بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (4)
" بحثی مختصر از یک کتاب مرکز نشر وزارت خارجه "
در اینجا لازم است به یک حرکت جهت دار دیگر از سوی مرکز انتشارات وزارت خارجه اشاره گردد تا فضای مسموم حاکم بر علیه زبان و فرهنگ قوم ترک تا حدی روشنتر گردد .
مرکز انتشارات وزارت خارجه نظام جمهوری اسلامی کتابی تحت عنوان «مطالعاتی در باره تاریخ و زبان و فرهنگ آذربایجان» در سال 1379 شمسی به قلم آقای (فیروز منصوری) چاپ و منتشر کرده است . «سراسر کتاب تحقیر و اهانت به مردم ترک است و نویسنده برای اینکه خود را از این مسئولیت مبری کند آنها را نقل قول کرده که فلانی نوشته.
نویسنده در صفحه 385 آورده است ، ترک یعنی دست و صورت نشسته – دیگری ترک را «بی نماز و عرق خورده» نامند. ان دیگری ترک را معادل وحشی گری و یاغی می داند . و ان دیگر ترک را دور از ادب و فرهنگ می داند . یکی می گوید که ترک آن است که در کره [خانه باغ] و دشت زندگی می کند . و از شهر گریزان است نویسنده در جایی می گوید ده ترک به یک تربچه ، حیف آن تربچه . آقای منصوری در یک جای همین کتاب منتشر شده به نقل از ادوارد براون (سفیر وقت انگلیس) ؛ آذربایجانیها را بد اخلاق ، عبوس ، کند ذهن و با چشمانی تیره ، و موذیانه و ... معرفی می کند . نامبرده در صفحه 392 کتاب می نویسد : که قبلاً شغال ها در شهر پاسبانی می کردند و سگ ها در بیابان ، تا اینکه سگ ها با ترفندی خود را جایگزین شغال ها کردند. در پاسخ به شغال ها که آیا قصد ندارید از شهر بیرون بروید؟ گفتند یوخ یوخ یعنی نه نه ؛ زیرا سگ ها در اصل از ترکستان آمده اند و به زبان ترکی صحبت می کنند . در یک صفحه بعد نیز از براون نقل می کند که خداوند وقتی الاغ را آفرید ، الاغ به درگاه خداوند شکایت کرد که قبل از من ترک را آفریدی دیگر مرا چرا آفریدی؟ از طرف خداوند این جواب برای الاغ صادر شد : به درستی که ما تو را آفریدیم تا هوش و فهم تو در قبال آنها برجسته جلوه کند .
منصوری در جای جای کتاب همراه با اظهار نظرهای شخصی ، نقل و قولهایی می آورد که زبان کنونی آذری زمخت ، ناخوشایند ، خشن ، نظامی ، مغشوش ، معیوب ، مصنوع ، عامیانه ، روستایی و ... است چرا که اینها در اصل فارس بودند و به زبان دیگر (ترکی) صحبت کردن به ایشان سخت است .
در ادامه این موارد ذکر شده ، دو رویکرد دیگر کاملاً متفاوت در قبال زبان و اقوام ایران (فارسی – ترکی) ارزش اشاره کردن دوباره را دارد . از یک طرف نمایندگان مجلس و حاکمیت پخش یک برنامه تجاری را که نام آن کالا ترکی باشد ، اجازه نمیدهند . فوراً واکنش نشان داده و قانون وضع می کنند . از طرف دیگر اکثر قریب به اتفاق ارگانهای آموزشی – فرهنگی با حملات ، سیاه نمائیها و تیره و تار کردن زبان و قوم ترک ، تا حدی که اقتضا, کند در لفافه آموزش و طنز که تماماً به زبان فارسی است ، از زبان و قوم ترک ، یک تصویر معیوب ارائه می دهند . نتایج این فضا چه می شود؟
«مقایسه چگونگی انعکاس حکومت ترک ها و فارس ها در کتاب تاریخ سال دوم مقطع راهنمائی»
در اینجا برای اثبات ادامه حیاتمندی این روحیه سطحی و بخشی نگری غیر واقع بینانه ناسیونالیسم و پان فارسیسم به جای مانده از زمان پهلوی ، اشاره های لازم در این رابطه را خواهیم کرد. که این امر عموماً در رسانه های جمعی (رادیو تلویزیون) و کتب درسی آموزش و پرورش ؛ به طور عریان و یا نیم عریان قابل توجه هستند . نقاط اشاره شده که متاسفانه زیاد هم می باشند به غیر از اینکه دو قوم فارس و ترک را در مقابل هم دیگر قرار دهند و القا اینکه ترکان فاقد تمدن ، بدون بهره از مدنیت ، غیر ایرانی و ضد ایرانی هستند ، نمی توان نتیجه ای دیگری داشته باشند .
لازم به توضیح است در این جا کتاب تاریخ سال دوم راهنمایی را به عنوان نمونه ، مورد نقد قرار می دهیم. ناگفته نماند رسانه ها به ویژه کتب تاریخی در شکل دهی و شناخت قومی در فرد نقش موثر دارد . (محمد زاده ، 1380 ، ص 46). لازم به اشاره کردن است که از لحاظ تعلیم و تربیت کودکان دوران راهنمائی یکی از منفعل ترین و پذیراترین دوران عمر خود را از لحاظ شکل دهی به هویت و شناخت خود و جامعه می گذرانند.
در کتاب یاد شده دروس 5 تا آخر درس 6 که به آموزش حوادث دولتهای محلی فارسی اختصاص یافته ، با این عنوان شروع شده است : «تشکیل دولتهای مستقل در ایران». ولی در مقایسه ، از اول درس 7 که به تشریح حوادث حکومتهای ترکها بر ایران پرداخته ؛ عنوان درس را «تشکیل دولتهای ترک نژاد در ایران» نام گذاری کرده است . یعنی به عبارت ساده تر عنوان فصل اولی مربوط به حکومت های مستقل ، ولی عنوان درس های فصل دوم مربوط به حکومت های ترک ها که حکومت های غیر مستقل و غاصب القا شده است . و اما اصل بحث اینجاست که در متن درس های این کتاب ، در درسهای راجع به حکومت فارس ها که با عنوان یاد شده شروع شده است ، پادشاهان و شخصیت های تاثیر گذار وقت را بدون استثنا با صفات پاک و خوب و دور از هر بدی و اشتباهی به تصویر کشیده است. ولی در درسهای راجع به حکومتهای ترک نژاد بر عکس . در تحلیل اول ، صفات نسبت داده شده به حاکمان و در قسمت بعدی اوضاع و احوال همان زمان را از همین کتاب در اینجا می آوریم . قابل توجه است که تحلیلهای اول این تحقیق مانند خود کتاب ابتدا فارس ها و بعد ترک ها خواهد بود.
" طاهریان "
اعمال : طاهر ایرانی بود – مامون یکی از معروفترین سرداران خود به نام طاهر را امیر خراسان کرد.
اوضاع جامعه در زمان مربوطه : طاهر قصد داشت حکومتی مستقل تشکیل دهد . او اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام را تشکیل داد. طاهریان نظم و امنیت را در درون قلمرو خود و نیز مرزها بر قرار کرد . آنها به عمران و آبادانی و حمایت از کشاورزان علاقه داشتند . در زمان طاهریان کشاورزان به آسودگی زندگی می کردند .
" صفاریان "
اعمال : یعقوب مردی دلیر ، زیرک ، بخشنده و جوان مرد بود. عیاران گروهی بودند که طرفدار جوان مردی ، بخشش و کمک به ضعیفان بودند.
اوضاع : یکی از دلاوران سیستان بنام یعقوب خوارج [ترکان] را شکست داد و قدرت و آوازه ای بدست آورد. در زمان حکومت عمرو لیث قلمرو صفاریان بسیار گسترده شد.
