تبليغاتX
ღミ★ミღ آذربایجان ღミ★ミღ
 
¤ آنا ديلي بيرميللتين چيرپينان اؤرگي دير٭زبان مادري قلب تپنده يک ملت است ¤
 
 کربلا

مداح : محمد عاملی [دانلود...] خدا حافظ ای قریب مدینه...

مداح : موذن زاده [دانلود...] قارداش باشینین قانی زولفونده حنا زینب

مداح : ایمان نژاد [دانلود...] اؤلدؤلر نه قدر بختی قارالر واریدی

مداح : ایمان نژاد [دانلود...] زینبم عشقیمه خاطیر منی عالم تانیدی

مداح : ایرج محمدی [دانلود...] زینبه خاطیر سس ور آی بابا

مداح : ایرج محمدی [دانلود...] سنی چؤخ وؤروبلار یات آی ننه

مداح : ایرج محمدی [دانلود...] لای لای دردی آناسین درده سالان

 

  نوشته شده در  86/10/24ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 
از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۴۰ غیر از قصه ها و شعر های مبتذل هم سطح حسین کرد و امیر ارسلان و مقداری نوحه و به اضافه شعر حیدر بابا ، تقریباً در ایران ، هیچ کتاب و نشریه ای بزبان ترکی امکان انتشار نیافت.

پلیس انتشار کتاب و نشریه به زبان ترکی را عملاً ممنوع کرده بود . به طوری که در دهه چهل ، نگهداری و خواندن چنین کتابها ، مخاطرات زیادی در پی داشت ، صمد بهرنگی و دوستانش در به در به دنبال کتابهای ترکی می گشتند و هر نوع خطری را به جان می خریدند .

سالهای سیاه و خفقان و سالهای اشک و آه بود و ساواک با شکنجه های ددمنشانه مو را از ماست بیرون می کشید سالهایی که در این شعر سهند (بولود قاراچورلو)به تلخ ترین شکل منعکس گشته است :

 

طالعیمه سن باخ

دوشونجه لریم یاساق

دویغولاریم یاساق

کئچمیشیمدن سؤز آچماغیم یاساق

گله جه ییمدن دانیشماغیم یاساق

آتا – بابامین آدین چکمه ییم یاساق

آنامدان آد آپارماغیم یاساق...

...      بیلیرسن؟

آنادان دوغولاندا بئله

اؤزوم بیلمه یه – بیلمه یه

دیل آچیب دانیشدیغیم دیلده

دانیشماغیم دا یاساق ایمیش ، یاساق ...

********** ترجمه فارسی **********

سرنوشت عجیبی است

اندیشه هایم ممنوع !

                 همه چیز

      همه چیز برایم ممنوع  !

نباید از گذشته ام حرفی به میان آورم

و نیز نه از آینده ام .

نام بردن از نیاکانم ، ممنوع !

         و ممنوع ،

       نامی از مام بردن !

          و می دانی آیا ؟

از آن دم که چشم به دنیا گشوده ام

بی آنکه خود بدانم

از تکلم به زبانم نیز

ممنوع بوده ام ...

ممنوع !

"رحمتلی بولود قاراچورلو (سهند) "

 

  نوشته شده در  86/10/15ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

                              به بهانۀ شصتمین سالگرد نهضت آذربایجان  

 

اغنمی

سالگرد واقعۀ 21 آذر 1325 بهانه ای شد تا گوشه هایی ازحوادث آن سال های پرتنش مورد بررسی گیرد. یکی از اندیشمندان جهان گفته که "تاریخ را مردم میسازند و هرملتی را تاریخسازانی هست که گمنام اند." میر جعفر جوادزاده (پیشه وری)

 

اینکه تاریخ کشورما نیز مثل همه جای دنیا،  ساخته و پرداختۀ ارباب قدرت غالب بوده و هست نباید تردید کرد، اما درمقابل، آنچه در حافظۀ تاریخی ملت ها سینه به سینه ثبت شده و به آیندگان رسیده را نیزنباید فراموش کرد. همین انباشت وانتقال حافظه هاست که خمیرمایۀ برگ های تاریخ را شکل داده است. سیری در یادمانده

های گذشتۀ هردوره،  به مانند آثار اندیشمندان و فداکاریهای گمنامان  که چون گوهر گران بهائی، از اعماق سیاهی های گذشته برتارک تمدن جهانی نشسته، درعصرروشنگری، بالنده ترین میراث های بشری و هویت ملی کشورها را توضیح داده است.                                        

براین باورواعتقاد، هرتکان و جنبشی در هرکجای  جهان که علیرغم میل قدرت حاکم از دل مردم جوشیده، دوام آورده و درحافظۀ تاریخی مردم سینه به سینه به ارث رسیده است.

حادثۀ آذرماه 1324 آذربایجان، بین مردم آن منطقه از چنین سنت فکری و تاریخی برخورداراست. 

با اندوه باید یاد کنم هرزمان  بحثی ازوقایع آذربایجان پیش آمده، شاهد بودم که باعث تحریک اعصاب عده ای از هموطنان استبداد زده شده وکار به دلخوری و قهر ودعوا کشیده است . هستند هنوز جماعتی انبوه، از هموطنان که درپس آن همه تنش های ملی، ازاستقلال و آزادی فقط، پوستۀ تعاریف را گرفته با مفاهیم ریشه ای مانند حقوق فردی و وشهروندی اصلا و ابدا آشنا نیستند. من بارها بنا به تجربۀ شخصی هروقت از حقوق اقوام –  نمیگویم ملت های ایرانی که مبادا متعصبان دوآتشه خدای ناکرده کهیر بزنند -  حتا با برخی روشنفکران که به طرفداری ازحقوق بشر، ساعتها بحث وجدل میکنند، وقتی صحبت حقوق فرهنگی – سیاسی  اقوام ایرانی را به میان آورده ام با چماق تکفیر، متهم به تجزیه طلبی و بیگانه پرستی شده ام . 

