تبليغاتX
ღミ★ミღ آذربایجان ღミ★ミღ
اشاره ای به تاریخ دیرین ترکان ایران

غالب آثاری که تاکنون در خصوص تاریخ ایران باستان نوشته شده است ، با غرض ورزیها و گرایشهای آریا محورانه ای توام بوده که نتیجه آن نیز غیر قابل اعتماد بودن این رسالات متعدد بوده است.پروفسور زهتابی

شاید دیگر زمان آن فرا رسیده باشد که محققان تاریخ باستان این سرزمین دست به کنکاشی جدید در این خصوص بزنند ، چرا که دیگر نمی توان چشم به روی حقایق بزرگی که هر روز نمایان تر می شود بست و پیوسته مطالب غیر علمی پیشین را که تنها بکار دلخوشی و تفریح برخی می آید ، تکرار نمود.

تاریخ ایران نگاران غالباً تاریخ این سرزمین را از مبدا هخامنشیان آغاز می نمایند . آنان به عمد تمدنها و اقوام کهن غیر آریایی این خطه را که تا پیش از بر آمدن هخامنشیان فرهنگی متعالی پدید آورده بودند نادیده می گیرند و این حقیقتی است که برخی از مورخان نامی نیز ناگزیر از بیان آن بوده اند . به عنوان مثال جرج کامرون ضمن اشاره به این موضوع ، چنین می نویسد:

(تاریخهایی که در باره ایران نوشته شده اند علی الرسم با کوروش پارسی آغاز می شوند و عموماً با اسکندر مقدونی پایان می گیرند در حال حاضر اثر یگانه ای که به گونه ای جامع به تاریخ فلات ایران پیش از استیلای کوروش بر این سرزمین بپردازد در دست نیست . این امر بسیار مایه تاسف است .)

عبدالحسین زرین کوب نیز در این خصوص چنین نوشته است:

(تاریخ ایران نه از عهد کوروش و حتی دیااکو آغاز می شود و نه حتی از عهد ورود آریاها به فلات ایران و یا دوران جدایی ایرانیها از هندیها . گذشته از تاریخ خود آریاهای ایران ، تاریخ اقوام و نژادهایی هم که قبل از مهاجرات آریاها در این سرزمین فلات گونه می زیسته امروز از پرتو کلنگ معجزه گر باستان شناسان مکشوف است... آنچه در سیلک و حسنلو(در آذربایجان) نیز بدست آمده است ادامه این تمدنهای بدوی و کهنسال را در زمانهای قبل از ورود آریاها نشان می دهد.

ناصر پور پیرار با صراحت بیشتری به تشریح بی اعتناعی عمومی خاورشناسان به اقوام کهن ایرانی پیش از هخامنشیان پرداخته است:

(آنچه موجب شگفتی بسیار هر مورخ بی غرضی است بی اعتناعی مطلق و عمدی خاورشناسان به حضور دیرینه اقوام متعدد در این سرزمین است که پیش از حضور هخامنشیان لااقل دو هزاره استقرار ، گسترش و پیشرفت را تجربه کرده بوده اند.)

(باستان شناسی جهانی مصرانه می کوشد که تمدن ایران کهن پیش از هخامنشی ، همچنان در لایه های خاک باقی بماند و در حد داستانهای شاهنامه متوقف باشد. یافته های خیره کننده ، در گوشه های مختلف این سرزمین ، هرگز موجب گستردگی جست و جو نشده ، بل به عکس این یافته ها خود دلیلی بر توقف هر چه سریعتر این کاوشها بوده است.)

(در عین حال معتبرترین خاورشناسان پر آوازه جهان...کوشیده اند تا فرهنگ ملی ما را به یک سلسله باورهای بی اساس آلوده کنند و هویت واقعی ایران و ایرانی را تا حد تصاویر سر ستون های تخت جمشید ، نقش های قالی و دانه های پسته به سقوط بکشانند . این کوشش هدفمند خاورشناسان ، ایران کهن را به عمد فراموش می کند و در پرتو پر قدرت نورافکن هایی که بر امپراتوری هخامنشی تابانده اند ، قرار می دهد . آنها قریب 150 سال است به سود مقاصد سیاسی معاصر از هیچ شیوه ای برای انتقال تاریخ ایران به مبدا (پرافتخار) هخامنشی روی نگردانده اند)

جالب اینکه بر آورندگان تمدنهای کهن جغرافیای ایران و بین النهرین ، تا پیش از ورود آریائیان به این نواحی اساساً عبارت از دو گروه قومی سامی و آسیانیک (التصاقی زبان) بوده اند و با نادیده گرفتن آنان ، در واقع تاریخ دیرین ترکان ایران نیز نادیده گرفته می شود.