" سامانیان "
اعمال : امیر اسماعیل سامانی مردی دلیر و عادل بود . به عمران و آبادی کشور توجه بسیار داشت . سامانیان به فارسی علاقه داشتند.
اوضاع : پدران اسماعیل سامانی با مرزداری و جنگ با ترکان بت پرست قدرت گرفتند. اسماعیل قلمرو سامانیان را بسیار گسترش داد. در زمان او دولت سامانیان به قدرت و وسعت چشمگیری دست یافت. سامانیان از وجود وزیران بزرگ چون بلعمی و جیهانی بهره مند بودند. این وزیران با خردمندی تمام دولت سامانیان را اداره می کردند... آنها به زبان فارسی علاقه داشتند . از شاعران و نویسندگان و دانشمندان حمایت می کردند . دولت سامانیان با نظم اداره می شد. بعد از چندی دچار مشکلات درونی بسیار شدند. پس از چندی فرماندهان بزرگ در کار وزیران دخالت می کردند که بیشتر این فرماندهان در اصل اسیران ترک نژاد بودند که به این مقام رسیده اند . [عامل اصلی درونی انحطاط سامانیان فارسی و ایران دوست ترکان اسیر قلمداد شده اند.]
علاوه بر مشکلات داخلی از مشرق نیز دولت ترک نژاد آل افراسیاب به قلمرو انان حمله کردند.[عامل بیرونی سقوط سامانیان علاقه مند به زبان فارسی ترکان هستند.]
" دیلمیان آل زیار "
اعمال : مرد آویچ از سرداران دلیر دیلمی بود . آرزو داشت که حکومت مستقل تشکیل دهد .
اوضاع : مرد آویچ چون تصمیم داشت حکومتی مانند ساسانیان ایجاد کند دستور داد بسیاری از آداب و رسوم عصر ساسانیان را دوباره احیا کنند.
" دیلمیان آل بویه "
اعمال : آل بویه با سپاهیان خود بغداد را فتح کرد و خلیفه را به زندان افکند. مشهورترین فرمانروای دیلمی عضدالدوله بود . در زمان او آل بویه بسیار قدرتمند بودند و تقریباً سراسر ایران را تصرف داشتند . او بیمارستان عضدی در بغداد را تاسیس کرد . در زمان آل بویه کشاورزی رونق فراوان یافت . ابو علی سینا دانشمند نامدار ایرانی در اواخر عمر ، وزیر یکی از شاهزادگان آل بویه بود.
ولی همچنانکه در اول این بخش گفته شد مبحث حاکمان و امپراطورهای ترکان در ایران را در همین کتاب یاد شده با عنوان ؛ «تشکیل دولتهای ترک نژاد در ایران» نامگذاری کرده اند و در مقدمه آورده اند : ترکان مجموعه ای «قبایلی» بودند که در نواحی دور دست آسیای مرکزی زندگی می کردند. وجه مشترک این قبایل «زبان ترکی» و «زندگی دامداری» بود.
" غزنویان "
اعمال : سلطان مسعود از کاردانی و تدبیر پدرش بهره ای نداشت.
اوضاع : مشهورترین فرمانروای غزنوی سلطان محمود غزنوی بود. او قلمرو غزنویان را گسترش داد. یکی از کارهای سلطان محمود لشکر کشی به هندوستان و غارت بتخانه های هندوستان بود. به دستور مسعود یکی از وزیران معروف غزنوی بنام حسنک وزیر به اتهام مخالفت با حکومت مسعود به قتل رسید . [خفقان بودن فضا] او علاوه بر لشکر کشی های متعدد به نواحی مختلف ایران به کسب فتوحات در ایران مشغول شد .
" سلجوقیان "
اعمال : سلجوقیان در جست و جوی چراگاه برای دامهای خود به تدریج وارد خراسان شدند . سلجوقیان از قبایل صحرا گرد بودند .
اوضاع : در دوران سامانیان قبایل ترک به ایران حمله ور شدند ولی شکست خوردند... در نتیجه فتوحات آلب ارسلان قسمت های بزرگ از آسیای صغیر به تصرف «ترکان مسلمان» در آمد . کشور پهناور سلجوقیان را وزیران کاردان و خردمند «ایرانی» [فارسی] اداره می کردند . سلجوقیان که خود از قبایل صحرا گرد بودند ، به خوبی می دانستند که اداره یک سرزمین پهناور با جمعیت بسیار و تمدن و فرهنگ پیشرفته بدون آشنایی به امور کشورداری میسر نخواهد بود.
مشهورترین وزیر سلجوقی خواجه نظام الملک طوسی بود . تصرف سرزمینهای بسیار و تاسیس دولت بزرگ سلجوقیان با وجود وزیران لایق ایرانی [فارسی] در دولت میسر گردید .
" خوارزمشاهیان "
اعمال : سلطان محمد پادشاهی مغرور بود .
اوضاع : دولت خوارزمشاهیان تا زمان محمد شاه به موفقیت هایی دست یافته بود ، اما بنیان های محکم و استوار نداشت .
" تیموریان "
اعمال : وی فرماندهی دلیر و در عین حال بی رحم بود . برای رسیدن به قدرت و گسترش قلمرو خودش از هیچ جنایتی روی گردان نبود .
اوضاع : تیمور در لشکر کشی هایش عده زیادی را می کشت و حاکمان محلی را مطیع می ساخت . تیمور در مجموع سه بار به ایران حمله کرد . طی این شورشها سراسر ایران و کشورهای اطراف را به خاک و خون می کشید . بسیاری از آبادیها را ویران می کرد . هنگامی که تیمور مرد ، شاهرخ جانشین پدر بود . شاهرخ چون تحت تاثیر فرهنگ و تمدن ایرانی [فارسی] قرار گرفته بود بر خلاف پدرش آرامش طلب و به عمران و آبادانی علاقه داشت . (تاریخ سال دوم راهنمایی 1382 : صص 52-21 ) ناگفته نماند که این مطالب در مقاطع تحصیلی ابتدایی و دبیرستان هم به دانش آموزان یاد داده می شود .
اگر به صفات نسبت داده شده و اوضاع و احوال تشریح شده در فصلهای نامبرده هم به طور جداگانه و هم در مقایسه با یکدیگر نگاه کنیم ، ملاحظه می کنیم که تمامی صفات منزه و مثبت آسمانی به سلسله پادشاهان و حکمرانان محلی فارس نسبت داده شده است . و در این فصول ما نمی توانیم حتی یک صفت نسبت داده شده با عنوان منفی و سیاه به حاکمان یاد شده این فصل ها و درس ها که «تشکیل دولت های مستقل در ایران» نام دارد پیدا کنیم . وضع اجتماعی اقتصادی جامعه همان دوره ، با اوصاف رفاه ، آبادانی ، رونق ، خوشبختی مردم ، دانشمندان ، فتوحات و ... القا می شود . ولی بر خلاف دروس 6 و 5 در دروس 7 و بعد که از اول با نام «تشکیل دولت های ترک نژاد در ایران» شروع شده حاکمان با خود اصلاً و ابداً صفاتی مثبت به همراه ندارند ، چنانچه صفتی نسبت داده شود بر خلاف صفات نسبت داده شده ی فصول قبل ؛ از نوع خونریز ، بی رحم ، غارت ، چادرنشین ، بیابانگرد و ... است . و ضمناً اگر استثاً حاکمان این دوره تا حدی منسوب به اخلاق خوب باشند آن هم به برکت تاثیر فرهنگ ایرانی [فارسی] بوده و بعد منزه به این اوصاف گشته است . و گر نه همه پادشاهان این دوره به طور مستقیم یا غیر مستقیم دارای خلق و خوی بدوی ، غارتگر ، ضد ایرانی ، بی خبر از تمدن و مدنیت توصیف شده اند . این در حالی است ؛ که به گواهی تاریخ ، بزرگترین امپراطوری ها را بعد از اسلام در ایران ترک ها بوجود آوردند و اوج شکوفایی تمدن اسلامی – ایرانی در زمان زمامداری آنها بوده است .