واقعیت اینست که  دراثر هیاهوهای زمانه وطی سالها تبلیغات ناروای دولتی، تمامی دستاوردهای آن جنبش بزرگ را ساخته و پرداختۀ بیگانگان تلقی شده همچنانکه انقلاب مشروطه را گفتند کارانگلیسیهاست و سلطنت که به فقها رسید این دروغ را دامن زدند وبه نسل بعد ازانقلاب، کم و بیش قبولاندند که مشروطه، کار انگلیسی ها بوده است و لاغیر. تا برعدم شعوروفراست ایرانی تآکیدی دیگرداشته باشند درادامۀ آن سنت شوم یهودیت برای جا انداختن حدیث " چوپان و گوسفند" !

دخالت و حمایت شوروی از آن جنبش را نمیتوان منکرشد، ولی ریشه های تبعیض ها ونا رضایی ها که به  روایتی، از چند دهه پیش درمراحل فرهنگ کشی مردم آذربایجان پیش رفته بود، نه کار بیگانگان که بطور قطع کارخودیها  ودستور حکومت وقت بود. این دروغ شرم آور و ننگین را با هزار من سریش هم نمیتوان به دم بیگانه چسبانید.  تا به امروزهیچ سندی پیدا نشده که روس و انگلیس  به حکومت های ایران دستورداده باشند که زبان مردم بومی فلان منطقه را نابود کنید.  یا درسراسر ایران درمدارس بچه ها با فلان زبان ویژه صحبت کنند، بخوانند و بنویسند!  

امروزه در پس شصت سالی که از آن روزگاران پرتنش گذشته، جا دارد که دورازتعصبات وغرض ورزیهای خانمانسوز، مسائل را از دریچۀ انصاف زیر ذره بین برد و با درنظرگرفتن زمان ومکان، شرایط را بررسی کرد.

اینجاست که نباید دردام تعصبات  قشری گیرافتاد و با تحلیل و تفسیرهای ناروا برمشکلات تاریخی، اجتماعی و فرهنگی افزود. پاکی، صداقت و سلامت نفس و حرمت به خادمان کشور، ازفضیلت های اهل خرد و قلم است که در هرشرایط باید ملحوظ شود. تعصب شدید وکور، وجدان را آلوده میکند. مانع درک حقیقت میشود. شعار، جای شعورمینشیند. بسترگمراهی های اجتماعی و غلتیدن در سراشیبی های ظلمت و خشونت را هموار و سقوط جامعه را  فراهم میسازد.  

هرچه بود آن یک سال حکومت فرقه با زعامت سیدجعفر پیشه وری، با خاطرۀ خوش دراذهان اکثریت مردم آذربایجان حک شد و ماندگار ماند. یادمانده ای غرورآمیزازجنبش مردمی. اصلاحات تکان دهنده و ریشه ای در بیشتر زمینه ها. گشودن درهای آزادی زبان به روی آموزش و پرورش درمدارس. حق رآی زنان. تشکیل دانشگاه و لایحۀ  تقسیم اراضی بین دهقانان  و عمران و آبادی. وده ها اثر بنیادی . و اما دربارۀ شخصیت و رفتارو کردارهای پیشه وری، سخنان زیادی گفته و نوشته شده. موافق و مخالف حرفهایی زده اند. داوری آن با وجدان هایی ست که سره رااز ناسره تمیز میدهند. اما باور دارم که همو درد و رنج فقر و جور و ستم قدرتمندان ومالکان را از طفولیت چشیده بود، از روستای زاویه خلخال، جائی که در یک خانوادۀ روستائی چشم به جهان گشوده بود.  دردوران بچگی باانبوه کوچندگان ایرانی به روسیه دنبال نان و معاش با خانواده اش به آن دیار رفته و در سیستم کمونیستی شوروی رشد کرده بود. آمال و آرزویش رفاه تهیدستان وزحمتکشان بود. برسر این سودا نیزجان باخت. روانش شاد باد با انبوه قربانیان آن خیزش، که با هجوم ارتش ظفرنمون درفردای 21 آذرماه 1325 سراسرآذربایجان، با خون قربانیان گلکون شد.  

دراوایل حکومت فرقه که اصلاحات شهری را شروع کرده بودند این خاطره را به یاد دارم.  

پدرم سرشب که از مسجد برگشت گفت. امشب برای شام باید به خانۀ کیم کییّک بروم که ازعتباب برگشته. مادرم  پرسید من هم باید حاضربشم؟.  پدرم گفت مهمانی مردانه است. و رفت طرف گنجه ای که لباس های پلو خوری ش را آنجا ازچوب رختی آویزان میکرد برداشت وتنش کرد و بلافاصله راه افتاد. و من دنبالش. گفت تو کجا میایی؟ گفتم من با پسرش همکلاسم امروزتو مدرسه من وجلیل حلمی را دعوت کرد و گفت که شب همراه پدرتان بیایین خانۀ ما! تهیه شام بعهدۀ حاج حسین چلوپز است. امشب چلو کباب خواهد داد. 

ازمنزل ما زیاد دور نبود. با پای پیاده نیم ساعت فاصله داشت. ماه محرم بود و بالاسر بیشتر خانه ها پرچم سیاه عزاداری به چشم میخورد.  سرمای سوزناک زمستان بیداد میکرد.  صدای بیل و کلنگ و کامیون های کمپرسی  وموتورغلطک های سنگین به گوش میرسید. باد نجوای کارگران را که در آن سرما زیر نور چراغ های متحرک برقی کارمیکردند درفضا تاب میداد. رسیدیم به چهارراه منصور رو به ششکلان.  از دور، در میان ذرات نور چراغ ها انبوه کارگران دیده میشدند با سر و صداهای ماشین آلات و کامیونهایی که درآمد و رفت بودند. درآن لحظه،  مجموعه ای از اشباح خوفناک گورستان ویران، درشبی قیرگون، که حکمت خانم دخترهمسایۀ ثروتمندمان ازیک رمان روسی برایم خوانده بود،  مقابل چشمم قد کشید. سخت ترسیدم.

