساله به ذوق و شوق نيامده و زهردارترين طعنه ها را از اين طريق بر آذربايجانيان و زبان ترکي وارد نکرده باشد!

در اينجا و به مناسبت روز جهاني زبان مادري، نگاهي نو و از زاويه اي جديد به اين مساله مطرح مي شود تا پرتوي نوراني بر تاريکي اين معماي به ظاهر پيچيده و غير قابل توضيح باشد و حقايقي را که کمتر مطرح شده، در برابر چشمان حقيقت بين قرار دهد.

قبل از ورود به اين بحث، ابتدا بايد مقدمه اي براي آشنايي با فضاي فکري و اجتماعي دوران کهن آورده شود تا تفاوتهاي انکار ناپذير آن دوران با جامعه امروزي که در واقع کليد حل معماي فوق است، شناخته شود زيرا اگر بخواهيم دوران گذشته را با فضاي فکري امروز بررسي کنيم مطمئنا با تناقضاتي غير قابل توضيح مواجه خواهيم شد.

بي ترديد خط و نوشتار عامل اصلي حفظ و بقاي تمدن بشري و انتقال آن به نسلهاي بعدي و حافظ اين ميراث گرانقدر بشري در دوران طولاني گذر از توحش به تمدن بوده و آن را از گزند جنگها و بلاياي طبيعي رهانيده و به نسل امروزي رسانيده است. در اين بين نقش اديان و مذاهب و همچنين مبلغين مذهبي در حفظ و توسعه خط و نوشتار انکار ناپذير است. تمامي تمدنهاي بزرگ کهن، کتابهاي مقدسي داشته اند که آرزوها، آرمانها و قواعد اخلاقي و اجتماعي تمدن مذکور را بيان مي کردند. قديمي ترين کتاب شناخته شده بشري، “گيل گميش” سومري هاست که امروزه ثابت شده، زبانشان به مانند زبان ترکي امروزي از خانواده زبانهاي التصاقي بوده است. آنها، هم خط را اختراع کردند و هم تمام اسباب و لوازم يک تمدن بزرگ بشري را بنا نهادند.

بنابراين زبان و خط نوشتاري در دوران کهن برخلاف دوران امروز نماينده نژادها و مليتها نبوده بلکه نماينده اديان و مذاهب بوده است و هرچند زبان شفاهي هر مليت و قوميتي در زندگي روزمره جاري بوده و نيازهاي ارتباطي آنها را برطرف مي کرده، اما تمام پيروان يک دين و آيين، نوشته هاي خود را به زبان کتاب مقدس خود مي نوشتند و اصولا در هر دوره اي از تاريخ کهن زبان کتاب مقدس، زبان علمي و حکومتي نيز بوده است.

يکي ديگر از تفاوتهاي آشکار دوران کهن نسبت به دوران ما محدود بودن خواندن و نوشتن در دست عده قليلي از بزرگان قوم بوده و آموزش همگاني خواندن و نوشتن پديده اي کاملا نو ظهور و مربوط به دوران اخير است. لذا در دوران کهن تعداد کساني که قادر به خواندن و نوشتن بودند بسيار کم بوده و از طرف ديگر بديهي است که هر نويسنده اي دنبال مخاطب مي گردد. بنابراين در هر حوزه تمدني نياز به وجود يک زبان مشترک براي تمام افراد از هر مليت، نژاد و زباني انکار ناپذير بود و همانگونه که گفته شد، اين حوزه هاي تمدني نيز نه بر اساس نژاد و زبان که بر اساس دين و آيين شکل مي گرفت و در اين ميان بديهي است که بهترين انتخاب براي هر حوزه تمدني، زبان کتاب مقدس آن بود.

پس از ظهور تمدن اسلامي که توانست بسياري از حوزه هاي تمدني آن روز منطقه را تحت نفوذ خود قرار دهد و دين و آيين اسلام منبع فکري و اعتقادي مردم منطقه گرديد، زبان عربي (يعني زبان کتاب مقدس اسلام)، تبديل به زبان علمي، فرهنگي و حکومتي کل حوزه تمدني جديد گرديد و در واقع زبان عربي، زبان خواندن و نوشتن متفکران و انديشمندان بزرگ دوران پس از اسلام در کل حوزه تمدني اسلام گرديد و به همين دليل است که ابن سينا، ابوريحان بيروني، ذکرياي رازي، ابن هيثم و … نوشته هاي خود را به زبان علمي آن روز يعني زبان عربي نوشتند.

اما با جدايي حوزه تمدني ايران از ساير بخشهاي تمدن اسلامي و خروج از نفوذ حاکميت سياسي خلفاي عرب از يک سو و گسترش تدريجي خواندن و نوشتن از سوي ديگر، به تدريج نياز به بومي سازي علم و حکمت آن روز که همگي بر مبناي زبان عربي نوشته شده و در اختيار انديشمندان آن روز قرار داشت، احساس مي شد، به ويژه اين که تمدنهاي بزرگي چون سلجوقيان خود را رقيبان منطقه اي خلفاي عرب مي ديدند. بنابراين نياز به استقلال فرهنگي و زباني از اين رقيب بزرگ منطقه اي کاملا منطقي بود.