پایان
بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (3)
«سیاست های زبانی پهلوی دوم در قبال زبان ترکی»
در این قسمت تحقیق مناسب است به ایده های بعضی از روشنفکران و سیاستهای زبانی دولتمردان پهلوی دوم پرداخته شود.
«با روی کار آمدن محمد رضا شاه ، سیاست های رضا شاه تدام یافت . هر چند که محمد رضا شاه در ابتدای حکومتش ضمن تظاهر به دمکراسی خواهی ، در صدد بود تا سیمای مطلوبی از خود به جا گذارد . در نقل قولی از او آمده است که ما هرگز به تبعیضات نژادی و یا مذهبی و تفاوت بین رنگ و پوست افراد اعتقاد نداشته ایم . اما بعد از مدتی به مانند پدرش ... سیاست های ناسیونالیستی فارسی کردن جمعیت ناهمگون ایرانی را تعقیب می کرد.
به زعم محمد رضا شاه گروهای قومی تهدیدی برای دولت مرکزی و مانعی بر سر راه توسعه تلقی می شدند. بنا براین ضمن انکار تنوع قومی سعی نمود همه اقوام را بر پایه ویزگی های قوم پارس سازمانی دوباره بدهد . به عبارت بهتر وی همبستگی فرهنگی را در نابودی زبان های غیر فارسی می دید برای این کار آموزش زبان فارسی را اجباری کرد و استفاده از سایر زبان های ایرانی را در آموزش و پرورش ممنوع کرد . در ادامه این سیاستها ، ایالات کشور و مرزهای طبیعی موجود آنها از نو تقسیم شد که برای مدت زمانی فقط با شماره های اسمش ازآنها یاد می شد... بعداً اسم های مناطق غیر فارسی را با نام های فارسی اسم گذاری کردند [ اورمیه به رضائیه ، قره داغ به ارسباران ، عربستان به خوزستان ، سلطانیه به اراک و ... تغییر نام فارسی یافتند]. هدف از این کار کاهش حدالامکان هویت به یک گروه قومی و زبانی [فارسی سازی]، خصوصاً یک دولت بود. وجود گروههای عرب زبان در جنوب غربی کشور تقریباً انکار شد . آذربایجانیها و دیگر گویشهای فارسی اجازه چاپ و نشر نیافتند و زبان کردی رسماً به عنوان یکی از لهجه های فارسی توصیف شد و آن نیز اجازه چاپ و نشر نیافت ؛ (کاتوزیان ، ص 72). به طور کلی شاه همچون پدرش با استقرار دولت نوین و بهره گیری از ایدئولوژی ناسیونالیستی شاهنشاهی فارسی ادعای وحدت و تمامیت ایران را داشت.
ایدئولوژی و خط مشی هویت بخشی که در قالب تمسخر و تحقیر زبان و لهجه های قومی غیر فارسی ، نا دیده گرفتن ارزشها و اعتقادات مذهبی و دینی و تغییر خشونت آمیز پوشاک محلی از سوی دولت مرکزی اجرا می شد... ، موجب مقاومت هویت اهالی غیر فارسی و شکل گیری احزابی مثل دمکرات کردستان و فرقه دمکرات آذربایجان و.... شد. حزب دمکرات کردستان و آذربایجان که در پی سیاستهای تحقیر آمیز دولت در خصوص ایلات کرد و ترک ایجاد شده بود ، خواهان خودمختاری در چارچوب ایران و استفاده از زبان مادری در نظام آموزش و خواهان آزادی داخلی و خودمختاری و تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی بودند. (نادرپور ، صص 147-144).
«محمد رضا شاه در کتاب خود بنام «ماموریت برای وطنم » می نویسد: پدرم بر خلاف پادشاهان قاجار که از نژاد ترک بودند از خانواده اصیل ایرانی (فارسی) بود». [1]
عباس اقبال آشتیانی از دیگر طراحان سیاست زبانی دولت پهلوی در رابطه با زبانهای قومی غیر فارسی چنین گفته بود: «آمدیم به سیاست زبانی که دولت باید در داخله ایران معمول و مجری دارد... در باب دو زبان عربی و ترکی... دولت بیش از همه باید در یک امر بسیار مواظب باشد و شدید العمل باشد... مخصوصاً مامورین او نباید بگذارند که هیچ کتابی و روزنامه و مجله ای به این زبانها در خارج از ایران منتشر شود یا در داخل کشور و در بین مردم بخصوص اطفال مدارس منتشر شود». [2]
نامبرده در روزنامه اطلاعات در مقاله ای تحت عنوان «زبان در آذربایجان» می نویسد : «چه کسی آثار غنی و جهانگیر فردوسی ، سعدی ، مولوی و حافظ را با وراجی مهجور و ناهنجار غارتگران ترک عوض می کند.» [3]
«آشتیانی در جای دیگر در مقایسه زبان ترکی با زبان فارسی می نویسد: زبان فارسی درّ و گوهر است و ترکی ، خر مهر و خرفی است . زبان ترکی زبان ناقص است که وسیله تکلم ترکمانان بدوی ، غارتگر و بیابان گرد بوده است . در زبان ترکی شعر و ادبیاتی وجود ندارد که دنیا بپسندد ، ترکی زبان شکسته بسته ترکمانان است که نمی توان با آن اظهار ذوق و عرض و هنر کرد ». [4]
در اینجا مناسب است گفته شود که از اولین فرهنگ لغتها فرهنگ لغت «دیوان الغات الترک محمود کاشغری» است که از قدیمی ترین فرهنگ لغت های مشرق زمین است که در قرن دهم میلادی نوشته شده است. و اشعار فضولی ، نسیمی ، نباتی و ... سرشار از غنای مفهومی و ادبی است. علاقمندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به دیوان محمود کاشغری و اشعار محمد فضولی ، نسیمی و نباتی ... مراجعه نمایند. بدتر از همه اینها اظهارات توهین آمیز رضا شاه به ترک ها بود. چه توهین و تحقیر شرم آورتر از اینکه شاه یک مملکت بگوید چه معامله خوبی می شد اگر انجام می یافت... (انسان شرمش می آید از باز گفتن و باز نوشتن بقیه مطلب ) (جامی ، ص 249).
دکتر جواد هیئت در کتاب «سیری در تاریخ زبان و لهجه ترکی» در رابطه با سیاست های پهلوی در مورد زبان و فرهنگ ترکی چنین نوشته است : «در دوره پهلوی تئاتر آذربایجان که با سابقه ترین و پیشرفته ترین تئاتر شرق و ملل مسلمان بود به بهانه فارسی نبودن تعطیل شد... و بعد از واقعه شهریور 1320 و استعفای اجباری رضا شاه به علت ضعف حکومت مرکزی خفقان سابق از بین رفت... در سال 1324 به دنبال قدرت گرفتن فرقه دمکرات در این دوران ، زبان ترکی به موازات زبان فارسی در آذربایجان رسمیت یافت و تدریس به زبان مادری آغاز شد. دوران حکومت فرقه دمکرات بیش از یکسال نپایید. بعد از سقوط حکومت فرقه دمکرات نمایندگان دولت مرکزی به دستور تهران ، به بهانه کمونیستی بودن مطالب و نوشته ها ، کتب درسی را جمع آوری کرده و به آتش کشیدند . از آن پس انتشارات ترکی قدغن و زبان رادیو و مدارس منحصراً فارسی شد».(هیئت ، ص 264).