خانه بزرگی بود درکوچه قره باغیها. یادم نیست چه کسی از مکه یا کربلا برگشته بود. ومطابق عادت شام مفصلی تهیه دیده بودند. توی اتاق گرمی چندتا ازهمکلاسیهایم را دیدم. ممی قره  میرفت هر چند دقیقه یک بار از تنبی شیرینی میآورد  و تند تند میخورد. مردی که مسئول آبدارخانه بود و برای مهمانها چای قلیان و چپق  میداد، هر ازگاهی با یک سینی چای میآمد اتاقی که نشسته بودیم. سینی چایی را میگذاشت وسط و میرفت. ممی قره  که دوبار قندان را خالی کرد، آن مرد دیگر به سراغ ما نیامد. قند وشکرکمیاب بود و گران،  بیشتر خانواده های شهری با کشمش و خرما چای میخوردند.  

درحیاط خلوتی، زیر الاچیق بزرگی حاج حسین چلوپز کارگران خودرا مستقر کرده بود با چند دیگ بزرگ  و چند تا پاتیل و منقل های دراز کباب پزی. خودش بین مهمانها در تنبی بزرگ نشسته بود.  مسئولیت پخت و پز و توزیع را بعهدۀ  پسر برادرش آقا نقی گذاشته بود که ورزشکاری به نام و صدای دل انگیزی داشت با قیافۀ خندان .

شام تمام شد. آقایلن شهیدی ونجفی و مفیدآقا  با چند تا از علمای شهر با دعای خیرخانه راترک کردند. شب از نیمه گذشته بود که با پدرم و جماعتی باهمسایگان به راه افتادیم طرف محله مان. سرما بیداد میکرد.  ازکوچه قره باغیها تا برسم خیابان منصور لرزیدم. شروع کردم به دویدن طرف خانه رو به خیابان پهلوی. باد سوزناک سرو صدای خنده و مزاح گفتن مهمان ها را ازپشت سرم میآورد.  رسیده بودم به نزدیکی های چارراه منصور که درتاریکی، مردی جلوم سبز شد.  با لباس تیره و کلاه شاپو طوری که صورت کاملش دیده نمیشد. درست نبش  شرقی خیابان منصور و پهلوی .  ذرات نور ضعیف چراغ برق، براده های یخ  که از بخار دهان روی شالگردنی ش آویزان بود را نشان میداد.

وحشت زده شدم. ابستادم. پرسید:

«این موقع شب  کجا میری پسر!   آن هم تک و تنها؟ » 

خودم را گم کرده بودم  گیج و منگ. با لکنت زبان گفتم: «خانه!»  

مرد، طوری ایستاده بود که راه فرارنداشتم.  سروصدای پدرم و دوستانش را ازدور میشنیدم.  گفتم:

«آقا تنها نیستم.  با پدرم هستم و برادر بزرگم دارند میآیند  از پشت سر. تنها نیستم آقا.  سردم شده بود  گفتم بدوم زودتربرسم خانه .» 

گفت «خانه فلانکس بودید که از زیارت برگشته؟»

گفتم  «بلی آقا.» 

پدرم با دوستانش رسید.  با دیدن مرد  همگی به حالت احترام شق ورق ایستادند و سلام کردند.  

پس از احوالپرسی از یک یک آنان، گفت : «دونفر را فرستادم برای کارگرها شام بیارن نرسیده ان، نگرانم بچه ها گرسنه اند.»  

 پدرم با شنیدن این حرف، روکرد به برادرم گفت :« چند نفری برین خانۀ  ...   به حاج حسین بگو آن دیگ اضافی را با همۀ مخلفاتش فوری بیارن اینجا برای  کارگرا!» 

برادرم با چند نفر رفت و طولی نکشید آقا نقی درحالی که دیگ بزرگی را روی نردبانی با چهار نفر حمل میکرد  نزدیک شد.  با دیدن مرد تعظیم کرد.  و چیزی گفت که نشنیدم ولی مرد به گرمی با آقا نقی دست داد. معلوم بود که همدیگررا میشناسند. مرد با لبخندی مهربان گفت: «پهلوان  مزه اش هنوز زیر دندانمه. خب بریم پیش بچه ها. »  و همراه آنها رفت  طرف کارگرها و ماشین آلات که در آن نزدیکی ها سرگرم کار بودند.

پدرم میگفت : «اگر باچشم خودم ندیده بودم باورنمیکردم که این موقع شب دراین سوزو سرمای گزنده تک و تنها و بدون   قراول "منظور پدرمحافظ یا بادیگارد بود" این شخص سر کارگرها بایستد و در فکر شام آنها باشد.»

من قبلا بارها این مرد را دیده بودم. ولی درآن موقعیت اورا نشناختم. این شخص دلسوزومهربان سید جعفر پیشه وری بود . بعد از سال ها هروقت یاد آن شب میافتم، که جلوم را گرفت و تا مطمئن نشد نگذاشت تکان بخورم و باچشم  دیدم خدمت صادقانۀ او را  در آن سوز وسرما، ازاحساس مسئولیت و بزرگواری او به روانش درود میفرستم.   