دریغ که مورخان ما نیز ، سالیان دراز تنها به باز نویسی مطالب تکراری و گاه مغرضانه برخی محققان خارجی و نسخه بدلهای داخلی آنها پرداخته اند ، بی خبر از اینکه همه تلاش آنان در راستای انکار و تحریف حقایق تاریخ دیرین این سرزمین به سود نظریات آریا محورانه بوده است.

ا.م.دیاکونوف این خصیصه پژوهشگران اروپایی را چنین متذکر گردیده است:

(نکته مهم دیگر این که تحقیقات پژوهندگان تاریخ ماد صورت یکجانبه داشته زیرا دانشمندان غرب به تقریب فقط و فقط از نظر گاه نفوذ (آریائیها) به تاریخ آن کشور اظهار علاقه می کردند . این دانشمندان از روی قصد از اهمیت این حقیقت می کاستند که پیش از ورود هندو اروپائیان صحرا نشین و خانه به دوش ، در اراضی مزبور ، فرهنگی عالی و دولتی متکامل (مثلاً در سرزمین ماننا) وجود داشته و این خود در تکامل تاریخی نورسیدگان رشدشان پست تر بود ، موثر واقع گشته .)

حقیقت این است که تحقیقات تاریخی در این عرصه از مسیر واقعی خود خارج شده و دیری است که دار سکون و توقف گردیده است . در این میان در ارتباط با تاریخ دیرین ترکان ایران ، شالوده اساسی مطالب طرح شده در تالیفات محققانی که از مبدا آریا محوری به پژوهش تاریخ پرداخته اند این است که مردم آذربایجان گویا پس از ورود ترکان به این سرزمین در عهد سلجوقیان و مغولان ترک زبان شده اند . مورخان مزبور مدعی اند که مردم این ناحیه حتی تا دوران صفویه به زبان آذری که به زعم آنان گویا لهجه ای از زبان فارسی بوده ،  تکلم می کرده اند و در خصوص دیگر نواحی جغرافیای ایرانیان نیز ، به طور کلی دیرینگی حضور ترکان و پیشینه و ریشه های تاریخی چند هزار ساله آنان در سرتاسر این جغرافیا ، مورد انکار قرار گرفته است . لیکن مدارک تاریخی بوضوح حاکی از آن است که روند مهاجرت اقوام ترک به شرق میانه از جمله فلات ایران از هزاره های پیش از میلاد آغاز گردیده است . محققان با ارائه دلایل و مدارک متقن از چندین موج سرازیری اقوام ترک به این نواحی سخن می رانند . مثلاً غیاث الدین غیب الله یف از چهار جریان مهاجرت ترکان (از آسیای میانه به سوی غرب) که در ترکیب قومی مردم آذربایجان نقش داشته اند به ترتیب زیر سخن رانده است:

1-موج اقوام کاسی ، ماننایی ، مادی ، کاسپی ، آلبانی و ...(هزاره سوم پیش از میلاد).

2-موج اقوام کیمر ، اسکوتای ، ساکا ، سارماک ، دوندار و غیره (نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد).

3-موجی که با اتحادیه قبایل هون مربوط بوده (خزرها ، بلغارها ، قارقارها ، بچنق ها ، آوارها و غیره) (نیمه نخست هزاره اول میلادی.)

4-موجی که با طوایف سلجوق –اوغوز مربوط بود.

لیکن بر اساس یافته ها و مدارک محکم زبانشناختی ، در واقع حتی پیش از اقوام مذکور نیز ، قوم پروترک دیگری بنام هوریان در قلمرو آذربایجان ساکن بوده اند .

جالب توجه است که در ترکیب اهالی کهن آذربایجان عنصر قومی (توروکی) نیز وجود داشت و این نام در واقع همان اتنونیم (توروک – ترک) سده های متاخرتر است . نام طایفه توروکی در منابع آشوری متعلق به سده 24 ق.م قید گردیده است.

از گزارشات منابع مزبور روشن می گردد که اتحادیه طوایف توروکی هم زمان با گوتیان و لولوبیان (هزاره سوم ق.م) در عرصه تاریخ ظاهر شده اند.