در رابطه با مواضع علامه دهخدا در این موارد نامبرده در لغت نامه مشهور خود تحت ماده آذربایجان ، پس از درج اطلاعات فشرده ای راجع به موقعیت جغرافیایی ، آب و هوا و ... در باره انگور های آنجا مطلب می نویسد . ولی در خصوص زبان ان سرزمین صرفاً می نویسد : زبان مردم آن شاخه ای از زبان فارسی موسوم به آذری بوده است . یا دکتر ناطق خانلری استاد زبان فارسی دانشگاه تهران که مدتی وزیر کشور کابینه اعلم هم بوده در مقدمه کتاب «زبان شناسی و زبان فارسی» می گوید: «وطن من این سرحدات سیاسی و مصنوعی نیست ، هر جا که فارسی صحبت می کنند ، میهن من است . یعنی به جای آذربایجان ، کردستان ، خوزستان ، شمال افغانستان و تاجیکستان وطن نامبرده است ».[5]
یرواند مورخ و ایران شناس مشهور معاصر ایرانی الااصل استاد دانشگاه نیویورک آمریکا در صفحه 200 کتاب خود «ایران بین دو انقلاب » می نویسد:
«اقدامات رضا شاه برای ایجاد وحدت ملی و یکپارچگی ملی نارضایتی های زیادی در میان اقلیتها و قومیتهای زبانی و مذهبی پدید آورد . سیاست بستن مدارس و انتشاراتی ها برای ترک زبانها بسیار زیانبار بود . ترک زبانهایی که بیشتر شهر نشین بودند و روشنفکر بومی خود را داشتند . بنابراین هنگامی که مدارس ، روزنامه ها و انتشاراتی های فارسی زبان جای مدارس روزنامه ها و انتشاراتی های ترک زبان آذربایجانی و دیگر قومیتهای زبانی را گرفت نارضایتی فرهنگی افزایش یافت».
دیوید نیسمال (Nissmall) معتقد است که «ضد آذری بودن وجه غالب سیاست تمرکز گرایانه رضا شاه (و محمد رضا شاه) بوده و دستور تاسیس سازمان پرورش افکار جوانان در همین راستا بوده است » (یرواند ، ص 177).
لوئین فاوست ، پژوهشگر بر جسته روسی می نویسد : «برخی از تلاشهای رضا شاه و محمد رضا شاه برای فارسی کردن منطقه و ممانعت از کاربرد زبان ها و لهجه های محلی موجب نارضایتی قومیتهای غیر فارسی شده و بعلاوه فارسی زبانها با تحمیل مغول خواندن زبان ترکی ، سعی در تحقیر و تضعیف آن داشته اند».[6]
*ادامه دارد*
1- نوید آذربایجان مورخه 2/4/80 ، ص6
2- مجله یادگار ، آشتیانی ، سال 2 شماره 603 ، تاریخ 1324.
3- اطلاعات ، روزنامه ، 3/7/1324 .
4- مجله یادگار به نقل از نوید آذربایجان 4/12/78 ، ص 4 شماره 83 .
5- نوید آذربایجان ، هفته نامه 24/12/81 .
۶- ایران و جنگ سرد ، نوشته فاو ست،ترجمه کاوه ، به نقل از نوید آذربایجان،مورخه ۲۴/۷/۸۰ ،ص۷.
بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (2)
علاوه بر مستوفی استاندار وقت،رؤسای فرهنگ آذربایجان نیز در ترویج زبان فارسی کوشا بودند. محسنی رئیس فرهنگ استان آذربایجان زمان رضا شاه می گفت هر کس ترکی حرف می زند افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور ببندید. ذوقی که بعد از محسنی به آذربایجان آمد صندوق جریمه ترکی حرف زدن در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجانی که ترکی صحبت کند جریمه شود.
شاهد مورد اعتماد و شرافتمندی که خود از دبیران دوره ذوقی بود چنین نقل می کند:
روزی هنگامی که میرزا قنبر نامی سر کلاس اول ابتدایی طیق معمول به بچه ها می گفت «آب» یعنی «سو» و نان یعنی «چورک» «بابا نان آب داد» یعنی «ده ده سو وردی» ، ذوقی که به همراه بازرسی از تهران آمده بود ، با مدیر مدرسه وارد کلاس می شوند. ذوقی پس از شنیدن نحوه تدریس میرزا قنبر از مدیر می پرسد چرا آموزگار شما ترکی صحبت می کند؟
مدیر توضیح می دهد که بچه ها معنی کلمات را نمی فهمند او کلمات را به ترکی تفهیم می کند ، ذوقی می گوید این درست نیست برای تفهیم کلمات ، آنها را باید به بچه ها نشان داد. آموزگار برای فهماندن معنی کلمه نان یک تکه نانی به آنها نشان دهد و برای تفهیم صدای خروس باید صدای خروس در بیاورد تا بچه ها فارسی را به جای زبان های مادری یاد بگیرند " (همان،248)
محمد علی فروغی معلم دربار پهلوی ، وزیر سابق عدلیه ، از مؤسسان اولین لژ فراماسونری رسمی سال 1909 در تهران ، سه دوره نخست وزیری رضا شاه و چندین دوره وزیر دربار رضا شاه ، (یرواند،ص153 ) و هم نخست وزیر محمد رضا شاه (جامی ، ص115) در خصوص سیاست حکومت مرکزی در قبال قومیتهای غیر فارسی از جمله ترکها می گوید: «اول اینکه باید خرسند و خوشوقت باشیم از اینکه قبلا به تعهدات راجع به جامعه ملل با هیچ مقام دیگر از دولت ایران به این موضوع شکایت کنند... ارامنه ، یهودی ، نصرانی (آشوری) چون عدد اینها قلیل است کمتر محل ملاحظه اند ، لیکن از سه عنصر ترک و کرد و عرب نباید غافل بود. حاجت به تذکر نیست که شمال غربی ما بسیاری از سکنه اش ترک زبانند (که این) موجب نگرانی بلکه مخاطره است ، برای متحد الجنس کردن ایران ، بهترین کارها نشر معارف فارسی است ، اما ان هم نه به طوری که محسوس شود (که) می خواهند آنها را فارسی کنند. [4]
سندی دیگر که گزارش آموزش و پرورش استرآباد (گرگان) به وزارت داخله در اردیبهشت 1305 می باشد، دیدگاه و نظر مقامات آموزشی و فرهنگی نظام پهلوی نسبت به زبان ترکی را نشان می دهد : «قسمت دیگر در حکم تسخیر روح تراکمه است ، ترتیب بسط معرف در صحرا و لزوم تربیت اطفال تراکمه و تبدیل زبان ترکی انها به پارسی است. در صحرا اشاعت معرف و زبان پارسی علاوه بر محاسن دیگر در سیاست تاثیر مهمی دارد، ارامش ابدی یموت ، اگر خواسته باشیم یموتستان نشده و با ترکمنستان خطرناک تازه تشکیل یافته روح یک جهتی پیدا نکند ، تنها راه خاع سلاح بدون تغییر روح طغیان تراکمه نمی شود... واجب است با بودجه کافی چندین باب مدرسه مجانی در قمیش تپه ، خواجه نفس ، آق قلعه ، گنبد کاووس ، اومچای و بعد به ضرورت در نقاط دیگر تاسیس شود. و فعلا پانزده نفر معلم ایران پرست ، آشنا به رموز سیاست و غیر مانوس با زبان ترکی از مرکز برای مدارس فوق انتخاب شوند. و یکی از موارد مهم ، پروگرام مدارس این باشد که هیچ درسی به زبان ترکی تدریس نشود. چندانکه به بسط معرف و تبدیل زبان ترکی به پارسی در صحرا ابرام کردیم ، برای بسیاری از مناطق دیگر استرآباد مانند رامیان ، حاجیلو و کوهساران هم که ترک زبانند باید این مقصود عملی شود.(ترکمن صحراسی،اقمیرات گورگنلی 1925-1916)
این سند گزارش آموزش و پرورش استرآباد (گرگان به شماره 923/2/1305) به وزارت داخله در تهران می باشد 1925-1916
بر گرفته از کتاب ترکمن صحراسی نویسنده اقمیرات گورکنلی (منبع سازمان اسناد ملی ایران)
فروغی در پیامی در مورد گسترش زبان فارسی می گوید : حاجت به توضیح نیست که نشر معارف ایران و زبان ایرانی [زبان فارسی] در آذربایجان و دور کردن مردم آن استان از خصوصیات غیر ایرانی [ترکی] چقدر لازم است با اینکه معلم دانا بسیار کم داریم تدریس در آذربایجان می ترسم مشکل باشد....