سال ها بعد، دکتر بلوهر آصفی، شبی درلندن وقتی این خاطره را تعریف کردم گفت :

«آن موقع 18 سالم بود از طرف فرقه مآمورتدارکات بودم. ان شب که با نان و پنیرو خرما، با وانت برگشتم دیدم آقا نقی داره با دیک چلو وایستاده کباب ها را هم چیده روی منقل.  بهت زده شدم. پیشه وری هم بالاسر شان ایستاده و گفته بود آقانقی دست نگهداره تا نان برسد.  وقتی من رسیدم آنقی لای هرسنگکی مقداری پلو با نصفی کباب کارگرارا سیرکرد. بلوهربعد از اشاره به اینکه: آنقی درمیان سوزو سرما با آن دیگ و چند تا کباب به همه کارگران آنشب غدای گرم داد ؛  با تآسف شمه ای از خصائل نیک پیشه وری و رفتارهای او را برشمرد  و گفت: 

 «بیشتر شب ها برای سرکشی اسفالت خیابانها وکوچه ها تا نزدیکی های صبح درکارها نظارت میکرد.»

یاد همه شان گرامی باد.

 

  نوشته شده در  86/10/14ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

استقرار حکومت ملی آذربایجان

از این به بعد بنده قصد دارم به مناسبت های گوناگون مطلبی را بنویسم که در بهتر درک کردن مسائل پیش آمده یاور ما باشد و نوری هر چند ضعیف بر ذهن ما بتاباند بلکه شاید در این مطالب نقطه های عبرت آموز و درسهایی به غیر از دروس رسمی که بر مغزمان فرو کرده اند بیابیم...

استقرار حکومت ملی آذربایجانحکومت ملی در آذربایجان 1324

در 21 آذر ماه 1324 ، مجلس ملی آذربایجان ، اولین جلسه خود را در سالن سینما دیانای تبریز با نطق ریاست سنی مجلس  ، محمد تقی رفیعی (نظام الدوله) و با حضور 75 نفر نماینده افتتاح کرد سپس نظامنامه مجلس توسط میر رحیم ولائی قرائت و تصویب شد و بعد انتخاب هیئت رئیسه با رای مخفی بشرح زیر به عمل آمد : حاج میرزا علی شبستری که در این زمان 48 سال داشت به ریاست مجلس و سه نفر زیر به معاونت مجلس انتخاب شدند:

1-صادق پادگان 2-حسن جودت 3-محمد تقی رفیعی (نظام الدوله) و دو نفر ، میر رحیم ولائی و محمد عظیما به عنوان منشی انتخاب شدند . و اعضاء هیئت رئیسه نیز عبارت از : 1-مراد علی تیموری بیات 2-اصغر دیبائیان 3-صادق دیلمقانی ، بودند . [1]

روزنامه "جودت " در مورد اولین جلسه مجلس ملی می نویسد :

اولین جلسه مجلس ملی آذربایجان که در ساعت 30/9 صبح آذر سال 1324 تشکیل شد آقای شبستری را با 69 رای به ریاست مجلس آذربایجان انتخاب و آقایان پادگان ، رفیعی و جودت با 70 ، 68 ، و 63 رای به معاونت مجلس آذربایجان انتخاب شدند . [2]

از مجموع کل نمایندگان ، شانزده نفر کارگر ، بیست و شش نفر کشاورز ، بیست و چهار نفر روشنفکر (مشتمل بر آموزگار ، روزنامه نگار ، پزشک ، مهندس و غیره ) سیزده نفر کارمند اداری ، دو نفر کارخانه دار ، هفت نفر تاجر ، یازده نفر مالک و دو نفر روحانی بودند . [3]

مجلس ملی تمایل اکثریت را به نخست وزیر سید جعفر پیشه وری اعلام کرد و او را موظف نمود که در بعد از ظهر همان روز کابینه خود را به مجلس معرفی کند کابینه او که با آراء اکثریت تصویب شد عبارت بود از :

1)باش وزیری (نخست وزیر ) سید جعفر پیشه وری . (تا انتخاب وزیر کار ، این وزارتخانه بعهده خود پیشه وری گذاشته شد )

2)داخله وزیری (وزیر کشور) دکتر سلام اله جاوید

3)خلق قشونلاری وزیری (وزیر ارتش توده ای ) جعفر کاویانی.

4)فلاحت وزیری (وزیر کشاورزی) دکتر مهتاش .

5)معارف وزیری (وزیر فرهنگ) محمد بی ریا .

6)صحیه وزیری (وزیر بهداری) دکتر حسین اورنگی .

7)مالیه وزیری (وزیر دارایی) غلامرضا الهامی .

8)عدلیه وزیری (وزیر دادگستری)یوسف عظیما .

9)یول ، پست ، تلگراف و تلفن وزیری (وزیر راه ، پست و تلگراف) کبیری.

10)تجارت و اقتصاد وزیری (وزیر بازرگانی و اقتصادی) رضا رسولی .

11)وزیر کار تا تعیین وزیرش زیر سرپرستی نخست وزیر (پیشه وری) خواهد بود.

در ضمن فریدون ابراهیمی نیز به ریاست کل دادستانی آذربایجان گمارده شد

همچنین ، دکتر جهانشاهلو در مقام معاون نخست وزیری قرار گرفت . و غلام یحیی دانشیان از سوی پیشه وری ، سرکردگی فدائیان را بعهده گرفت و زین العابدین قیامی به ریاست دیوان تمیز انتخاب گردید و سیاست خارجی فرقه نیز به عهده وزیر امور خارجه ایران گذاشته شد .

در هنگام افتتاح مجلس ، عده ای از نمایندگان سیاسی و روسای ادارات هم دعوت شده بودند ، مانند پیشکار دارائی ، رئیس کشاورزی و روسای دیگر و همچنین عده ای از تجار درجه اول آذربایجان و رئیس اطاق بازرگانی ، دعوت فرقه را پذیرفته و در مراسم گشایش مجلس شرکت کرده بودند از نمایندگان خارجی و کنسولها ، کنسول آمریکا ، انگلیس و ترکیه نیامده بودند ، اما نماینده فرانسه ، کنسول شوروی و نماینده خبرگزاری تاس و خبرنگاران روزنامه های آذربایجان حضور داشتند .