توروکی ها از اوایل هزاره دوم قبل از میلاد در رخدادهای سیاسی ناحیه شمال شرق بین النهرین شرکت فعال داشته اند . نام این اتحادیه قبیله ای به کرات در منابع آشوری متعلق به سده های 13-18 ق.م قید شده است . در یک متن آشوری ، آنان به عنوان (اهالی کشور توروکی) معرفی شده اند و از سکونت گوتیان نیز در سرزمین مذکور سخن رفته است . طوایف توروکی در جنوب و جنوب شرقی دریاچه ارومیه تا اراضی ناحیه زنجان کنونی سکونت داشته اند . برخی اسامی جغرافیایی مربوط به قلمرو دولت ماننا که دارای ریشه ترکی است ، بازمانده از بان طوایف لولوبیایی ، ماننایی و توروکی است . مثلاً در سنگ نبشته های آرگیشتی اول شاه اورارتو در گزارشات مربوط به لشکر کشی وی به سرزمین ماننا از (سرزمین کوهستانی آلاته یه حش حس چذآ) در جنوب دریاچه ارومیه نام بده شده است . این نام به وضوح با نامهای (آلتای ، آلاتااو ، آلاتاوا ، آلاداغ ) و غیره رایج در فرهنگ نامهای جغرافیایی آلتای – ترک ، مرتبط می باشد و یا نام ولایت (قیزیل بوندا) در سرزمین ماننا ترکیبی از کلمات ترکی (قیزیل) به معنی سرخ و (بوندا) به معنی تپه ، کوه است.

به هر روی ، نمونه های فوق تنها اشاره ای است به مدارک تاریخی بسیاری که روشنگر منسوبیت قومی طوایف باستانی مسکون در قلمرو آذربایجان می باشد.

به جرات می توان گفت که زنده یاد  پروفسور زهتابی نخستین محقق ایرانی است که با پرهیز از تکرار ادعاهایی که در طول دهه های متمادی از سوی برخی عالم نمایان مطرح شده بود با همه توان خود به پژوهش در تاریخ واقعی ترکان ایران همت گمارده است ، چنانکه می توان تالیف وی را نقطه عطفی در تاریخ نگاری ایران به شمار آورد.

بدیهی است که در بررسی و بازاندیشی تاریخی و روشن کردن گوشه های نهان و حقایق پوشیده در این عرصه ، غالباً نمی توان (سخن آخر) را گفت . مع هذا اهل فن بخوبی می دانند که این کتاب به عنوان نخستین گام در بازشناسی برخی واقعیات تاریخی اثری بسیار ارزشمند بوده و راهگشای تحقیقات بعدی و منبع و راهنمایی مهم برای محققانی است که به تحقیق در تاریخ ترکان ایران می پردازند.

"این مقدمه مترجم کتاب تاریخ دیرین ترکان اثر بی نظیر و گرانقدرزنده یاد پروفسور زهتابی می باشد این کتاب را می توانید از این آدرس به صورت یک جا و یا به علت حجم زیادش به صورت قسمت شده دریافت کنید"

آدرس دانلود کتاب تاریخ دیرین ترکان:

http://urmu.birolmali.com/?p=60

پایان.

2 نوشته شده در  86/11/24ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

دعای صبگاهی مدارس تبریز

امروز پس از گذشت 60 سال ، با مطالعه دقیق این ابیات که هنوز هم در سینۀ مردم نهفته است و همواره یاد خدا را در یادها زنده می سازد ، می توان فهمید که چقدر با دنیائی از ظرافت و لطافت و شوق و ایمان ، جوان پاک سرشت و معصوم را به سوی حق و حقیقت رهنمون می ساخت:

بیرینجی کیتاب

ای بیزی یوخدان یارادان تانریمیز          ای خدایی که ما را از هیچ آفریدی

سن بیزه لطفونله عنایت ائیله                 ما را مورد لطف و عنایت خود قرار بده

بیزلری دوزگون یولا هدایت ائیله           ما را به راه راست و کارهای درست

قدرت ذاتیلیه هدایت ائیله                      با قدرت ذاتی خود هدایت هدایت کن

وئر بیزه توفیق که تحصیل ائده ک          به ما توفیق ده تا تحصیل کنیم

علم و ادبله بیزه زینت ائله                    با علم و ادب ما را زینت بده

خدمت ائده ک بیز آنا میز یوردونا           تا به زادگاه خود خدمت کنیم

سن ده اونی حفظ و جمایت ائیله             تو نیز او را حفظ و حمایت کن

پاک فکیر ، آیدین اوره ک ساغ بدن        فکر پاک ، دل روشن و بدن سالم

بیزلره شانونله کرامت ائیله                  در شان خود به ما کرامت کن

درسی کیتابلار

بی مناسبت نیست اشاره ای داشته باشیم به اوضاع ادبی و علمی و فرهنگی سال 1325.

بعد از واقعه شهریور 1320 (1941) استعفای اجباری رضا شاه ، به علت ضعف حکومت مرکزی و وجود قوای خارجی ، برای پنج سال فشار و خفقان سابق از بین رفت و در این مدت در آذربایجان روزنامه ها و کتاب های ترکی چاپ و منتشر می شد که مهمترین آنها روزنامه های آذربایجان ، وطن یولوندا (در راه وطن) و شفق در تبریز و روزنامۀ جودت در اردبیل بود.

در این روزنامه ها ، اشعار و مقالات شعرا و نویسندگان آذربایجان جنوبی و شمالی چاپ می شد . بعلاوه در شهرها ، محافل ادبی بر پا می شد و در آنها شاعران اشعار شعرای بزرگ آذربایجان و اشعاری را که خود سروده بودند می خواندند و سپس در بارۀ آن اشعار بحث و گفتگو می شد . در این سالها دیوان و مجموعۀ اشعار شعرای گذشته نیز به چاپ می رسید.

در سال 1324 شمسی (1945 م) در تبریز فرقه دموکرات تشکیل شد و زمام امور را به دست گرفت . زبان ترکی به موازات زبان فارسی در آذربایجان رسمیت یافت و تدریس به زبان مادری در مدارس آغاز شد . ضمناً برای تدریس در مدارس ابتدائی شش جلد کتاب به نام (آنا دیلی) به زبان مادری چاپ و منتشر شد.

زبان این کتاب ها ترکی ساده و عامه فهم و بر مبنای زبان گفتگوی مردم آذربایجان بود.

در این دوره ، در تبریز (آذربایجان اونیورسیته سی) شامل رشته های طب و فلاحت و پداغوژی (زبان و ادبیات ، فلسفه ، تاریخ ، جامعه شناسی ، جغرافیا و ...) تاسیس و ایستگاه فرستنده رادیو در تبریز (تبریز استانسیاسی) (ایستگاه تبریز) به کار افتاد.

دانشگاه تبریز

در این دانشگاه ، زبان و ادبیات آذربایجان تدریس می شد و از رادیو نیز به عنوان وسیله ارتباط جمعی ، برنامه ها به ترکی پخش می گردید.

روزنامه آذربایجان به عنوان ارگان فرقه دموکرات انتخاب شد و در آن اخبار و سخنرانی های دولتی و مقالات سیاسی و اجتماعی و ادبی چاپ می شد . محافل شعر و ادب ترکی رسمیت یافت . (مجلس شعرا) (شاعرلر مجلسی) به طور منظم تشکیل می شد و در آن شعرای مجرب و جوان آذربایجانی شرکت می کردند.

این مجلس را هیئت مدیره ای مرکب از سید مهدی اعتماد ، فطرت ، هلال ناصری ، (شورای ایرانی) اداره می کرد . پروفسور جعفر خندان هم که از شعرا و استادان ادبیات باکو بود با هیئت مدیره همکاری داشت . در جلسات (مجلس شعرا) اشعار شعرای بزرگ آذربایجان مانند فضولی خوانده می شد و مورد ارزیابی قرار می گرفت و موضوع های وطنی و ملی برای شعر انتخاب و اشعار شعرای تازه کار تنقید و اصلاح می شد. بیش از 50 شاعر در این مجلس شرکت می کردند که محزون ، ساهر ، حسین صحاف ، محمد بی ریا ، بالاش آذر اوغلو ، مدینه گلگون ، حکیمه بلوری ، علی توده ، ابراهیم ذاکر ، نیکنام ، عاشق حسین جوان ، کاشف ، بخشی ، یحیی شیدا ، چاووشی ، مظفر و ... از آن جمله بودند .

شاعیرلر مجلسی

بسیاری از شعرای معروف آذربایجان ، مانند ساهر و سهند (بولود قره چورلو) که در آن ایام با تخلص رازقی شعر می گفت ، اولین اشعار خود را در این پایگاه ادبی خوانده و یا اولین دوران ادبی خود را در آنجا گذرانیده اند. شرح حال و نمونه های اشعار شعرای این مجلس در مجموعه ای به نام (شاعرلر مجلسی) چاپ شده است .

دوران حکومت مزبور بیش از یک سال نپائید ، سال ها بعد در اثر فشار اولتیماتوم آمریکا ، شوروی مجبور به تخلیه ایران شد و استالین که حمایت از فرقه را سرپوشی برای نیات خود قرار داده بود در برابر وعده امتیازات نفت شمال ایران که قوام السلطنه نخست وزیر ایران گرفت . اسلحه های سنگین را از آذربایجان خارج کرد و به پیشه وری دستور داد تا در برابر ارتش حکومت تهران مقاومت نکند . در چنین شرایطی ارتش بعد از مختصر زد و خوردی در قافلانکوه وارد تبریز شد .

اغلب رهبران فرقه به آن سوی مرز رفتند و بقیه اعضای فرقه و کسانی که کوچکترین همکاری با حکومت پیشه وری کرده بودند گرفتار آمدند و از دم تیغ گذشتند . هزاران آذربایجانی به قتل رسیدند و عده زیادی هم زندانی شدند.

نمایندگان دولت مرکزی به دستور تهران ، کتاب های درسی مدارس را جمع کردند و آتش زدند . از آن پس مطبوعات و انتشارات ترکی قدغن  و زبان رادیو و مدارس منحصراً فارسی شد .

تورک دیلینده مدرسه

پایان

2 نوشته شده در  86/11/22ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

مروری بر موضع گیری ها و برنامه های رادیو وتلویزیونی جمهوری اسلامی در رابطه با زبان ترکها

 