در هر حال راه این است که در مدارس ابتدایی شروع به تدریس را از تعلیم خط و قرائت بکنند و معلم باید بیش از هر کار با شاگرد مشغول گفتگو به زبان فارسی باشد [5]
ناگفته نماند نخبگانی چون ملک الشعرا ی بهار ضمن حمایت از اقدامات و رویه های مستوفی در قبال ترکان ایران و امثال وی ، (جامی ، ص263) طی مقاله ای تحت عنوان «حزب دمکرات آذربایجان» می نویسد:
....آقای مستوفی از بهترین و پاکدامن ترین ماموران ایران بود.... ملک الشعرای بهار در ادامه همان مقاله در رابطه با زبان ترکی ادامه می دهد : ... آمدیم بر سر لهجه های محلی و تدریس زبان ترکی .... می گویند که در سه ساله ابتدایی ترکی باشد... ای کاش مردم آذربایجان لااقل زبان تات های قفقاز یا فارسی گویان خود آذربایجان را به عنوان زبان اصلی احیا می کردند و ما خود را راضی می کردیم که زبان آذری یک لهجه قدیمی است و دوباره بدست فرزندان خود احیا می شد. وی در ادامه مباحث خود در رابطه با زبان ترکی می گوید: به کدام دلخوشی می توانیم راضی شویم که آقایان زبان تحمیلی فاتحان تاتار [6] را بر زبان اجداد و نیاکان ما رجحان می دهند؟ حال آمدیم و گفتیم که زبان ترکی لهجه آذربایجان است [زبان ترکی آذربایجانی را متفکری همچون ملک الشعرای بهار لهجه می نامد نه زبان!] بسیار خوب کسی حرفی ندارد ، این زبان مادری را کسی نمی خواهد از شما بگیرد ، اما آیا فکر کرده اید که دامنه زبان وسیع دری با ان همه ادبیات عالمگیر و آن همه کتاب های مفید و آن همه مفاخر تاریخی که فعلا نیز هموطنان شما در همه ایران به آن تکلم می کنند و استعدادهای عجیب و غریبی در خود آذربایجان از این زبان بروز کرده و می کند ، چه عیب دارد که باید در پی احیا زبانی بر آئید که نه سابقه ادبیات جهانی دارد و نه بزرگانی در علم و ادب می پرورد . (جامی ، ص 263).
مجله یغما از مجلات پر نفوذ دوران پهلوی دوم بوده که مرحوم جلال آل احمد در نوشته هایش مندرجات آن مجله را مستند قرار داده ، در این مجله آقای ناطق از نویسندگان مشهور آن زمان نقدهایی به عملکرد مستوفی در آذربایجان نوشته که برای تنویر بحث می آوریم . آقای ناطق به زعم خود موضع مترقیانه و انسان مدارانه می گیرد و در نقد کتاب «مستوفی و آذربایجان» ضمن تقبیح رویه های مستوفی و حاکمیت زمان خود در قبال زبان و قومیت ترک می نویسد : در جهان امروزی لازمه همزیستس جمعی از مردم گوناگون در یک کشور کنار گذاشتن بعضی از خودخواهی ها و همرنگ شدن در مسائل اساسی است. می توان دوباره زبان فارسی را در آذربایجان گسترش داد و هیچ ایرانی و آذربایجانی پاک نهاد هم آرزویی جز اینکه این زبان دوباره در آن خطه زبان محاوره گردد ، ندارد ولی راه وصول به این هدف روش آقای مستوفی نیست که ترک زبان بودن مردم را دلیل نقص خلقت آنان دانسته ، حقوق ایرانگری کمتری برای آنان قائل شد. عقیده بنده بر این است که مردم آذربایجان هر تعصبی که هم دارند باید آن تعصب را به نفع زبان فارسی و برای حفظ و حراست آن به کار بیندازند. زبان محلی امروزی را رخت عاریه ای بدانند که باید به تدریج به صاحبش پس داد . تغییر زبان محاوره و پذیرفتن زبانی پیشرفته مانند زبان فارسی نه کاری محال است و نه منافی تعصب های محلی. [7]
آبراهامیان در کتاب خود «ایران بین دو انقلاب» در صفحه 156 می نویسد : احمد کسروی اغلب مقالات خود را در آینده منتشر می کرد. و در کتابهای بسیار خود به همان موضوع یعنی گسترش زبان فارسی و جایگزین شدن آن به جای دیگر زبانهای ایران تاکید داشت . وی پس از قیام خیابانی ، نخستین اثر عمده خود با عنوان «آذری یا زبان باستان آذربایجان» را نوشت تا ثابت کند که آذری ، زبان اصلی زادگاه او بوده است که مهاجمان ترک از بین برده اند و بنابراین لهجه ترکی اکنون باید جای خود را به زبان فارسی بدهد. (یرواند ، ص 156)
پی نوشتها:
4- مجله یغما ، طهران ، 1340 ، شماره 7 ، به نقل از مجله وارلیق ، شماره 3-130.
5- شمس تبریز ، هفته نامه ، علی رضا صرافی ، شماره 169 مورخه 13/2/79 ، ص28 .
6- تاتار نام یکی از اقوام مشهور ترک ها می باشد.
7- یغما ، مجله تهران مهرماه 1344 ، ص14.