جهانگیر تفضلی ، مدیر روزنامه " ایران ما " که به همراهی بزرگ علوی و شاهنده ، مدیر روزنامه " فرمان " و فروزش در 22 آذر 1324 به آذربایجان سفر کرده بود در خاطرات خود ار آن روز چنین می نویسد :

بعد از ظهر دوباره به محل کمیته فرقه دمکرات رفتیم و پیشه وری را در آنجا ملاقات نمودیم . من پیشه وری را در تهران چندین بار دیده بودم و برای مقالات و سبک پخته و متین نگارش او در روزنامه " آژیر " ارزش مخصوص قائل بودم و این ارزش را برای نوشته های او نه تنها من بلکه دشمنان و مخالفین شدید پیشه وری هم همیشه قائل بودند پیشه وری کمی نسبت به وقتی که در تهران بود چاق شده بود اما در صورت و قیافه اش خستگی و فرسودگی غرور آمیزی مشاهده می شد ، پیشه وری می گفت 48 ساعت است که یک ساعت هم نتوانسته ام بخوابم ، و علت این که زودتر ما او را ندیده ایم این بوده است که در همان وقتی که ما وارد تبریز شدیم و به اتفاق شبستری و یکی دو نفر از اعضاء حزب دمکرات به مشایعت استاندار [بیات] رفته بودند .

پیشه وری می خواست به مجلس برود و از ما خواست که همراه او به مجلس برویم طرز برخورد پیشه وری با ما همانطور بود که در تهران با لژ مطبوعات هنگام تماشای مجلس می بود . سابقه آشنایی همسفران من با پیشه وری من بود زیرا فروزش و شاهنده از اعضای جبهه آزادی بودند پیشه وری هم در تهران صدر یا رئیس جبهه آزادی و همکار نزدیک آنها می بود و آقا بزرگ علوی هم از زندان قصر با پیشه وری سابقه الفت و آشنایی داشت ، با این همه پیشه وری محبت و مهربانی فراموش نشدنی نسبت به من و دو نفر از نویسندگان ایران ما که قبل از من بسوی زنجان و آذربایجان رهسپار شده بودند و دو ساعت بعد از من به تبریز رسیدند ، مبذول می داشت و من مهربانیها و احترام محبت آمیز پیشه وری و سایر رهبران فرقه دمکرات را هرگز نمی توانم فراموش کنم .

عصر پنج شنبه همراه پیشه وری به مجلس رفتیم ، روز دومی بود که مجلس تشکیل می شد و محل آن در سالن سینمای دیانا بود آن روز قرار بود که نمایندگان سوگند یاد کنند ، ابتدا حاج میرزا علی شبستری از تجار آذربایجان رئیس مجلس سوگند نامه ای قرائت کرد ، که به کتاب آسمانی و شرافت خود سوگند می خورم ، که برای تمامیت ارضی و استقلال ایران و اجرای مرام فرقه دموکرات فداکاری کنم و از مال و جان مضایقه ننمایم . نمایندگان هر یک در جلو میز رئیس ایستاده و به زبان ترکی سوگند می خوردند ، حرارت و شراره های پر ایمانی که هنگام سوگند وفاداری به تمامیت ارضی و استقلال ایران و فداکاری در راه حفظ آنها از گفته های بعضی یا اغلب آنان نمایان بود ، نشان می داد که آذربایجان چقدر به میهن محبوب و پر افتخار خود ایران دلبستگی دارد .

نمایندگان فرقه دموکرات تقریباً از عموم طبقات مردم آذربایجان می بودند ، مثلاً حاج تقی وهاب زاده مالک و تاجر ، نظام الدوله رفیعی مالک و از اشراف آذربایجان ، آتش پاشا بیات ماکو از اشراف زادگان و نجبای ایران لیسانسیه حقوق که اخیراً شهردار تبریز شده و از جوانان محبوب و مورد توجه و علاقه هم میهنان آذربایجان و مراد تیمور پسر اقبال السلطنه ماکویی از معروفترین و متمولترین اشراف و خانواده های چهار صد ساله ایران می باشد نزدیک به یک ثلث نمایندگان مجلس ملی آذربایجان جوانان بین 28 تا 35 (نمایندگان مجلس محلی آذربایجان ایران از 27 سال به بالا حق انتخاب شدن به نمایندگی دارد) ساله بودند که اغلب دکتر و لیسانسیه و روشنفکر بودند ، بطوری که می توان گفت عده جوانان تحصیل کرده در مجلس محلی آذربایجان ما خیلی بیش از عده تحصیل کرده و روشنفکر مجلس شورای ملی تهران است مثلاً در هیئت دولت محلی آذربایجان که از میان نمایندگان مجلس انتخاب شده اند ، وزیر کشور ، وزیر کشاورزی و وزیر بهداری دکتر می باشند . یوسف عظیما وزیر دادگستری از لیسانسیه های حقوق و دیگران نیز همه باسواد می باشند . قیامی از نمایندگان تبریز است و از طرف مجلس به ریاست دیوان عالی تمیز آذربایجان انتخاب شده است نیز از رجال با سواد و درس خوان ایران می باشد.