اما سوال اساسي اينجاست که چرا با توجه به اينکه تقريبا تمامي سلسله هاي حاکم بر اين منطقه، که بعدها ايران ناميده شد، اساسا ترک زبان بودند و حتي ترکيب جمعيتي اين منطقه که شامل آسياي مرکزي، قفقاز، ايران امروز و بخشهايي از افغانستان، پاکستان و عراق بود بيشتر به نفع ترکها بود تا ساير مليتها، چرا اين زبان فارسي بود که به عنوان زبان علمي مشترک اين منطقه انتخاب شد و انديشمندان، عارفان، فيلسوفان و حتي شاعران بزرگ اين حوزه تمدني اکثرا به زبان فارسي نوشتند تا زبان ترکي؟!

پاسخ اين سوال را بايد در نزديکي و قابليت تطابق زبان فارسي با زبان علمي پيشين يعني زبان عربي از يک طرف و تفاوتها و عدم سازگاري هاي اساسي زبان ترکي با زبان عربي جستجو کرد. در اولين نوشته هاي فارسي بعد از اسلام کلمات عربي به وفور يافت مي شوند و حتي مي توان گفت تنها فعل ها و فاعل ها هستند که فارسي هستند و تمام اصطلاحات علمي، فلسفي، عرفاني و مذهبي به زبان عربي هستند (که حتي تا به امروز نيز بسياري از اين اصطلاحات بدون تغيير باقي مانده اند)

يکي از مهمترين موانع تطابق زبان ترکي با زبان عربي، قاعده هماهنگي آوايي زبان ترکي است که تمام لغتها و کلمات را وادار به پذيرش اين قاعده مي کند و هر لغت و اصطلاحي را که از زبان بيگانه وارد مي کند دچار تغييرات آوايي کرده، سپس به عنوان يک لغت جديد مي پذيرد. اما از طرف ديگر زبان عربي زباني است که شديدا نسبت به تغيير آواها حساس است و کوچکترين تغييري در آواهاي کلمات، معاني آنها را به کلي تغيير مي دهد. همچنين بسياري از وزنهاي صرف افعال و اصطلاحات عربي در تضاد آشکار با قاعده هماهنگي آوايي زبان ترکي است.

اينجا شايد عده اي مغرض و نا آشنا با علم زبانشناسي اين مساله را به حساب ضعف زبان ترکي بگذارند، در حاليکه اين خصوصيت زبان ترکي به آن وجهه اي هنري و آهنگين مي بخشد و به تمام لغتهاي بيگانه که وارد اين زبان مي شوند، رنگ و بويي بومي مي دهد. همچنين از خلوص و يکپارچگي زبان در برابر تهديد زبانهاي بيگانه حراست مي نمايد. از طرف ديگر نزديکي و تطابق با زبان عربي (که تنها در دوره ويژه اي از تاريخ به دليل ظهور و نفوذ دين اسلام، اهميتي خاص يافت) نشان برتري و يا قدرت يک زبان نيست و شايد به توان از زاويه اي ديگر چنين استنباط کرد که همين نزديکي و قابليت تطابق زبان فارسي با عربي بود که آن را کاملا در زبان عربي حل نمود و امروزه فارسي نه به عنوان يک زبان مستقل که به عنوان لهجه اي از زبان عربي شناخته مي شود.

عامل مهم ديگري که باعث عدم تطابق زبان ترکي با زبان عربي شد، مشکلات ناشي از نوشتن زبان ترکي با الفباي عربي بود که در آن روزگار به عنوان تنها الفباي شناخته شده توسط تمام انديشمندان تربيت يافته در مکتب زبان عربي بود و اصولا به دلايل مذهبي، تغيير الفبا که مي توانست باعث عدم توانايي در خواندن کتاب مقدس اسلام يعني قرآن شود به هيچ وجه قابل پذيرش در آن دوران نبود. اين مشکلات نوشتن زبان ترکي با الفباي عربي بيشتر ناشي از وجود حروف صداداري متفاوت نسبت به زبان عربي و با تعداد بيشتر نسبت به آن است که تعريف حروف صدادار جديد با شکل و ظاهر متفاوت را اجتناب ناپذير مي کند که همين مساله خود باعث بوجود آمدن عدم تطابق اساسي زبان ترکي با عربي مي گردد. در حاليکه زبان فارسي بدون هيچ مشکلي تنها با تعريف چهار حرف (گ، چ، پ، ژ) با زبان عربي تطابق يافت.

عامل ديگري که باعث عدم تطابق زبان ترکي با زبان عربي شد، ساختار التصاقي زبان ترکي و وجود پسوندهاي بسيار بود که به انتهاي کلمات و اصطلاحات عربي متصل مي شدند و شکل نوشتاري آنها را از لحاظ ظاهري تغيير مي دادند در حاليکه در زبان فارسي حروف ربط و اضافه منفک از کلمات هستند و شکل ظاهري کلمات را تغيير نمي دهند و لذا خواندن و نوشتن به زبان ترکي با الفباي عربي دچار مشکلات عديده اي مي شد که امروزه نيز همین مشکلات دست به گريبان زبان ترکي آذربايجاني در داخل ايران به دليل ممنوعيت استفاده از الفباي لاتين است.