« سرگذشت یورغون »

سال شصت و پنج است و یورغون رفته تا خدمت سربازی خودش را انجام دهد او میداند که جنگ است و شاید بازگشتی نداشته باشد اما در انجام وظیفه در حفظ کیان وطن لحظه ای تردید به خود راه نمی دهد در این راه پدر و مادرش هم همایتش می کنند و پدر وقتی بدرقه اش می کند می گوید پسرم خدا به همراهت مواظب خودت باش اما از یاد مبر که وطن ناموس ماست تو به خاطر حفظ ناموس ما به جنگ می روی لحظه ای به خود تردید راه مده و لحظه ای از انجام وظیفه کوتاهی نکن این وطن با خون ملت اش محافظت می شود …
بعد سه ماه گذراندن آموزش مقدماتی در پادگان سراب که از بخت بد افتاده بود به زمستان شبه قطبی سراب یورغون یعنی آرتیست این داستان به جبهه اعزام می شود و بعد یک ماه آموزش تخصصی که پدافند هوایی بود یاد می گیرد که چگونه هواپیماهای دشمن را با موشک سام سه (سهند) بزند آموزش که تمام شد بردند که تقسیم کنند بردند پشت جبهه تا نسبت به نیاز واحدها تقسیم شوند اما مثل همیشه که یورغون شانس نداشته این بار هم بخت با او بنای سازگاری ندارد اعلام می شود که هیچ کدام از واحدها نیازی به سرباز پدافند هوایی ندارند افسر مسئول می پرسد که چند کلاس سواد دارد و یورغون جواب می دهد که دیپلم دارد افسر به لیست نگاه می کند و به درجه دار می گوید از لهجه اش پیداست که این هم ترک است اینرا ببر به دسته شناسایی که هم هیکل اش خوب است هم اینکه می تواند در ماموریتهای شناسایی عراقیها به دردمان بخورد چون که بعضی سربازان عراقی ترک هستند یورغون از همه جا بی خبر می رود داخل دسته شناسایی و می بیند که همه سربازانی که انتخاب شده اند می لرزند! و متوجه می شود که در ارتش به سربازان دسته شناسایی سربازان یک بار مصرف می گویند! چونکه به ندرت سالم باز می گردند یا روی مین می روند و یا اسیر کمین دشمن می شوند و یا… یورغون که برای هدفی مقدس آمده توکل بر خدا می کند اما این پایان کار نیست در داخل دسته شناسایی سربازی اهل آبادان است که هی اصرار دارد که با پسر خاله اش که به دسته مخابرات تیپ افتاده با هم باشند و به مسئول تقسیم التماس می کند که ما را از هم جدا نکن و بلاخره سرگرد راضی می شود که پسر خاله اش از دسته مخابرات به دسته شناسایی منتقل شود و یورغون به جای او برود به دسته مخابرات تنها سربازی که ترک زبان بوده همین یورغون بوده و بی سیم می زنند که بیایید سربازتان را ببرید و راننده دسته مخابرات میاید و یورغون را می برد به خط مقدم جبهه صدای توپ و انفجارهای گوناگون را که فقط در فیلم ها دیده بود از نزدیک می بیند و چند بار که یا ابولفضل می گوید باعث خنده همراهانش می شود که طرف آشخور است و تازه کار، خلاصه به دسته مخابرات سالم می رسند و میرود داخل سنگر می بیند که در سنگر بیست سرباز هستند که همه شان فارس زبان هستند هیچ همشهری و هم زبانی ندارد دلیلش هم این بوده که در مخابرات از سرباز ترک زبان استفاده نمی کنند چونکه سرباز ترک زبان پشت بی سیم و دستگاه تلفن با لهجه که حرف می زند باعث خنده می شود و دلیل دیگر هم اینکه در جواب دادن به فارسی با مشکل مواجه می شوند سرتان را به درد نیاورم داخل سنگر که می شود یکیشان می پرسد سرکار اهل کجا هستی تا یورغون جواب می دهد که اهل تبریز است و ترک ، همه یک صدا شروع می کنند به عرعر کردن! و چفتک انداختن! نگو که قبلا تمرین کرده بودند تا این بازی را بکنند آنها قهقهه سر می دهند و یورغون هم چشمهایش پر اشک شده و همینطور هاج و واج خشک اش زده مانده که چه بگوید و چیکار کند….
یورغون دلشکسته و غمگین به گوشه ای خزید و یواشکی گریه کرد به این که مگر ترک بودن جرم است؟ مگر چه فرقیست بین انسانی که ترک است با انسانی که فارس است کم کم به فکر فرو رفت که چگونه این فرق را از میان بر دارد تا باز دوباره ماجرای شب اول تکرار نشود بهترین چاره این بود که اول شروع کند به این که یاد بگیرد که با لهجه سخن نگوید و بعد شروع کند به اینکه فارسی را به خوبی حرف بزند و به قول معروف به وقت حرف زدن تپق نزند! و دیگر اینکه به یک بهانه ای یکی از همسنگرانش را گوشمالی دهد که حساب کار دستشان بیاید که با کی طرف هستند!
این گوشمالی دادن از همه کارها سهل و آسان تر می نمود چونکه شنیده بود که فارسان در دعوا کردن و مسائلی که با قدرت جسمانی سروکار دارد زیاد حرفه ای نیستند! یعنی این که زبان فارسها بر زور بازویشان می چربد! خلاصه این که یورغون داستان ما به کمین می نشیند که طعمه ای در خور بیابد و چنین شکاری را راحت به دست می آورد شب دوم به وقت شام خوردن یورغون از دوستان همسنگریش درخواست می کند که جایی هم برای او باز کنند تا او هم بتواند سر سفره بنشیند و یکی از میان آنها بانک بر می آورد که ترک خر مگر نمی بینی که جا نیست بتمرک یه جای دیگه غذایت را بخور و این کافی بود که دعوا شروع بشود و یورغون تمامی دق و دلی خود و اجدادش را بر سر آن بچه تهرانی مغرور خالی کند! کم می زند اما جانانه و از ته دل می زند اما مسئله اینجاست که بر خلاف انتظار یورغون هیچ کدام از دوستان و هم زبانان آن شخص از او حمایت نمی کنند یورغون از این کار خیلی متعجب است او انتظار این را داشت که همه به طرفداری از هم زبان خود بر خیزند اما این کار صورت نمی گیرد یورغون به این نتیجه میرسد که فارسان در عین همزبانی و تقریبا هم نژادی تنهایند…
عرض کنم خدمتتان که بعد از کتک کاری که کار بر عکس شده بود و یورغون از کتک زدن خسته شده بود اما افسوس از کسی که میانجی گری کند و به این غائله خاتمه بدهد! که آخر یورغون خودش تصمیم می گیرد که خودش خودش را جدا کند! و به کتک کاری پایان دهد همسنگر تهرانی در آخر به یورغون می گوید که به مولا قسم به ناموس زهرا قسم به جان مادرم قسم که تا فردا نمی گذارم که زنده بمانی من تو را می کشم تا حالا کسی جرعت نکرده که دست به روی من دراز کند هنوز از مادر زاده نشده کسی مرا بزند و من او را زنده بگذارم! یورغون را ترس در بر می گیرد آخر می داند که وقتی کسی قسم به جان مادرش می خورد حتما آن کار را خواهد کرد چون که خودش هر زمان که عهدی کرده به آن عهد وفادار بوده یورغون به فکر چاره می افتد که چه خاکی بر سرش بریزد آیا فرار کند؟ و یا پیشدستی کند و او را بکشد؟ درمانده و بیچاره شده است به بیرون از سنگر می آید تا قدم بزند و راه چاره یی بیابد هنوز اسلحه به یورغون تحویل ندادند و مانده که چطوری از خودش دفاع کند یورغون مطمئن است که دشمنش اسلحه دارد در این تفکرات سهمگین غلطه ور است که همسنگری به بهانه رفتن به دستشویی بیرون آمده به نزدش میاید یورغون حالت دفاعی می گیرد اما می بیند که طرف با حالت دوستانه نزدش آمده به یورغون نزدیک می شود و می گوید دستت درد نکند خوب کاری کردی زدیش دلم خنک شد این پسره خیلی پرروست خوب ادبش کردی آن دستهایت را باید طلا گرفت! بعد می گوید که نگران نباش هیچ غلطی نمی تواند بکند اما برای احتیاط هم که شده وقت خواب نزد من بخواب اسلحه من پر است اسلحه ام را روی سرم می گذارم که نزدیک تو هم باشد و دستت بهش برسد هر وقت دیدی که به طرف ات آمد او را به رگبار ببند! و یورغون مات و مبهوت مانده که چگونه از این ناجی! و مسیح کُرد تشکر کند! یورغون از او تشکر می کند و از اینکه پشتیبانی برایش پیدا شده در پوست خود نمی گنجد، کُرد می گوید هیچ احتیاجی به تشکر نیست وظیفه است ! اینها باید آدم شوند ما سالهاست که با اینان در جنگیم اما این شما هستید که سستی می کنید! وقت خواب که می شود شاید تنها شبیست که یورغون اصلا دوست ندارد که بخوابد اما چاره ای نیست میرود که بخوابد می بیند که دوستش! طبق قراری که گذاشتند اسلحه اش را روی سرش گذاشته و یورغون پیش آن شخص پتویش را پهن می کند و دراز می کشد با هر صدای مشکوکی خودش را می اندازد بر روی اسلحه اما می بیند که خبری نیست تا صبح نمی خوابد اما خبری نمی شود و یورغون نتیجه می گیرد که خالی بند آدم خوبیست! و عاشق هر چی آدم دروغ گو و عهد شکن می شود! بدینگونه قضیه هر چند به طور موقت تمام می شود.
همسنگر تهرانی با آن که قسم خورده بود که یورغون را تا صبح به درک واصل کند اما نتوانست که به عهدش وفا کند و یورغون داستان ما زنده ماند تا ماجراهایش دوام و قوام داشته باشد!
صبح همه که بیدار شدند همه همسنگران یورغون برای سلام کردن و صبح به خیر گفتن به یورغون مسابقه گذاشته بودند!
جالب و عجیب آنکه حتی آن کسی که شب قبل از یورغون کتک خورده به یورغون سلام می کند! اما معلوم است که سلامیست که در آن ده ها فحش و غیره! نهفته است سلامی که هزاران پیام در آن انباشته اند!
سفره را که برای صبحانه پهن می کنند به اصرار یورغون را در صدر سفره می نشانند! و به جای یک نان لواش سهمیه ای چندین لواش و یک قالب درسته پنیر جلویش می گذارند! و بفرما نوش جان های مختلف و با لهجه های متفاوتیست که نثار یورغون می شود.
یورغون یاد پدر بزرگش می افتد که همیشه می گفت کتک نعمت بهشتیست! و باز به یاد حرف بابا بزرگش می افتد که نصیحت می کرد که حق را نمی دهند بلکه به زور می گیرند…
بعد اینکه یورغون صبحانه اش را می خورد سفره را جمع می کنند و چایی اش را هم صرف می کند میرود تا از اسلحه دار واحد مربوطه ، اسلحه اش را تحویل بگیرد به اسلحه خانه که می رسد اعلام می کند که سرباز جدید رسته مخابرات است و هنوز اسلحه ندارد و اسلحه دار اسلحه ای به یورغون تحویل می دهد که از نوع ژ3 بوده که صاحب قبلی اش شهید شده بوده! و یورغون از اسلجه دار خواهش می کند که اسلحه از نوع کلاشینکوف بدهد که اسلحه دار قبول نمی کند و می گوید که آن نوع اسلحه فقط مخصوص فرماندهان است خلاصه با اندکی مبلغ نقدی توافق حاصل می شود و یورغون اسلحه از نوع کلاشینکف تحویل می گیرد و با خوشحالی به جمع همسنگرانش بر می گردد، دوستانش! به او تبریک می گویند نه از آن جهت که صاحب اسلحه شده بلکه به خاطر این که اسلحه یورغون قنداق ندارد و از نوع تاشو است و یورغون مجبور نیست که در مراسم های رسمی اسلحه به همراه داشته باشد چون که نظم مراسم ها را به هم خواهد زد!
یورغون مشغول تمیز کردن اسلحه اش است که از مرکز فرماندهی بی سیم می زنند که ارتباط تلفنی با گردان 199 قطع شده و دستور می دهند که بروید تعمیرش کنید و نوبت کسی نیست جز همان آقای تهرانی! که با یورغون دعوا کرده ، او آماده می شود که برود برای انجام ماموریت و کسی هم باید مسلح همراه او باشد و از بخت نحس یورغون نوبت اوست که او را اسکورت کند!
یورغون مانده که چیکار کند اگر برود احتمال دعوا هست اگر نرود و امتنا کند دلیل بر ترسیدنش است!
بلاجبار یورغون آماده می شود که همراهی کند دشمنش را! و آنها راه می افتند تا ماموریت محوله را به انجام برسانند طرز کار بدین صورت بوده که از مرکز مخابرات سیمی که متعلق به گردان 199 بوده را پیدا می کردند و رد آن را می گرفتند و همین طور می رفتند به طرف آن گردان که در خط مقدم جبهه قرار داشته برسند تا علت قطعی سیم را بیابند که اکثرا در اثر انفجار توپ و یا خمپاره این اتفاقها می افتاد که یا سیمها قطع می شد و یا آتش می گرفت و وقتی دو سیم به هم می چسبیدند باعث اتصالی می شد و ارتباط آنان با مرکز قطع می شد.
سیم کشی تلفن در جبهه ها بدین گونه بود که در کنار جاده های خاکی که ارتش برای حمل و نقل و تدارکات واحدهایش میزد تیرک هایی از جنس چوب به ارتفاع یک و نیم متر و به فاصله پانزده متری در زمین فرو می کردند و سیمها را به آن تیرکها می بستند تا ارتباط تلفنی واحدها تامین شود.
خلاصه یورغون و همسنگر تهرانیش راه می افتند و در بین راه یورغون متوجه می شود که دشمن دوست نمایش! به بیراهه زده است! چون که دیگر جاده ای نیست و آنها به طرف تپه ها و کوه ها می روند! و یورغون خودش متوجه است که این راه که می روند به ترکستان است!
یورغون سوال می کند که مگر قرار نیست سیمها را تعمیر کنیم؟ همسنگر تهرانی جواب می دهد آری، یورغون می پرسد پس به کجا می رویم؟ همسنگرش جواب می دهد که اول یک کار واجب تر داریم آنرا انجام دهیم بعد هم می رویم سیم تلفن گردان را نعمیر می کنیم یورغون می پرسد این چه کار واجبیست که من نمی دانم؟ انهم در میان کوه ها و تپه ها؟ همسنگرش می گوید تو کاریت نباشه به من اعتماد کن! خلاصه به بالای کوه بلندی صعود می کنند! و در بالای کوه به غار کوچک و تاریکی میرسند همسنگر یورغون می گوید همین جا منتظرم باش تا من برگردم ! داخل می شود و بعد چند دقیقه با یک ظرف پلاستیکی عین همان ظرفهای خیار شور باز می گردد! و به یورغون می گوید که این را چند ماهیست که درست کردم شراب انگوراست! به هیچ کس نگفتم فقط خودم بعضی وقت ها به اینجا می آیم و غبار تن و روحم را با این شراب صیغل می دهم! و به یورغون می گوید بشین می خواهم که تو تنها کسی باشی که در جبهه با من همسفر می شوی به سرزمین های ناشناخته!
یورغون در عمرش لب به چنین چیزهایی نزده در خانواده اش نیز چنین کسی نبوده اصلا نمی داند که مزه اش چه طوری است اما به خوبی می داند که شراب انسان را مست و بی خود می کند و اگر زیاد بخورد اختیار خودش را ندارد و عقل اش را از دست می دهد!
یورغون مطمئن است که در زیر کاسه نیم کاسه ای است!
یورغون می گوید: دوست من! ممنون از اینهمه لطف و مرحمتی که به من داری اما بنده تا به حال لب به مشروب نزده ام و دوست ندارم که دنبال چنین مسائلی باشم اما اگر کسی هم مشروب بخورد بنده منع اش نمی کنم چونکه اعتقاد دارم که هر کسی آزاد است که آنطور که دوست دارد و دلش می کشد زندگی کند شما هم زودتر مشروبتان را بنوشید تا راه بیوفتیم که دیرمان می شود!
همسنگر تهرانی می گوید به خدا من به خاطر تو اینهمه راه را آمدم که با هم بخوریم من در حق تو بدی کردم و پشیمانم خواستم بدین طریق دوستیمان پا بگیرد و مستحکم شود دل مرا می شکنی اگر حرف و خواهش مرا بر زمین اندازی!
بیا جرعه ای بنوش و ببین که دنیا دست صدام ودیگران نیست! بیا دنیا را به دستمان بگیریم و پادشاهی کنیم!