در میان نمایندگان چند نفر کارگر و یکی دو نفر کارخانه دار مشهور و متمول آذربایجان هم دیده می شود . در یک شب مهمانی مراد تیمور پسر اقبال السلطنه ماکویی در سر میز شام نطق شیرینی به فارسی ایراد کرد و پس از معرفی خود و خانواده اش و عده ای دیگر از محترمین آذربایجان که به نمایندگی مجلس محلی آذربایجان ایران انتخاب شده بودند ، گفت : مهمانان عزیز ، بروید به تهران ، بگویید : آیا ما ماجراجو ، بی وطن ، رجاله ، مهاجر ، متجاسر ، ناشناس هستیم؟؟ [4]

فرقه پس از بدست گرفتن قدرت ، با اعدام چند نفر از افراد شرور ، به تثبیت اوضاع پرداخت و توانست امنیت را بزودی در کل آذربایجان چنان برقرار کند که به نوشته منابع موثق ، از 1320 تا آنروز بی سابقه بود . آیت الله میرزا عبدالله مجتهدی ، از شاهدان عینی ، بی طرف و منصف در خاطرات خود در این زمینه می نویسد :

" امنیت کامل بر قرار است . در همان اعلامیه که خبر تسلیم (پادگان تبریز ) درج شده بود ، خبر اعدام یک نفر غارتگر (ظاهراً از فدایی ها ) را هم نوشته بوده : این خبر ... کاملاً اثر خود را بخشیده  بعد از حوادث یکماه اخیر که زندگانی عادی در شهر قدری مشکل شده بود ، از روز شنبه یک حسن امنیت در شهر حکمفرما است که نظیر آن شاید از غائله شهریور ماه [1320] به این طرف دیده نشده بود...این وقایع ...و نظایر آنها ، خیلی اسباب امیدواری برای اهالی فراهم آورده است . اگر این رویه را هیئت جدید [دولت پیشه وری] ادامه بدهد ، خیلی طرف محبت و علاقه مردم خواهد بود...."

" بعد از ظهر پنج شنبه 6 دی در جلو اداره شهربانی دو نفر را به دار آویختند نام این دو نفر گویا رحیم و اصلان است . جرم یکی از آنها بنا به آنچه بعضی ها نقل نمودند ، به زور اسلحه تعدی به ناموس یک دختر بوده است . آویخته شدن دو نفر مسلم است ؛ اما تیرباران نمودن دو نفر دیگر که یکی از آنها کاظم نام [قارنی یرتیخ] از اشرار چاقو کش معروف تبریز است ،... [او] از داشها و چاقوکش های تبریز است در تبریز یک عده داش و چاقوکش و اشرار هستند که بعد از غائله شهریور مخصوصاً طغیان نموده اند . اینها را نباید با افراد مهاجر که آنها هم بعد از غائله شهریور کم و بیش اسباب اذیت و آزار مردم می شوند ، خلط نمود . چاقوکش ها غالباً اهل شهر هستند و غالباً در زورخانه ورزش می کنند و ملک سیاسی ندارند ؛ اما مهاجرها اهل دهات هستند...و از طرف دولت ایران هم مورد اذیت و بدرفتاری واقع شدند . غالباً طرفدار نهضت توده و دمکرات هستند. اشخاص معتقد به ملک خود تا اندازه ای تربیت شده در میانشان فراوان است . از مهاجرین ، آنهایی که شرارت و اذیت می کنند غالباً به واسطه بیکاری و گاهی هم از بابت انتقام جویی از بدرفتاری های دوره پهلوی بوده است..."[5]

پی نوشت:

1-علی زیبایی ، صص 308 – 307 .

2-روزنامه جودت ، سال نوزدهم ، شماره 1476 ، شنبه 24 آذر ماه سال 1324 .

3-سی سال ، فرقه دمکرات آذربایجان ، ص49 .

4-خاطرات جهانگیر تفضلی ، به کوشش یعقوب توکلی (تهران : حوزه هنری ، 1376) صص 200 – 198 .

5-میرزا عبدالله مجتهدی ، بحران آذربایجان (سالهای 1324 – 1325 ش) خاطرات مرحوم آیت الله میرزا عبدالله مجتهدی ، به کوشش رسول جعفریان (تهران : موسسه مطالعات معاصر ایران ، 1381)صص 45 – 44 – 56 – 55 .

  نوشته شده در  86/10/13ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

چند اس ام اس (SMS )به زبان ترکی با ترجمه فارسی

اس ام اس و یا پیام کوتاه و یا پیامک! نیز در ایران به مانند خیلی چیزهای جدید و تازه ای که وارد فرهنگ و بستر ما شده اند  رنگ و بوی بومی به خود می گیرد زمانی که این امکان در ایران فراهم شد گوشی های موبایل فاقد الفبای عربی بودند و مردم توسط این وسیله با فینگلیش! و یا نوشتن فارسی با خط انگلیسی آشنا شدند و پیامهای خود را بلاجبار با همان خط انگلیسی می نوشتند و با گذشت زمان و آمدن گوشیهای مجهز به الفبای عربی آنهایکه نمی خواستند با فینگلیش بنویسند امکان این را یافتند که پیامک! خود را با همان الفبای عربی بنگارند.

بنده خود به عنوان یک معتاد به پیامک که از همان بدو ورود این پدیده نوظهور در ایران با این پدیده سروکار داشته ام در اینجا می خواهم چند کلامی را در این مورد با شما در میان بگذارم و تجربیات خودم را بیان کنم.

برای این کار میروم به سراغ آرشیو گوشیم!اس ام اس ترکی

و نظری به پیامهایی که در حافظه گوشی نگه داشته ام می اندازم

از سه سال پیش به این طرف کمتر همزبانی بوده است که برایم پیامی به غیر از زبان ترکی بفرستد و اکثراً به همان زبان خودمان برایم پیام ارسال کرده اند.

در عید پارسال که آمار گرفتم شصت درصد پیامهای تبریک به زبان ترکی بوده است

در عید امسال نود درصد پیامهای تبریک سال نو به زبان ترکی بوده است و جالب این که حتی شرکتهایی که بنده با آنها در ارتباط هستم و مقر آنها در فارسستان! است نیز به خاطر این که شاید این کارشان مرا خوش آید پیامهای خود را به زبان ترکی فرستاده بودند!!