برنامه های رادیوئی و تلویزیونی جمهوری اسلامی بعضی اوقات به بهانه خنداندن مخاطبان در لفافه برنامه های طنز، زبان و فرهنگ ترک ها را مسخره می کنند. با توجه به حجم زیاد و گسترده این مطالب تنها به چند مورد از آنها بطور خلاصه اشاره می کنپم.
‏ا- برنامه رادیوئی صبح جمعه با شما و اخیراً با نام جدید صبح جمعه ایرانی که هر هفته از ساعت 9 ‏الی 11:30، جمعه ها از شکه سراسری پخش می شود- یکی از برنامه هائی است که زبان ترکها را به مسخره می گیرد تا مخاطبان را بخنداند.
البته این برنامه های ضد ترکی آنقدر گسترش یافته بود که در اردیبهشت ماه مال 1378 در رابطه با توهینهای صورت گرفته به زبان و فرهنگ ترکها، از سوی جمعی از دانشجویان دانشگاه تبریز ؛ بیانیه ای اعتراض آمیز صادر شد. و در قالب نامه ای سرگشاده به مسئولین رده بالای نظام اعتراض خود را اعلام کردند.
برای نمونه یکی از نمایشهای این برنامه رادیوئی در مورخه 3/2/84 را عینأ نقل می کنیم: اجرای نمایشی از این قرار است که سه نفر با لهجه های اصفهانی ، شمالی و زبان ترکی نمایش را اجرا می کنند.
اصفهاني ، نقش مغازه دار را بازي مي کند وديگري با لهجه شمالي نقش خبرنگار و نفر سوم که با لهجه و زبان ترکي صحبت مي کند نقش رفتگر را بازي مي کند. و يا در همان روز يک نمايشي ديگر از اين قرار است:
خبرنگاري با يک مغازه دار در رابطه با ضررهاي دست فروش ها، مصاحبه مي کند که در اين ميان دست فروش ها؛ با داد و فرياد جنس هاي خود را به مردم عرضه مي کنند. در حين اين مصاحبه صداي دو نفر از اين دست فروش ها به ميکروفون مي افتد. يکي با زبان ترکي شلوار، شلوار صدا مي کند و ديگري به زبان فارسي و با لهجه ترکي به ادعاهاي مفازه دار با مصاحبه گر اعتراض مي کند. دست فروش ترک مي گويد: ما به هر سانتي متر اين محل که بساط پهن کرده ايم به شهرداري اجار مي دهيم. در اينجا مناسب است به يکيدیگر از اين نوع برناهه هاي به ظاهر طنز راديو شبکه تهران در مورخه 4/4/83 ‏درحدود ساعت 8 ‏صبح اشاره کنيم. مردم همان روز گوش به زنگ نتايج انتخابات دوره نهم رياست جمهوري بودند. برنامه اي بدين مضمون اجرا مي شد؛ يک مرد کيف قاپ ظاهرأ در نمايش ، کيف يک زن را مي قاپد. زن داد و فرياد مي کشد مي گوید آن کيف من از جنس خوب بود، جنسش از نوع چرم ترک بود. کيف قاپ در برنامه همان نمايش به زن مي گوید براي من فرقي نمي کند که جنس کيف از نوع چرم ترک باشد يا از چرم گاو!!
در اين نوع از طنزها عموماً هر وقت بازيگران ، زبان فارسي را با لهجه ترکي صحبت کنند، يعني قوميت ترکي آنها مشخص شده باشد، معمولاً کم منزلت ترين نقش نمايش را بازي مي کنند و عموماً در اين نمايشها اگر يک نفر فارسي را با لهجه ترکي صحبت کند، معمولاً با خنده و قهقهه بلند تماشا گران همراه است. ناگفته نماند در خلال برنامه هاي راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي در روز «جهاني موزه » شبکه سراسري راديو و شبکه اول تلويزيون حدوداً 150 ‏بار لفظ موزه را در طول بحث ها، مصاحبه ها و تحليلهاي مربوط به روز «جهاني موزه» تکرار مي کند. ولي در روز جهاني «زبان مادري»، حتي يک بار هم در طول فعاليتهايشان هيچ حرف ، برنامه و بحثي نداشتند ومی توان ادعا کرد که تاکنون از این رادیو و تلویزیون لفظ «زبان مادری» شنیده نشده است. تلویزیون جمهو ری اسلامی هم تا آنجا که توانسته؛ فرهنگ ، زبان و قومیت ترک را تحقیر و مسخره کرده است. به عنواذ مثال ، در یک فیلم اگر یک نفر ترکی حرف بزند یا زبان فارسی وا با لهجه ترکی حرف بزند ، یعنی قومیت ترکی داشته باشد، عموماً آن فرد نسبت داده شده به ترکها، کم منزلت ترین نقش آن برنامه ها را اجرا خواهد کرد.
در طول عمر رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی دیده نشده است که در یک نمایش یا فیلم دو نفر که یکی از آنها ترک و دیگری فارس باشد، به عبارت ساده تر قومیت آنها از روی گویش آنها مشخص باشد نقش هایی خلاف آنچه گفته شد را ایفا کنند.
فیلمهائی از نوع آپارتمان، هتل یپاده رو، خاله خانم و اخیرآً سریال روشن تر از خاموشی از این نوح فیلمها هستند. که خلاصه وار به تشریح فیلم سریال روشن تراز خاموشی می پردازیم. «این سریال در لفافه به بررسی زندگی ملا صدرا می پردازد. ولی در واقعیت امر هدف آن توهین به ترکها بوده است. دراعتراضات دانشجویان ترک به مقامات مسئول ، در مورخه 3/8/83 ‏در ‏نشریه نوید آذر بایجان در قالب نامه سرگشاده ؛ انتقادات وارده به این فیلم به این مضمون آمده است: هر کجا فحش و ناسزا، فرمان قتل و مزاح و حرمسرا نیاز است شاه عباس ترک می شود. ولی هر وقت بخشی از مسائل فرهفگی و فلسفی باشد، شاه عباس به زبان فارسی صحبت می کند. ضمنآ صحبت کردن شاه صفوی و اطرافیان او به نوعی است که این زبان (فارسی) را در نهایت نزاکت و سلامت صحبت می کنند و ترکی را با حالت خشونت و ناپختگی نشان میدهد. وقتی کودکان و نوجوانان ترک و حتی بزرگسالان از دهان یک شخصیت دو زبان متفاوت می شنوند که یکی فارسی ، در نهایت ادب و سلامت روانی برای استفاده مباحث فلسفی، ادبی، سیاسی و گاهی فقهی بکار می رود و دومی ترکی، در نهایت سفاهت ، خشونت و درشتی برای ناسزا گفتن و فرمان قتل دادن و حرفهای رکیک زدن بکار می رود ، چه برداشتها و قضاوتهائی در مورد این دو زبان خواهند داشت؟ البته این برنامه های رادیو و تلویزیون نتیجه سیاستهای نامتوازن و نا برابر رویکردها و برنامه های زبانی حاکمیت است.

 

2 نوشته شده در  86/11/20ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  |