خلاصه آنقدر خواهش و التماس می کند که یورغون از رو می رود و جرعه ای را با ترس و لرز می نوشد و انگاری آتش می گیرد! کم مانده که بالا بیاورد اما یورغون نیک می داند که هر لذتی و نشاطی عذابی هم دارد!! و باید تحمل کرد.
دوباره دوستش! پیاله دیگری تعارف می کند و یورغون می نوشد اما پیاله سوم را یورغون خودش میریزد! و می نوشد و پیاله های بعدی نیز خودش به خودش ساقیگری می کند…
یورغون به دوستش اعتراف می کند که تا به حال این تجربه را نداشته است و عمرش بر فنا بوده و دوستش اعتراف می کند که دلیل دشمنی اش با ترکان این بوده که در همسایگی آنها تعمیرکار دوچرخه ای بوده که ترک بوده و دوچرخه به بچه ها کرایه میداده و چون فقیر بوده اند و پول کرایه کردن دوچرخه نداشته این همسایه بی انصاف و نامرد دوچرخه مجانی به او کرایه داده بود و اذیتش کرده بود!!!
دوست يورغون از زندگي فلاکت بارش مي گويد و از اينکه از بس نداري کشيده بود از کلاس پنجم ابتدايي ترک تحصيل مي کند و پي کار مي رود تا لااقل پول تو جيبي داشته باشد و از دهها شغلي نام مي برد که در ان مشاغل کار کرده و هنوز هم نمي داند که آينده اش چه مي شود.
درد درد مي آورد و غم غم را ، يورغون هم درد دل مي کند و از اينکه عاشق دختري شده اما دختر بي وفايي کرده و زير قولش زده حرف مي زند و از اين که تمامي دختران از يک قماشند و همه شان بي وفا هستند هر کسي که خوشگل تر است را ترجيح مي دهند!(يورغون زشت است!)
دوست يورغون دم مي گيرد و با صداي خوش شروع مي کند به خواندن:
اشک من خودتو نگه دار
نيا پايين منو رسوا مي کني
آخه غم تو ميون جمعي
چرا تنها منو پيدا مي کني
مي شکني منو با نگاهي پيش مردم
آخه اي چشم سياه
خون قلب منو هر شب جاي باده
توي مينا مي کني….
و يورغون با او ناخواسته هم صدا مي شود دوستش که از خواندن ترانه فارغ مي شود يورغون شروع مي کند به خواندن:
گلميشم اوتاغينا اويادام سني
قارا گيله ؛ اويادام سني
نه گوزل خلق ائله ميش يارادان سني
قارا گيله ؛ يارادان سني
گوتوروب من قاچارام آرادان سني
قارا گيله ؛ آرادان سني
قيزيل گول اسدي
صبريمي کسدي
سيل گوزون ياشين ؛ قارا گيله
آغلاما بسدي…..
يورغون که مي خواند دوستش نيز با او زمزمه مي کند! يورغون مي پرسد مگر تو اين ترانه را شنيدي؟ دوستش مي گويد ما در محله جواديه ساکن هستيم اکثر اهالي آنجا ترک زبان هستند اين ترانه را نيز خيلي شنيدم و به گوشم آشناست حتي مادران ترک به جاي لالايي اين ترانه را زمزمه مي کنند به گوش بچه هايشان!
يورغون مي گويد دوست عزيزم به من خيلي خوش گذشت ، در اين بيابانهاي غربت داشتن رفيقي به مانند تو غنمتيست بس گرانقدر مرا مديون محبت و رفاقت خودت کردي انشا،الله من هم لياقت اش را داشته باشم و به حرمت امروز جبران کنم.
آنها بلند مي شوند و راه مي افتند براي انجام ماموريتي که داشتند در راه يورغون به اين مي انديشد که هر دو به نوعي قرباني هستند يکي قرباني فقر و نداري و خودش که قرباني تبعض و ستم فرهنگيست يورغون به اين نتيجه مي رسد که انسان بد نداريم بلکه اين ناداني و جهالت است که مانع دوستي و و نزديکي انسانهاست و اين وظيفه دولتهاست که انسانها را به هم نزديک کنند و ريشه جهل و ناداني را قطع کنند دادن مسير درست و هدايت مردم بر دوش دولتهاست اينان هر مسيري را که به صلاح بدانند همانا ملت نيز همان مسير را طي خواهد کرد….
يورغون با دوستش همين طور مي روند و جاده را پي مي گيرند تا به اتفاق در نزديکي خط مقدم جبهه علت قطعي سيم مخابرات را پيدا مي کنند از قرار معلوم به خاطر اينکه در آن منطقه علف زياد بوده و چون امکان اين بوده که دشمن در پناه آن علفها پنهان شود و نيروهاي ما نبينند نيروهاي خودي علفها را آتش مي زنند و آتش تا کنار جاده نفوذ مي کند و سيم گردان 199 آتش گرفته و باعث قطعي ارتباط تلفني مي شود .
در راه برگشتن دوست يورغون از يورغون مي خواهد که به او زبان ترکي را ياد دهد يورغون مي پرسد چرا مي خواهي زبان ترکي را ياد بگيري؟ دوست يورغون مي گويد که در همسايگي ما دختريست ترک زبان که من او را بسيار دوست دارم مي خواهم که وقتي رفتم مرخصي سوپرايزش کنم!
و ادامه مي دهد که اصلا آمدنش به خدمت سربازي به اميد وصلت با آن دختر است!
و يورغون قول مي دهد که در اين راه کمکش کند يورغون مي پرسد اول از کجا شروع کنيم؟ دوست يورغون مي گويد از فحش هايش!!
مي خواهم ياد بگيرم ، در محله ما چند تا بزن بهادر ترک داريم مي خواهم پيش آنها کم نيارم!
يورغون يه چند تا از فحش هاي ترکي يادش مي دهد دوست يورغون مي پرسد يورغون تو هنوز از من دلخوري؟ يورغون جواب مي دهد نه! اصلا! چطور؟ دوستش مي گويد آخر وقتي به ترکي فحش خواهر مادر مي دادي خيلي از ته دل و غليظ بود! يورغون توضيح مي دهد که اين از ساختارهاي زبان ترکيست و يورغون مقصر نيست در زبان ترکي جمله ها و کلمات مخصوصا فحش ها! غليظ و از ته دل و از درون بيرون مي آيد يعني فحش دهنده با خود فحش به سوي طرف مي رود!
دوست يورغون مي پرسد مثلا ليوان به ترکي چه مي شود؟ يورغون مي گويد ليوان! دوستش مي گويد بابا مرا گرفتي؟ ليوان به ترکي هم مگر ليوان است؟ يورغون توضيح مي دهد که به علت نزديکي و هم ميهني ترکها و فارسها خيلي از کلمات از فارسي به زبان ترکي وارد شده اند همانگونه که خيلي از کلمات هم از زبان ترکي وارد زبان فارسي شده اند که اين طبيعي است !
خلاصه يورغون و دوستش به خوشي و خرمي ماموريتشان را با موفقيت به انجام ميرسانند و به سنگرشان باز مي گردند به وقت خواب پيش هم مي خوابند و باز سفره دلشان را به هم باز مي کنند دوست يورغون روي يورغون پتوي اضافي که داشته مي کشد و مي گويد امشب اينجا سرد است مي ترسم که سرما بخوري يورغون تشکر مي کند و از اينکه دوست خوبي نصيبش گشته خيلي خوشحال است يورغون به خواب مي رود اما در اين ميان کسي هست که نمي تواند بخوابد او با نفرت به اين دوستي مي نگرد!
او کسي نيست به جز آن شخص که شب دوم اسلحه در اختيار يورغون گذاشت….