به یکی شان که گفتم کار خوبی کرده اید که به زبان ترکی پیام تبریک فرستاده اید اما لازم نبود که به ترکی بنویسید و از شما کسی انتظار این را ندارد که به زبانی غیر از زبان رسمی برایم پیامی ارسال کنید جواب دادند که زبان رسمی همان زبانیست که ما به واسطه آن همدیگر را پیدا کرده ایم و آن زبان، زبان همدلی احترام به هم و درستکاری در کارمان می باشد!!

در اینجا لازم است که این را اضافه کنم الان در تبریز دو نفر ترک که مثلاً با هم ارتباط نوشتاری داند به مانند امیل و یا چت ، نوشتن به فارسی مضحک نشان می دهد!و بنده با تمامی دوستانم که همشهری هستیم هرچند مشکل است به زبان ترکی می نویسیم و...

در اینجا اس ام اس هایی را برایتان نقل می کنم به مناسبت های گوناگون برایم ارسال شده است  که شما هم نمونه ای از آرشیو بنده را داشته باشید که به وقت ضرورت! استفاده کنید و مرا از دعاهایتان بی نصیب نگذارید!

--------------------------------

تبریک ها:

 

.*"'"**.....**"'"*.

*.     MUTLU      .*

 *.   BAYRAM   .*

   "*.  LAR   .*"

        "*.*" size ve sevimli Aailenize qutlu olsun Yeni Yil

 

                                        **********

کریسمس یاخیندیر ، اگر شاخدا بابا (بابا نوئل)اولسای دینیز جورابیمین ایچینه نه قویاردینیز؟ اونجه منیم جوابیمی ورین سونرا دوستلارینیزا یوللایین ، چوخ ماراقلی جاوابلار آلاجاقسینیز.

[کریسمس نزدیک است ، اگر شما بابا نوئل بودید درداخل جوراب من چه چیزی می گذاشتید؟ اول جواب مرا بدهید و بعد برای دیگران نیز این را بفرستید جوابهای شگفتی را دریافت خواهید کرد]

                                        **********

بولودوز یاغار اولسون ، سولاریز آخار اولسون ، اوجاقیز یانار اولسون ، "چیلله گئجه نیز موبارک اولسون

[ابرتان بارانی ، آبهایتان جاری ، اجاقتان همیشه سوزان "شب یلدایتان مبارک"]

                                         ********** 

پاییز گیدر ، سونرا بوران گلیر ، سوفرالارا حالوا ، قارپیز ، نار گلیر ، چیلله گئجه ائل اوبانی شاد ادیب ، بیزیم یوردا ائله بیل باهار گلیر...

چیلله گئجه نیز قوتلو اولسون.

[پاییز می رود ، برف می آید ، داخل سفره ها حلوا هندوانه و انار می آید ، شب یلدا دل مردم را شاد می گرداند ، انگاری باز بهاری آمده....]

                                           **********

"گوزل اینسانلار ، گوزل گونلرده یادا دوشرلر"

"بو گوزل گونده دونیانین بوتون گوزللیک حایاتین دا اونلار سنین اولسون..." قوربان بایرامی سنه موبارک اولسون.

[بهترین انسان در زیباترین روز به ذهن آدمی خطور می کند. در این روز زیبا تمامی زیباییهای دنیا از برای تو."عید قربان مبارک باد"]

                                            **********

بایرام گوزللیک دیر ، گوزللیک لر سیزین اولسون ، بایرام اوموددور ، اومودلارینیز گرچک اولسون ، بایرام دوعادیر ، دوعانیز قبول اولسون . "رامازان بایرامینیز موبارک اولسون"

[عید زیبائیست ، تمامی زیبائیها مال تو ، عید امید است ، امیدتان منجر به حقیقت باشد ، عید دعاست ، دعاهایتان مقبول باشد. "عید فطر مبارک"]

                                           **********

بیر گون اولاجاق ، گون چیخاجاق ، داریخما ، گوللر آچاجاق ، یاز گلجک یوردا ، داریخما . "بویوک قوربان بایرامی و چیلله گئجه نیز قوتلو اولسون"

[روزی می آید که خورشید می تابد ، صبور باش ، گلها می شکفند ، این سرزمین بهاری می شود ، صبور باش. "عید قربان و شب یلدا مبارک و فرخنده"

                                           **********

و این پیام تبریک که واقعاً محشره :

"یئنه گلیر نازلی باهار ، نازلی یاز

هامینین یازیسین بو ایل یاغلی یاز

جان ساغلیغی ، جیب وارلیغی ، اولوم آز

مهریبان آللاهیم ، بئله یازی یاز."

"تازا ایلینیز موبارک اولسون."

[باز بهار و تابستان با ناز می آید /روزی همه را با برکت بنویس / سلامتی جان ، درآمد بیش ، مرگ و میر کم / این طوری رقم بزن ای خدای مهربان]

----------------------------

و متفرقه ها:

قیزیل گولم ، در منی

مخمل اوسته سر منی

آللاه اوزی شاهیدی

چوخ ایسترم من سنی.

[گل سرخی هستم به چین مرا ، روی مخمل پهن کن مرا ، خدا خودش شاهد است ، خیلی می خوام من ترا] حرف اکثر پدران و مادران به بچه هایشان!

                                           **********

بیر دنیز دؤشون : (سوسوز) بیر اینسان دؤشون :  (مؤتسوز) بیر گئجه دؤشون : (یوخوسوز) بیر باهار دؤشون : (چیچیک سیز) بیر ده منی دؤشون :(دیل سیز)...

[دریایی را خیال کن :(بی آب) به انسانی فکر کن : (غمگین) به شبی فکر کن : (بی خواب) به بهاری فکر کن : (بدون گل) یکی هم به من فکر کن: (بی زبان)...

                                           **********

دره دن دانیشیرام قورخوسان " دره نین دومانی وار ، سئلی وار "

داغدان دانیشیرام قورخوسان "داغین اؤچورومو وار ، قاری وار "

دره بیر یانا ، داغ بیر یانا ، یاشاییشدان دا دانیشیرام قورخوسان ، اؤزون بیل قارداش ! آمما آغیر درد دی قورخوب یاشاماق...!

[از دره حرف می زنم می ترسی "دره سیل و سیلابها دارد"

از کوه حرف می زنم می ترسی "کوه ریزش دارد برف دارد"

دره یک طرف کوه هم به یک طرف ، از زندگی حرف می زنم باز می ترسی ، خود دانی برادر ! اما خیلی درد است ترسیدن و زندگی کردن....!]

                                             **********

ایگید بیر دفعه اؤلسه ، قورخاق مین دفعه اؤلر.

[شجاع یک بار می میرد ، ترسو هزار بار.]

                                            **********

گؤزون بیر سئوگیلی ، ایستکلی گؤرسه ، روحون سئوسه ، سوندان گلر دیوانه لیک .

من کی سنی گورمه میشم  ، سئومه میشم ، سنه عاشیق اؤلمامیشام ، ندن بئله دیواننم ای "آزادلیق"

[چشمهایت خوب رویی را ببیند و دلت و روحت او را بپسندد بعدش دیوانگی می آید. من که ترا ندیده ام ، ترا نپسندیده ام و عاشقت هم نشده ام پس چرا اینهمه دیوانه ات شده ام "ای آزادی"]

                                             **********

"گیزلی سؤز"

اَن گیزلی سؤزلری ، باغلی دیلیمین اوجوندا اکمیشم ، آچیلسا بیر گؤن ! اؤنجه دانیشاجاق نه لر چکمیشم...!

["حرف پنهانی"

نهانی ترین حرفهایم را ، در نوک زبانم کاشته ام ، روزی زبانم باز شود! اول خواهد گفت چه ها کشیده ام من...!]

                                              **********

منیم چؤرک سیز و سوسوز قالدیغیم گونوم چوخ اولوب ، آمما اومودسوز قالدیغیم گونوم هئچ اولماییب. "آتا بابک"

[من روزهای بسیاری را بدون نان و آب مانده ام ، اما هیچ روزی بدون امید نبوده ام ."بابک "]

--------------------------

و در آخر این هم نمونه ای از یک اس ام اس طنز!

نئچه ایل دیر سنی سئویرم ... آنجاق سنی هر زاماندا سئومیشم ... آمما هر دفعه دوداقلارینا یاخینلاشماق ایسته یَنده نیفرتله سیلیب منی آتیرسان...!

امضاـ : فیرتیغ !

[چند سالیست که عاشقتم...و هر زمان هم دوستت داشته ام ... لاکن هر دفعه که به لبهایت نزدیک می شوم با نفرت مرا پاک می کنی و به دور می اندازی....!

امضاـ:آب بینی.]

 

اَسَن قالین.(جاری باشید).

  نوشته شده در  86/10/10ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

ترک یا آذری !

یکی از مشکلات اجتماعی جوان آذربایجانی ، امروز بحران هویت است به جز جوانان مدافع  حقوق فرهنگی آذربایجان هنوز هم جوان عادی و دانشگاهی آذربایجان از ترک نامیدن خود ابا دارد ! چرا که در طول دوران حکومت پهلوی ناجوانمردانه ترین ضربه ها بر شخصیت ترکان ایران وارد آمد که آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگینی می کند .

در طول حاکمیت پهلوی ها ، ترکان ایران از توهینهای آشکار تا تحقیرهای مدون و کلاسیک در رادیو و تلویزیون و کتب درسی مدارس و دانشگاهها در امان نبوده اند. امروزه هم گویی کلمه ترک کابوس وحشتناکی است که بر سینه جوانان ایرانی سنگینی می کند .

در دوران پهلوی صحنه حاصله را آنچنان بر ترکان و حتی کلمه ترک تنگ کردند که آن عده از جوانان آذربایجانی که زندگی را نه در مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم مضاعف پهلوی بر علیه ترکان ؛ بلکه در بدست آوردن نان و آبی بی دردسر می دیدند ، تنها راه رهایی از کابوس دردناک "ترک" را در جایگزین شدن این کلمه با واژه دیگر جستجو می کردند . در حقیقت تمام صحنه ها برای اجرای تغییر هویت برای افرادی که تاب تحمل توهین ها و تحقیر را نداشتند ، حاضر شده بود . مستحیل شدن در زبان و فرهنگ غالب و حاکم را آسانترین راه فرار از اهانت ها می دانستند . در این میان کشف واژه "آذری" که از سوی کسروی اختراع شده بود ، مورد استفاده این افراد قرار گرفت . تا فراریان از هویت ترکی را نشان و درجه ای زیبا و افتخار آمیز از نوع "پارسی" ارزانی دارند .

چنین شد که جوان ترک ایرانی با دو نوع هویت تحقیر شده ترکی و افتخار آمیز از نوع پارسی روبرو شد . به ترکی سخن می گفت اما خود را آذری می نامید او آذری را فقط برای رهایی از کلمه ترک بر خود گزیده بود ...

وقتی می پرسیدند "تو ترکی یا آذری ؟ " می گفت آذری !

وقتی می پرسیدند آذری یعنی چه ؟ چیزی برای گفتن نداشت . فقط می خواست ترک نباشد .

ترکی که در طول دوران پهلوی به تحقیر آمیزترین و کم ارزش ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود . تحقیر ترکان از زمانی که حکومت های هزار ساله ترکان با سقوط قاجار پایان یافت با حاکمیت نژاد پرستانه رضا خان در ایران آغاز شد .

  نوشته شده در  86/10/08ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM