.:::::::: " يک روز بالاخره بختمان باز می شود (2) " ::::::::.
در مدت زمان اندک، فهرست بلندی از دعانويس ها و جن گيرها در سطح شهر تهران، کرج و شهر ری پيدا کردم. در جستجوی يافتن سوژه با دختری آشنا شدم که طی چهار ماه جدايی از نامزدش پيش چندين دعانويس و جن گير رفته بود و با او راه افتادم به خانه چند تن از اين افراد. اين گزارش مجموعه ای از اين جستجو شد:
سيد مرتضی دعانويس
در انتهای يک صف بلند منتهی به خانه "سيد مرتضی دعانويس" مردم اجتماع کرده اند. رديفی از ماشين های پارک شده و مردم در انتظار ديده می شوند.
زن مسنی به نام اکرم در گوشه ای از صف ايستاده. چادر کلفت مشکی اش را به دور خودش می پيچد. می خواهد برای دخترش دعا بگيرد. اين دومين بار است که برای دختر دعای مهر و محبت می گيرد.
اکرم می گويد: دامادم زنی را صيغه کرده و زن و بچه اش را نمی بيند، شب ها به خانه نمی آيد، حال دخترم خوب نيست هر چه دامادم را دعوا و نصيحت کرديم افاقه نکرد. چيز خورش کرده اند. دعا را با پلو دم کرده با خورشت بادمجان گذاشتم جلوش، خورد و از اين رو به آن رو شد. دختر و نوه ام را به پيتزا فروشی برد و بعد از مدت ها دخترم به جای خون دل، پيتزا خورد. اما پسره (داماد) شر است، يک هفته نشده رفت سراغ آن زنيکه.
اکرم از زمانه شکايت می کند و می گويد: سه پسر دارم که آتش به جانم شده اند، پسر ۱۸ ساله ام افسردگی دارد. درس و زندگی را رها کرده، به ديوارها رنگ سياه زده هی سيگار می کشد و موسيقی گوش می دهد و با کسی هم معاشرت ندارد، بهش می گم مادر جان برو دنبال کار، مرد نبايد در خانه بماند، پسرم می گويد: که چی؟ اين "که چی؟" از دهنش نمی افتد. سيد دعا نويس، هميشه مشکلات خانواده ما را حل کرده پدرش هم وقتی من دختر بودم زندگی ام را سر و سامان داد من هم سال ها است بچه هايم را پيش سيد می آورم، او مشکل اين پسرها را حل می کند.
در گوشه ديگر صف، مرد ۶۰ ساله ای که کراوات زده، با دو زن و يک پسر جوان ساکت ايستاده اند. پسر ۳۰ ساله و شاکی است، درگير مسئله پيچيده ای شده و به اصرار به اينجا آمده، پدرش ادعا می کند وقتی خيلی جوان بوده مشکلش توسط همين دعا نويس ها حل شده.
بهروز، مرد ديگری در صف، راننده سرويس دانشگاه است هفته گذشته بچه يکساله اش را نزد سيد آورده . بهروز می گويد: بچه بی تابی می کرد و قفسه سينه اش کبود شده بود. زنم نامادری دختر ۱۱ ماهه است، چيزی به جلد بچه رفته بود، نزد چند دعا نويس نشانش دادم و دعای مهر مادری گرفتم، دخترم نامادری اش را مامان صدا می کند، دخترم را سه شنبه نزد سيد آوردم، همزاد دخترم را گرفت و او الان حالش خوب است، اما هنوز بايد دعا بگيرم.
سيد مرتضی دعانويس مرد ۴۸ ساله ای است که پدرش هم دعانويس بوده، اما سيد فرصت فراگيری از او را در سن دو سالگی به خاطر فوت پدرش از دست می دهد. سيد سه سال به محضر"حاج خليل دعا نويس" در همدان رفته، و علوم غريبه را می آموزد.
او عاشق سينما است و در دوران تحصيل از هر فرصتی برای رفتن به کارگاه های فيلمسازی استفاده می کرده. سيد می گويد: آن سال ها عاشق سينما بودم و تمام وقتم را صرف مطالعه و فراگيری فيلمبرداری و مونتاژ در سينما کردم. اين تلاش ها به ساخت چند فيلم و شرکت در توليد چند برنامه تلويزيونی انجاميد و من به عرصه توليد وارد شدم و تا امروز يک لحظه اين حرفه و دغدغه ام را کنار نگذاشتم . سال ها پيش مسئله ای مرا به خودکشی کشاند، آشفته به نزد حاج خليل رفتم و سه سال نزد او ماندم.
سيد مرتضی خانه ساده و محقری دارد اما هر بار که به خانه اش می روم پر است از مهمان و دوست و آشنا. زنش را هميشه سرحال و خندان ديده ام. شوهر و بچه هايش را دوست دارد. زن فربه و شيک پوشش خود را خوشبخت می داند، از او می پرسم چطور زن يک دعا نويس شدی؟ با خنده می گويد: او که از اول دعا نويس نبود. مرتضی تصوير بردار است سر صحنه يک فيلم با هم آشنا شديم .
اين خانواده در زير زمينی ۴۰ متری زندگی می کنند و سيد در اتاق ۲۰ متری گوشه حياط مراجعانش را می پذيرد. کنار ميز دعا نويسی اش کيف دوربينش قرار دارد.
سيد مرتضی دعا نويس می گويد: خيلی ها دعا نويسی می کنند اما اين کار بسيار خطرناکی است بايد آموزش کاملی ديده باشی. جن و همزاد و موکل وجود دارد اينها غالبا به آدم کاری ندارند مگر بر حسب اتفاق با کسی برخورد کنند و يا اينکه استخدام شوند.
سيد از ۵ تا ۳۰ هزار تومان بابت جن گيری پول دريافت می کند.
درباره طلسم ها می گويد: دعانويس هايی هستند که به راه شر رفته و تعدادشان هم زياد است و مردم به آنها رجوع کرده و از آنها می خواهند مثلا بخت فلان فرد را ببندند يا برای آنها رسوايی به بار بياورند يا کسی را تيره روز کنند؛ طلسم نازايی حتی طلسم مرگ و مير!
جن گير ع.
جن گير بعدی يک مرد ۵۰ ساله است، سرشناس بين کسبه و مغازه دارهای محل است.
سولماز، ۳۰ ساله و ليسانس ادبيات دارد او به جن گير ع. و حاج کاظم برای رفع مشکلش رجوع کرده است. از سال ۱۳۷۳ که دبيرستانش را تمام کرده و از خانه برای هميشه بيرون می زند و در خانه دوست پسرهايش زندگی می کند. اين اواخر نامزدی اش با امير شهرام بهم خورده است.
سولماز می گويد: با جن گير ع. تماس گرفتم و ساعت هفت شب قرار گذاشتم. بابت برگرداندن امير شهرام ۱۵۰ هزار تومان طی کرديم که من اون روز ۱۲۰ تومان بيشتر نتوانستم جور کنم. حاجی گرفت و چيزی نگفت. رفتم خونه اش. يه اتاق ۲۰ متری گوشه حياط و طرف ديگر يک آپارتمان سه طبقه بود. يه مبل کوچيک آبی در اتاق بود که روی ان پارچه سفيد انداخته بود يه تخت و يه حمام کوچک سر اتاق بود با يک يخچال. تسبيح و مهره های رنگی و يه عکس از آناتومی بدن انسان. ديگر چيز قابل توجهی آنجا نبود. مدام شعر می خواند و از قدرت های معنوی و ارواح شيطانی و منفی حرف می زد که چه طور روح آدمی را تسخير می کنند. از نور لايزال الهی که شفا دهنده است، از تابش الطاف می گفت.
ادعا می کرد فلان مرد به زن دلخواهش از طريق او رسيده و چندين زن را هم نام برد که به عشقشان به واسطه او رسيده اند. من فقط می خواستم امير شهرام برگرده .
سولماز ادامه داد: به کوچه جن گير وارد شدم و حس کردم مردی مرا تعقيب می کند حاجی سر کوچه ايستاده بود. می دونست تنها زندگی می کنم و خونه مجردی دارم گفتم کسی پشت سرم می ياد. گفت مشکلی نيست پسر عمومه. او پشت سر ما وارد خانه شد و درها را قفل کرد اين را زمانی که از خانه خارج می شدم فهميدم.
سولماز ادامه داد: وارد اتاق جن گير که شدم از من خواست لخت شوم و در برابر عکسی که به ديوار چسبانده بود خيره بايستم (عکس آناتومی بدن). بايد لباس هايم را کامل در می آوردم. بعد دستش را روی پستان هايم گذاشت و ماساژ داد. چشمانش قرمز و به صورتش خون دويده بود. ازم خواست دراز بکشم. گفتم يعنی چی! حاضر نيستم. گفت فکر می کنی من به اينجايی که رسيدم، تو را جسم و زن می بينم! برای من، تو روحی هستی که نياز به کمک داری. من با بيرون کشيدن آن جن منفی که در کالبدت فرو رفته تو را نجات می دهم.
سولماز در ادامه گفت: دراز کشيدم. پاهايش را گذاشت دو طرف بدنم و آلتش که به بدنم خورد بلند شدم. جن گير گفت: تو من را تحقير کردی. تو نياز به کمک داری. می دونی خارج کردن اين جن که به خاطر همبستری با امير شهرام وارد رحم تو شده چه کار سختی است؟ گفتم: شما می خواهيد با من بخوابيد؟ گفت: اگر تو بخواهی. تو زن زيبايی هستی. من آرزوم است، تا به امروز با هيچ زنی نبوده ام. تو در ناحيه سينه سرطان داری.
او سپس دستش را دوباره روی سينه ام گذاشت و گفت: سرطان رفت. بعد شروع کرد به درآوردن باقی مانده لباس هايش. گفتم چرا داريد لباس هايتان را در می آوريد، من بايد بروم. خواهرم آدرس اينجا را دارد و الان می آيد. به سرعت لباس هايش را پوشيد و هنگام خارج شدن بهم گفت: با من بد نکن من مرد دنيا نيستم.
سولماز می گويد: امير شهرام برگشت اما ديگر دوستش نداشتم اون فقط منو برای سکس می خواست گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون من به اندازه تو خوب نيستم. 
حاج کاظم جن گير
حاج کاظم حداقل روزی ۴۰ نفر مراجعه کننده دارد که از اين ميان ۳۹ نفرشان "جن" داشته که در وقت تعيين شده "جنشان گرفته می شود".
يک ساعتی که پشت در اتاق حاج کاظم منتظر ايستاده ايم. سولماز، زنی به نام مليحه، يک خواننده موسيقی پاپ، يک مادر و دختر، چهار مرد ديگر که هر حرکت دست يا پا حتی گفت و گوهايشان برايم مشکوک است و سه زن ديگر که در چهره شان ترس می خوانم در انتظار هستند. اين سه زن خارج از صف به اتاق حاج کاظمی جن گير رفته و پس از نيم ساعت با لبخند و خدا خيرش دهد، خارج می شوند.
حاج کاظم عرب نجف است، پدرش به جهت کثرت جن گيری بازنشسته و عليل شده و خانه را حاج کاظم جنگير ۲۲ ساله می گرداند. او کل علوم غيبی را از پدر و پدر بزرگهايش در نجف به ارث برده. زن جوانش شش ماهه حامله است و تمام حواسش را در ساعات روز معطوف رفت و آمد مشتری های زن می کند. سفيد است و سرخ و گاه کبود می شود. مدام حرصش بالا می زند و به زن های آراسته ای که برابر حاجی نشسته اند و گشايش اموراتشان را می طلبند زل می زند و با حاجی به عربی حرف می زند: "خسته شدی، شام درست کرده ام. اين بچه هم کفرم رو درآورده، شام کی می خوريم؟ فکر کنم سرديم کرده شايد هم... هوس اتاق بالا را کردم " و حاج کاظم جن گير با چشم های تنگ جوابش می دهد: "من مشتری دارم خانوم، مشتری هام رو جواب بدم، ميام اتاق بالا، چشم، شما برو شام بخور برای بچه خوب نيس بعد من می يام اتاق بالا".
سولماز به دستور حاج کاظم به چله نشسته تا پس از پايان اين دوره ها و انجام فرايضی که حاج کاظمی گفته رابطه اش با امير شهرام بهبود يابد. سولماز حاج کاظم را مايه اميدواری خود در روزهايی می داند که امير شهرام ناگهان از زندگی اش بيرون رفته و او را بی دليل مشخص ترک کرده است. با دعاهايی که دعا نويس های حاج کاظم جن گير نوشته اند امير شهرام بر می گرده .
سولماز - که برای حل مشکلش قبلا به جن گير ديگری هم مراجعه کرده بود - درباره مراسم جن گيری گفت: وسط سفره سفيدی که حاج کاظم انداخته بود نشستم. يه مجمع بزرگ برابرم گذاشت. توی مجمع خاک خونه ای رو که در آن زندگی می کردم ريختم و نمک و پنج شمع را در پنج قسمت مجمع روشن کردم. کله قند و مهرنماز رو هم اضافه کرد. حاج کاظم جن گير گفت سطل خالی را از آب حياط پر کن و سبحان الله زمزمه کن. شمشير حاج کاظم ازهر سمتی روی سرم خراب می شد و وردهای عربی و پاکستانی اش توی هوا می پيچيد. انگشت سبابه ام را به آب می زدم و شمع ها را خاموش می کردم و نمک توی آب می ريختم و بعد چاقو را توی آب بهم زدم وقتی شمع پنجم خاموش شد حاج کاظم گفت الحمدالله و دور من شروع کرد به چرخيدن. مجمع را روی سطل گذاشتم اما سينی روی سطل نمی ماند و بالا می آمد و از سطل فاصله می گرفت و توی هوا معلق بود با اشاره حاج کاظم دستم را روی مجمع فشار می دادم اما سينی با فشار مضاعفی به بالا می آمد. چيزی دور گردنم افتاده بود و تحمل سنگينی اش را نداشتم.
سولماز ادامه می دهد: سينی را از روی سطل برداشتم و با چاقو سطل را بهم می زدم به نظرم رسيد که آب داخل سطل به جوشيدن درآمده بود و قل قل می کرد بی آنکه شعله ای زيرش روشن باشد. سيد کاظم جن گير از من خواست دستم را داخل سطل ببرم. اول ترسيدم آب سطل داغ باشد بعد اما او دستم را برد داخل سطل. اصلا داغ نبود. ته سطل چند جسم فلزی مکعبی شکل بيرون کشيدم که رويش دعا حکاکی شده بود. تمام شد جنم را گرفت.
مليحه زن ۴۰ ساله ای است که منتظر است. برای خواهر زاده اش آمده. می گويد خواهر زاده اش از سن ازدواجش گذشته، با اين وجود شوهر نمی کند و کمی هم چاق شده. می گويد: او دعاهايی مختلفی از حاج کاظم گرفته ولی مسئله اين است که او طلسم شده است.
خواننده پاپ هم به خاطر دوست دخترش اينجاست. دختر او را ترک کرده و مرد می خواهد دوباره دوست دخترش را داشته باشد.
سولماز به حاج کاظم برای جن گيری ۶۰ هزار تومان پول داده. اگر امير شهرام برگرده برای ماندنش مدام بايد به دعا نويس ها پول بدهد، البته به واسطه حاج کاظم.
سولماز می گويد: امير شهرام برگشت، اما ديگر دوستش نداشتم. او فقط مرا برای سکس می خواست. بهم گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون به اندازه تو خوب نيستم...
منبع : بی بی سی
2
نوشته شده در
85/09/26ساعت   توسط ¤ یورغون ¤
|
.:::::::: " يک روز بالاخره بختمان باز می شود (۱) " ::::::::.
در ۲۸ سال اخير صف در همه ابعاد زندگی اجتماعی مردم ايران نقش تعيين کننده داشته است. صف های زيادی را به چشم ديده ام. صف های ارزاق عمومی در نخستين سالهای انقلاب، سال های جنگ ايران و عراق و پس از آن.
طی چند ساله اخير، صف های طولانی ديگری هم به صف های موجود اضافه شده يا دست کم بيشتر به چشم می خورد: مردم از تمامی اقشار جامعه برای گشايش و نجات در مشکلات و گرفتاری های امورات و بدبختی های زندگی اجتماعی و اقتصاديشان، پشت در خانه فالگيرها، دعانويس ها و جن گيرها، صف های طولانی تشکيل می دهند.
با وجود اينکه ادعاهای فالگيرها، پيشگوها و جن گيرها توجيه علمی ندارد، ولی بسياری از مردم هنوز برای رفع مشکلات خود به آنها رجوع می کنند.
در زمانی اندک برای تهيه گزارشم، بيش از ۵۰ فال گير، دعانويس و جن گير در سطح شهر تهران و کرج پيدا کردم. غالب اين افراد در شرق و جنوب تهران و حاشيه شهر کرج ساکن هستند.
فالگيران، دعانويسان و جن گيران بسيار معروفی که شجره نامه های طولانی داشتند. زنان و مردانی که می گويند به شکلی موروثی و يا پس از طی طريقت نزد فالگيری در شهرستان های کرمان، بجنورد، يزد و حتی در خارج از خاک ايران درنجف و دهلی و بغداد، آموزش ديده و به گفته خودشان به حل امورات و مشکلات مردم مشغول شده اند.
بيشترشان خود را بی نياز از مسائل مالی و خدمتگزار مردم می دانند، گرچه پولی که آنها از مردم مطالبه می کنند، رقم بالايی است. مردم زيادی از تمامی اقشار جامعه شهری روزانه و حتی در ساعات شب در منزل و کوچه، با وجود گرفتن وقت قبلی، صف بسته اند. بسياری از اين افراد خود را مغلوب شرايط اجتماعی و اقتصادی دانسته و خواهان نجات هستند. در مراجعه به اين مکان ها با زنان و مردانی متفاوت برخورد کردم. از زن خانه دار تا کارگر، پسر و دختر دبيرستانی گرفته تا بازاری، مکانيک، کارگردان سريال طنز تلويزيون، فلان خواننده پاپ، هنرمند، معلم، نويسنده، کارمند، دانشجوی فوق ليسانس، پيک موتوری، روزنامه نگار و زن خيابانی در اين صف ها می ايستند.
چشم هايشان پر از اميد است و اصلا از پولی که بابت فال، دعا و يا جن گيری می دهند ناراحت نيستند . فقط می خواهند نجات پيدا کنند. آنچه برايم عجيب بود شنيدن اين جمله بود: "نمی دانم چرا اين بلا به سرم آمده؟"
از اين جهت است که فکر می کنم ما سال ها است توی صف ايستاده ايم تا بالاخره يک روز بختمان باز شود.
آمنه، فالگير قرآن
سوم فروردين با زنی به نام آمنه، فالگير قرآن، تماس می گيرم و غروب همان روز در خانه اش در غرب تهران او را می بينيم. می گويم توی تعطيلات عيد هم کار می کنی؟ می گويد: در خانه ات را که نمی تونی روی مردم ببندی. وظيفه دارم به خواهران و برادرانم کمک کنم. عيد و غير عيد ندارد. مردم مشکل دارند. کاش مشکلات هم عيد داشتند و حداقل توی اين دوران سراغ آدم نمی آمدند...
بيشتر از ۳۷ سال سن ندارد و قبل از حاملگی ششمين دخترش هم زن چاقی بوده. دختر بزرگش سال اول دبيرستان است. شوهرش کارگر و آمنه حدودا هفت سالی است که "فال قرآن " می گيرد. خانه اش بيشتر شبيه توليدی است: چهار چرخ خياطی گوشه اتاق و جالباسی با لباس های آويخته به آن و پلاستيک های محتوی پارچه. هفته ای حداقل ۴۰ تا ۵۰ مشتری دارد. پا در ماه هشتم گذاشته است. از اينکه دخترش در سال سگ به دنيا بيايد شاکی است و می گويد:"اين يکی پاچه گير می شود. استغفرالله.. هرچه خودش بخواهد راضيم به رضای خودش."
شهره دختری که همزمان با من به همراه خواهرش وارد خانه آمنه شده است. دانشجوی سال آخر رشته مهندسی کامپيوتر است. گويا با فردی به نام "امير" ارتباطش قطع شده و به سراغ آمنه آمده است. هر دو خواهر فال می خواهند: آن يکی نامزد دارد و قرار است از ايران بروند اما کارهايشان به مشکل برخورده است.
آمنه فال دو خواهر را با هم نمی گيرد، می گويد: دو خواهر با هم قرآن تصديق نمی کند خواهر دوم بايد يک ماه بعد بيايد تا قرآن جواب دهد.
آمنه قرآن را با خواندن يک حمد و قل هوالله باز کرد و از شهره خواست نيت کند. قرآن را می گشايد، " سوره نحل" آمد. بابت اين فال سه هزار تومان پول دريافت کرده است.
آمنه به سوره نحل، چشم دوخته و خطاب به شهره می گويد: "يه مرد دو تا سه وعده ديگه در مجلسی به هم معرفی می شويد و خواهان هم. قد بلندی داره، پوستش سبزه روشن، فرم صورتش يه حالت بيضی شکل داره، زير چانه عريض تر، حالت چانه قوی و خوش فرم. پيشانی بلند و چارگوش. در مرکز ميانه تو رفتگی و برجستگی داره، موی سرش قهوه ای حالت دار و ابروهاش هلالی باز يا کمانی، تاج ابرو تو خالی، به روی بينی شيب داره و پيوند دو ابرو داره، حالت چشم هاش پف آلود و رنگش عسلی است. اندام قشنگی داره حالت چهره اش خيلی زيباست، چشماش برق دارد، فرم بينی اش مخروطی شکل نوک بينی کمی خوابيده، پره های بينی باز است. حالت لبش مانند گوگوش است، خوش فرم. از نظر دانايی خوبه، آدم خوش اخلاقيه، آدم متفکره با شعوره. پدر و مادرش تحصيلات دارن. عضو آخر خانواده اش چهار تا هشت سال از تو بزرگتره، قدش از تو يه هوا بزرگتر. دو تا شغل داره در رابطه با دولت کار می کنه و کار آزاد هم داره از نظر فرهنگی و مالی غنيه."
آمنه ادامه می دهد: "... نسبت به امير حالت ترديدی خواهی داشت. او دارای محاسنی است اما قسمتت نيست. کاملا متظاهره. ستارتون برابر هم نيست. ازدواج با او پايدار نيست...توکلت به خدا آرام آرام حرکت کن. از قسمت سر، سردرد و معده درد داری در خوراکت دقت کن تا سه سال ديگه ازدواج می کنی. خواهرت سه نوبت ديگه صحبتی درباره ازدواج داره که موفق ميشه. بين شما دو خواهر فراق افتاده. روی عاطفه تصميم نگير. سياست داشته باش شهره! ستاره ات توی غربت نيست، روزيت تو در تهرانه. خارج از کشور ضرره . صاحب سه فرزند می شوی... فرزند دوم باهوشه، سومی در محور شيطان حرکت می کنه. دو تا فرزند اول دختر و سومی پسر يا بلعکس."
آمنه کتاب را می بندد و دعايی را روی کاغذ می نويسد و به شهره می دهد.
متن دعا اين است: "جهت هدايت امير اين دعا را روزی يک بار بخوان: بسم الله ذی الشان العظيم البرهان الشديد السلطان کل يوم هو فی کل شان ما شا الله کان لا حول ولا قوه الا بالله ." همچنين می گويد: "برای گشايش کارهات اين دعايی که نوشتم را می ريزی توی غذات: ياخالق الخلق يا هادی الصالحا".
از شهره درباره مشکلش می پرسم می گويد: با امير حسين شش ماه ارتباط خوبی داشتيم، منو درک می کرد، خوش می گذشت، بحث و دعوا نبود، اما در يک ماه آخر همه چی بهم ريخت. بهم گفت تو رابطه با من با يک دختر ديگه هم رابطه داشته و اون دختر حامله است. من آتش گرفتم. هنوز تو اينترنت برام آف لاين می زاره. می خوام بدونم اگر برگرده و رابطه دوباره برقرار بشه ارتباطمون معموليه يا مثل اون وقت ها حال می کنيم؟
در فاصله رفتن شهره و خواهرش، آمنه از اتاق بيرون می رود.
"فتانه" زن ۵۰ ساله ای است که نيم ساعت پيش آمد و از آمنه تعريف می کند که مومن است و با خدا. چند سالی است که نزد او می آيد. اين بار مشکلش خيلی جدی است: کل مدارک اعم از کارت ماشين و بيمه و شناسنامه و چندين فقره چک و سند و گواهی نامه موتور پسرش همه در کت شوهرش بوده که شب عيد مشغول مسافرکشی بوده؛ آخرين مسافرش زن و پسر بچه ای بودند... زن هنگام پياده شدن می گويد: آقا حلال کن کرايه نداريم. مرد از آنها کرايه نمی گيرد اما کمی پايين تر از سرقت کتش توسط آن زن مطلع می شود. وقتی به کلانتری مراجعه می کند، نيروی انتظامی آن زن و بچه را می شناسد و می گويد اين دو روششان اين است. فتانه پيش آمنه آمده تا بتواند راه حلی پيدا کند.
آمنه او را به اتاق ديگری می برد گويا اين مشتری هميشگی زياد مايل نيست ديگران از فالش با خبرشوند.
پايين پله ها هنگام خارج شدن مرد جوانی را می بينم. مرد از اصفهان آمده تا آمنه گره از مشکلش باز کند. به خاطر زنش آمده. می گويد زنش حالت های عجيبی دارد. احساس می کند "چيز خورش" کرده اند. مدتی پيش هم اين مشکل در روابطشان به وجود آمد و مرد نزد آمنه آمده و او با باز کردن قرآن، حرفهايی به او زده و تکه ای نبات به او داده است. قرار بوده مرد نبات را در چای زنش بريزد تا علاقه زنش به او بيشتر شود. به گفته او، زنش "مشکل جنسی" دارد.
چند روز با آمنه تماس می گيرم و از او درباره نحوه گرفتن فال قرآن می پرسم و از وردها و ذکرهايی که برای مشتری هايش می نويسد.
آمنه می گويد: هر کسی صلاحيت گرفتن فال قرآن را ندارد. بعضی ها از اين راه با شيطان ارتباط برقرار می کنند. بايد مومن باشی و خدا ترس. من هيچ وقت بدی کسی را نخواستم. خيلی ها می آيند اينجا و دعاها و وردهايی می خواهند برای عذاب دادن ديگران. اما من سعی می کنم در دعايی که می نويسم فرد را هدايت کنم، اما بعضی اوقات دلم می سوزد و نفرين می کنم و اون فرد نتيجه اش را می گيرد.
می پرسم: يعنی برخی از فالگيران قرآن با شيطان ارتباط برقرار می کنند تا بتوانند برای فلان کس عذاب بفرستند؟
می گويد: نعوذوبالله! بعضی در اين راه، نا خلف هستند. آنها قدرت زيادی دارند و قدرت دعاهايشان آنقدر زياد است که نمی توان جلوی آن را گرفت. اين فالگيران برای آنکه کسی را عذاب دهند نياز دارند با شيطان ارتباط برقرار کنند.
برای روشن شدن ديدگاه اسلام درباره دعانويسی، به آيت الله سيدحسين کاظمينی بروجردی مراجعه کردم تا درباره صحت فال قرآن و پيشگويی بپرسم. او می گويد که از قرآن فال نمی شود گرفت، ولی "تفال از قرآن داريم".
به گفته او پايه تفال بر می گردد به ائمه و در ذکر می گوييم که "من تفال می زنم به کتاب تو ای خدا، به من نشان بده آنچه پنهان شده در حاکميت تو بر جهان، آنچه اسرار هستی را در آن قرار دادی."
آقای بروجردی می گويد شخصی که می خواهد تفال بزند مهم است: "کسی که می خواهد از رموز قرآن بهره بگيرد بايد پاکدامن، پرهيزکار و متقی باشد و مراحل خودسازی و رياضت نفس را طی کرده باشد و در ازای کاری که انجام می دهد پول مطالبه نکند. کسی که دکان باز کرده و از قرآن پول در می آورد و امرار معاش می کند تضاد دارد با شرطی که گذاشته شده."
آقای بروجردی درباره دعاها و ذکرها گفت: دعا درست است و در کتاب بزرگانی چون شيخ بهايی و خواجه نصير الدين طوسی آمده است. اگر فرد تفعل گيرنده و کسی که ذکر را به متقاضی می دهد دارای باطن و درون متقی باشد اين تاثير دارد اما چون غالبا فردتفال کننده صلاحيت ندارد فردی که ذکر و دعايی را دريافت می کند بايد دعا را خوانده اما مريد فرد تفال زننده نشود.
"سوسن جون"، پيشگو
به سراغ "سوسن جون" زن ۵۰ ساله ای می روم که می گويند پيشگويی می کند.
او می گويد: خدا آينده را برايم آشکار کرده و به من انرژی درک آن را داده است. حرفهايی که می زنم حرف من نيست و در جهان دو نفر بيشتر نيستيم که اين قدرت را داريم يکی در هند و من.
روی صندلی می نشيند و در خلصه فرو می رود. در خانه اش يک کشکول است که از مشتری هايش می خواهد نذر کشکول کنند. قيمت از ۱۱ هزار تومان شروع می شود.
سوسن جون می گويد: اگر نذرتان با ارزش است بالای ۵۰ هزار تومان نذر کنيد و ادعا می کند اين پول ها را نذر ايتام و موسسه های خيريه می کند.
سوسن دررابطه با تعداد مراجعات روزانه اش چيزی نمی گويد بابت هر پيش گويی ۱۱ هزار تومان و بابت فال "تاروت" انداختن ۸ هزار تومان می گيرد.
پانيز، دختری است که می گويد سوسن از مرگ پدر بيمارش خبر داده و با چشم های گريان از اتاق بيرون می آيد نذر کشکول کرده و می گويد: سوسن زن باخدايی است، وقتی حرف می زد حالم بد شد؛ انگار دورسرش هاله داشت.
در برابر سوسن جون می نشينم. سرش را پايين می اندازد پشت گوشش را می خاراند. مکث می کند. اسمم را می پرسد. آنجا صندلی قديمی وجود دارد که تعريف آن را از زنان منتظر شنيده بودم سوسن جون روی صندلی خاصش می نشيند. من در اين بعد از ظهر پنجمين نفری هستم که در فاصله زمانی يک ساعت و نيم، پذيرفته. فکر می کنم در اين فاصله اين زن چند بار در اين وضعيت رفته و ديگر انرژی ندارد.
سوسن بعد از لحظاتی از اين حالت در می آيد، بلند می شود و روی مبل روبروی من می نشيند و می گويد: طلسم داری. به نقطه ای خير می ماند و ادامه می دهد: "طلسم باز شد. حضرت پشتت هست می بينم يه جايی هستی و اولين نفری هستی که آفتاب رو می بينی، صدای ساحل و شن ها رو می شنوم، تو توی يه خونه هستی، خيلی راحتی و يه لباس آزاد صورتی پوشيدی، صاحب خونه و زمين می شوی، برات کسی رو می فرستم، از گذشته هيچی بهش نگو، اگر می خوای نگهش داری. يه افشين نامی رو خيلی دوست داری يه سری مشکلات براتون هست می خواد باهات همخوابه ( در اينجا به مفهوم ازدواج) شود، ولی خيلی مشکلات سر راهتون است ، حسود دور و برت زياد داری، مادرت دعات می کنه، روی شانسی، خبر خوش داره مياد، تا سه زمان ديگه .. کار می کنی؟ احتمالا اين کار و می ذاری کنار، حميد کيه؟ يا محمد؟ صحبت داری باهاش..."
می پرسم : با حميد يا محمد؟
ادامه می دهد : .. شخصيت خوبی داره ...
می پرسم: کدومشون.
سوسن جون می گويد: عزيزم ندو وسط! هول هستی؟ ماشالله! حميد يا محمد فرقش چيه؟ مهم اينه که بختت داره باز می شه! از يه مهدی نامی خبر می گيری، تولد حضرت مهدی نذر کن، مسافرت می ری، سعيد خيلی تعصبيه، ۱۵۰ هزار تومان يا ۱۵ هزار تومان پول بدستت می رسه، چشم نظر داری، تلفن خوشحال کننده داری. حسين رو می شناسی؟
می گويم: نه.
سوسن جون ادامه می دهد: حسن؟
می گويم: نه.
سوسن ادامه می دهد: ولی حسين و حسن داری. خوشحالی داری از طرفشون....
اين فال هم مثل فال ها و سرکتاب های ديگری که در طول تهيه اين گزارش برايم گرفتند، واقعيت نداشت.
آرزو، فالگير ورق و قهوه
آرزو، زن ۲۷ ساله که فال ورق و قهوه می گيرد. مکان مشخصی ندارد، وقتی ده تا مشتری جمع شوند، به خانه يکی از آنها می رود و فال می گيرد. همراه ده مشتری ديگر در خانه ای در حاشيه بلوار کشاورز نزد او می رويم . آرزو، مشتری مرد نمی پذيرد. مگر اينکه آشنا باشد يا کسی مطمئن او را معرفی کند. هر ده نفر را ظرف دو ساعت فال می گيرد.
هر کس را تنها و جداگانه در اتاق می پذيرد. لابه لای فال گرفتن موبايلش را هم جواب می دهد. شيک پوش است. هفته ای يک بار "سولاريوم" می رود. از شوهر اولش يک پسر دارد. فال هايی که برای مشتری هايش می گيرد از حوصله اين متن خارج است. شراب خوبی هم می اندازد (هر شيشه ۳۰ هزار تومان) از من خوشش می آيد. از گزارشی که دارم تهيه می کنم بيشتر. با هم به سمت آرايشگاهش می رويم . ماساژور است و می گويد که در آلمان دوره ديده.
برايم قهوه می آورد و در آن ميان فال يک مشتری هميشگی را می گيرد ، دختر داشنجوی فوق ليسانس مهندسی کامپيوتر است. آرزو به دختر می گويد: خيلی ناراحتی. از طرف يه مرد خبر می گيری. رفتارت طوريه است که مادرت رو نگران کرده. مواظبش باش به طور ناگهانی پول دستت می رسد. جابه جايی داری در محيط کار کسی ازت خوشش اومده. با عشقت ديدار می کنی. محمد نامی بهت فکر می کنه. از رضا نامی خبر خوش می گيری از تلفنی که تو شماره هاش پنج و هفت و يک است خبرخوش داری. محسن نامی بهت فکر ميکنه. عجله نکن پسره خودش مياد. کسرا بهت فکر می کنه. می خواد دوباره باهات باشه. پسره صد رصد برمی گرده...
آرزو در کرج زندگی می کند. سرحال است جوک های بامزه ای تعريف می کند. از پاييز و از لذت پياده روی در ماه آذر حرف می زند. از بعضی آوازهای قديمی که اشک به چشم می آورد، از بدی مهمون بازی، از پدرش که در يک تصادف مرده و رفيق بازی که چنگی به دلش نمی زند.
وقتی خداحافظی می کنم می گويد: ببينمت. حال کرديم. بهم بزنگ بريم يه طرفی، بی خيال مردها...
وقتی از در خارج می شم مردی در يک پرايد منتظرش نشسته. مرد سلام می کند و مودب می گويد: نيومد؟ شما داريد می ريد برسونيمتون.
منبع : بی بی سی
2
نوشته شده در
85/09/26ساعت   توسط ¤ یورغون ¤
|
.:::::::::: " پاسخ به چند سوال " ::::::::::.
پیشگفتار: مسائلی که ذهن ما را مشغول می کند!
شاید برای بعضی این سئوال پیش آمده باشد که حضور ما تركها در ايران از كجا نشات ميگيرد و تاريخ و پيشينه ما چيست؟ زبان ترکی چگونه زبانی است که اکثر ما قادر به خواندن و نوشتن آن نیستیم ؟ در ایران جمعیت ترکها چقدر است؟ چرا اجازه نداریم در مدارس به زبان ترکی تحصیل کرده و حتی صحبت کنیم؟ چرا برای ما جوک می سازند و ما را تحقیر می کنند؟ متاسفانه بعضی از ما به این مسائل توجهی نداریم و برای این مسائل به دنبال پاسخ نیستیم. حتی بدتر اینکه برخي از ما از ترک بودن خود نیز شرمنده ایم و به نحوی قصد انکار آن را داریم! به جای یاد دادن زبان با احساس و عاطفه مادری به فرزند خردسال خود ، به او زبان رسمی و خشک فارسی را می آموزیم! هنگام فارسی صحبت کردن سعی داریم لهجه خود را پنهان کنیم! و به جای ترک خود را آذری می نامیم! اینها مسائلی هستند که ذهن ما را مشغول می کنند و هنگامی نیز که موفق می شویم که به جواب این سئوالها نزدیک شده و هویت خود را بشناسیم ، اگر کنجکاو باشیم از خود می پرسیم که حقوق ما چیست ؟ چرا حقوق ما ضایع شده است ؟ و چگونه می توانیم حقوق از دست رفته خود را پس بگیریم؟ در این چند صفحه به صورت خیلی خلاصه قصد جواب دادن به این مسائل را داریم. مورد بحث در این نوشته عمدتا مسائل مربوط به ملت ترک آذربایجان است.
جمعیت ترکان ایران چقدر است؟جمعیت ترکان ایران چقدر است؟بر اساس اطلاعات منبع زبان شناسی SIL [1] ترکیب جمعیتی ایران در سال 1998 به صورت زیر بوده است:جمعیت کل ایران بر اساس آمار دولتی 65,758,000متکلمین زبان ترکی آذربایجانیقشقاییها (ترکی آذربایجانی)متکلمین ترکی خراسانی ( نزدیک به ترکی آذربایجانی)متکلمین زبان ترکی ترکمنی 23,500,0001,500,000400,0002,000,000متکلمین زبان فارسی* 22,000,000متکلمین زبان لری* 4,280,000متکلمین زبان کردی و کرمانجی* 3,450,000متکلمین زبان گیلکی* 3,265,000متکلمین زبان مازندرانی* 3,265,000متکلمین زبان عربی 1,400,000متکلمین زبان بلوچی* 856,000متکلمین زبان تالشی و تاکستانی* 332,000متکلمین زبان ارمنی 170,800بقیه زبانها 700,000متاسفانه تاکنون سرشماری رسمی و درستی برای تعیین ترکیب جمعیتی ایران صورت نگرفته و آمارهای موجود اکثراً مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعیت ملتهای غیر فارس در ایران بوده است. بر اساس آمار تقریبی فوق جمعیت ترکان آذربایجانی بدون در نظر گرفتن ترکان ترکمنی 25،400،000 نفر (62/38% جمعیت ایران) بوده واکثریت نسبی این کشور را تشکیل می دهند که این رقم را تا 30 میلیون نفر نیز تخمین زده اند. جمعیت فارس زبانها نیز 22 میلیون نفر می باشد. بر اساس این آمار جمعیت ترکهای ایران حدود27،400،000 نفر می باشد و کل متکلمین زبانهای خانواده ایرانی (نه لهجه ها یا گویشهای فارسی! که با علامت * مشخص شده است) 37،500،000 می باشد. پس ایران نه فقط سرزمین ملت فارس بلکه سرزمین ملتهای مختلف ترک و کرد و عرب وفارس و بلوچ و عرب و … است. لازم به ذکر است که حدود 8 میلیون ترک آذربایجانی در جمهوری آذربایجان، بیش از 500،000 نفر در ترکیه وحدود یک میلیون نفر در عراق (عمدتا شهر کرکوک و اطراف آن) زندگی می کنند. ترکان آذربایجانی در شهرهای مختلف ایران و به خصوص استانهای آذربایجانشرقی ، آذربایجانغربی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین، تهران و مرکزی و بخشهائى از استانهاى گيلان، كردستان و كرمانشاهان زندگی می کنند. بخش عمده ملت ترك در جنوب ايران دراستانهاى فارس، اصفهان، بوشهر، كرمان، چهار محال و بختيارى و استانهاى مجاور و عمده ملت ترك در شمال شرق ايران در استانهاى خراسان شمالى، خراسان رضوى، گلستان و مازندران ساكنند[23]ּ بعد نيست بدانيم كه كشور ايران از بابت جمعيت تركها بعد از تركيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهری است كه بيشترين جمعيت ترك را در خود جای داده است.تاریخ ترکان آذربایجان و ایراندو دیدگاه عمده در مورد تاریخ ترکان ایران وجود دارد که اصولاً با هم تناقضی نیز ندارند:نظریه اول[2] : سرزمین اصلی ترکان آسیای میانه مناطق بین کوههای اورال و آلتای بوده است که اولین مهاجرت ترکها به آذربایجان در قرن هفتم قبل از میلاد همراه با اقوام ایسکیت- سکاها صورت گرفت. مهاجرتهای بعدی در قرنهای چهارم و پنجم میلادی با آمدن هونها اتفاق افتاده است. ترکان قدیم بلغار، خزر، آغاجری ، كنگر، بارسيل، آوار و سابیرها که بعضی به اروپای شرقی هم مهاجرت کرده اند، به آذربایجان آمده و در اینجا سکونت نمودند. در زمان انوشیروان (كه خود از طرف مادرى فرزند شاهزاده آغ هونها-هپتاليتهاى زرد پوست بود[23]) نیز عده ای از اقوام ترک در آذربایجان اسکان داده شدند[38]. از قرن هفتم میلادی عده ای از قبایل اوْغوُز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربایجان کوچ کردند. در قرن دهم میلادی عده ای از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن به روسهای کیف به آذربایجان آمدند. از اواخر قرن نهم میلادی به بعد از آسیای میانه قبایل پچه- نک، اوغوز و قبچاق ازمسیر شمال دریای خزر به غرب کوچ کردند و عده ای از آنها هم به آذربایجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ایران ، خصوصاً به آذربایجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغولها نیز تعدادی از اقوام ترک به صورت قسمتی از سپاهیان مغول به ایران مهاجرت كردند.نظریه دوم [4] [8] : بر اساس این نظریه تركان در ایران تاریخی هفت هزار ساله دارند و زبان تركی از نظر زبان شناسی ادامه زبانهای مادر سومری و ایلامی است. زبانهای ایلامی و سومری همانند زبانهای ترکی جزء زبانهای التصاقی است ( در این مورد توضیح داده خواهد شد) و بین زبانهای سومری –ایلامی و ترکی اشتراکات لغوی نیز وجود دارد. تمدن ایلام در جنوب غرب ایران که با تهاجم هخامنشیان به ایران برچیده شد یکی از متمدن ترین تمدن های ایران از 3000 سال قبل از میلاد بوده است. حکومت هخامنشیان نیز برروی ویرانه های این تمدن نهاده شد و حتی دربار هخامنشی که در ابتدا از خود خط و نوشتاری نداشت از خط و زبان ایلامی استفاده می کرد. سومریها نیز از 5000 سال قبل از میلاد تا سال2000 قبل از میلاد که توسط آشوریها و بابلیها نابود شدند شاید اولین تمدن دنیا را در بین النهرین در عراق فعلی تاسیس کرده بودند. سومریها اولین مبدعین خط و قانون محسوب می شوند. بر اساس این نظریه ریشه ترکان ایران را می توان در عبور اقوام سومری و ایلامی ازمنطقه آذربایجان و سکونت احتمالی در این منطقه و دیگر مناطق ایران و سکونت دیگر اقوام التصاقی زبان (غيرهند و ايرانى زبان) نظیر هوریها ، آراتتاها، کاسسی ها ، قوتتی ها، لولوبی ها ، اورارتو ها، ایشغوزها ، ماننا ها، گیلزان ها و کاسپی ها در منطقه آذربایجان و ایران جست.البته احتمال اینکه فقط مهاجرتهای مؤخر طبق نظریه اول از ناحیه آسیای میانه به ناحیه آبادتر و احتمالا پرجمعیت تر آذربایجان موفق به تغییر بافت منطقه آذربایجان شده باشد، کم بوده و ترکیبی از هردو نظریه محتمل تر است. یعنی اجداد ترکان اولین مهاجرین یا اولین ساکنین منطقه بودند که با آمدن دیگر اقوام ترک ، زبان و فرهنگ آنها تکوین یافته است. البته نظریه های تحریفی و مغرضانه دیگری نیز وجود دارد که طبق آنها ترکان اقلیتی مهاجم و تجاوزگر نمایانده می شوند که به زور زبان خود را در ایران تحمیل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد این نظریات و رد آنها خواهیم پرداخت.
ترکان دنیاترکان دنیا در وسعتی از سیبری تا بالکان عمدتا در کشورهای قزاقستان، ازبکستان ، قرقیزستان ، ترکمنستان ، روسیه، چین ، جمهوری آذربایجان، افغانستان ،ایران ، ترکیه و عراق زندگی می کنند. بنا به لینگواسفر در سال 2000 خانواده زبانهاى تركى، زبان تقریباً 150 میلیون نفر در آسیا و اروپا وشاخه تركى جنوبی (شامل سه لهجه عمده : تركی آناتولی ، تركى آذربایجانی و ترکی تركمنى) زبان اقلا 98 میلیون نفر در خاورمیانه، قفقاز، آسیاى میانه و شبه جزیره بالكان- اروپا بوده است[1]. در همین سال زبان فارسى (سه لهجه عمده آن: فارسى (ایران)، درى (افغانستان) و تاجیكى( زبان تقریباً ٤٠ میلیون نفر در خاورمیانه و آسیاى میانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه یا زبان ترکی در مناطق مختلف زبان رسمی مردم بوده و در حدود 20 لهجه یا زبان ترکی دارای کتابت و ادبیات کتبی می باشد[23] [5] .تاریخ ترکان و زبان ترکیعلاوه بر زبان سومری که در برخی محافل زبانشناسی به عنوان ریشه زبان ترکی (یا پروترک) مطرح است، مراحل دیگر تکوین زبان ترکی شامل دوران ترکی اولیه (شامل ترکهای هون، بلغار، پچنه ک و خزر) از قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی، ترکی قدیم (دوران گوک ترک و اویغورها) از ششم تا هشتم میلادی ، ترکی میانه (شامل ترکی مشترک آسیای میانه و ترکی غربی یا سلجوقی) از قرن دهم تا شانزدهم میلادی وترکی جدید (شامل ترکی عثمانی ، آذربایجانی ، جغتایی-اوزبکی و…) از قرن شانزدهم تا عصر جدید می باشد. به نظر بعضی محققین کلمه ترک نام قبیله موسس حکومت گؤک ترک در 552 میلادی یعنی شخص آشینا بوده است و از آن زمان به کل ملتی که به زبان آنها سخن می گفتند منسوب شده است[5] [2] .ترکان اوْغوُز Oğuz ( اوْق= ایل + اوُز علامت جمع در ترکی قدیم) از قبایل مهم ترکها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربی (ترکان ایران، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، عراق، سوریه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز می باشند. اوغوزها بعد از پذیرش اسلام به ایران وآناتولی مهاجرت کردند و دولت های اسلامی بزرگی چون سلجوقیها و عثمانیها را تشکیل دادند. از ترکان قدیم داستانها و افسانه های متعددی باقی مانده است ، نظیر داستانهای آفرینش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون. داستان بوزقورد (گرگ خاکستری) از معروفترین این داستانها حکایت نسل رو به انقراض قبیله ای ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج یک گرگ با باقی مانده این قبیله دوباره ادامه پیدا می کند. بوزقورد از قدیم الایام به عنوان مهمترین سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستانهای بعد از اسلام نظیر داستانهای ساتوق بوغرا خان، ماناس، چنگیزنامه، دده قورقود نیز می توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان یک داستان ترکان غربی خصوصاً ترکان آذربایجان از اهمیت بیشتری برخوردار است که در مباحث دیگر به آن می پردازیم. ادبیات کتبی ترکی بدون در نظر گرفتن دوران پروترک یا زبان سومری با سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون شروع می شود و در حدود 1250-1400 سال سابقه دارد.51 نوشته یئنی سئی برروی سنگ مزارهای اطراف رودخانه یئنی سئی در آسیای میانه قدیمیتر از همه است. این سنگ نوشته ها با الفبایی متشكل از159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قیرقیز و اوغوز بود [3] [5] .در سال 1970 ميلادی نيز در ايسيك گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده ای كشف گرديد كه بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به تركي قديم نوشته شده بود : ” پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت ؛ سر مردم ايسيك به سلامت باد “. قدمت اين نوشته به وسيله راديو كربنيك و باتحقيقات دانشمندان شوروی (سابق)500 سال قبل ازميلاد مسيح تشخيص داده شد[39].
خط زبان ترکیدر مورد خط ترکی باستان در سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل از میلاد سخن رفت که به عقیده زبانشناسان خطوط ابداعی خود ترکان بوده و از هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط باستانی خود کردند( نظیر زبان فارسی که با الفبای عربی نوشته می شود). با به کار آمدن حکومت جمهوری در ترکیه ، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سالهای 1929-1939 به مدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین ، خط جمهوریهای ترک زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد . لاکن این جمهوریها پس از استقلال دائمی خود در سال 1991الفبای خود را دوباره به لاتین بر گرداندند. آثار مکتوب زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال پیش به جای مانده است. بنا به دلایلی بسیار الفبای لاتین از الفبای عربی سریعتر فرا گرفته می شود و خواندن و نوشتن به آن راحتتر است. خصوصا این خط برای ترکی که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر می باشد. خط لاتین ترکی آذربایجانی با چند حرف اضافه x,q,ə)) یعنی (اَ ، ق ، خ) اندکی با خط لاتین ترکی استانبولی متفاوت است. متاسفانه در ایران استفاده از خط لاتین برای زبان تركی بدلایل سیاسی محدود گشته است.
ریشه زبان ترکیزبان ترکی آذربایجانی جزء شاخه غربی زبانهای ترکی و از شاخه زبانهای آلتاییک می باشد وآن هم جزء دسته اصلی زبانهای اورال-آلتاییک است. ترکی استانبولی و ترکی ترکمنی نیز جزء شاخه غربی (در بعضی تقسیم بندیها جنوبی) زبان ترکی محسوب می شود. ترکی قزاقی، قیرقیزی، اوزبکی و اویغوری نیز جزء شاخه شرقی زبان ترکی(در بعضی تقسیم بندیها متفاوت است) به حساب می آیند . از دیگر زبانهای آلتاییک می توان به زبانهای مغولی، كره ای، ژاپنی، مانچو و تونقوزاشاره کرد. زبانهای فنلاندی ومجاری نیز جزء شاخه زبانهای اورالیک حساب می شوند.بر اساس نظریه اول ترکی آذربایجانی از اختلاط لهجه های اوغوز و قبچاق و ترکی شرقی اویغوری بوجود آمده است که در زمان امیر تیمور و بعد از آن با آمدن ایلات ترک آناتولی(شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و….) به آذربایجان عنصر اوغوز در ترکی آذربایجانی بیشتر شد.از دید زبانشناسی زبانهای دنیا به دسته های زیر تقسیم می شوند[5] :• زبانهای تک هجایی: کلمات از یک هجا به وجود می آیند و جمله از تسلسل یک رشته کلمات تک هجایی تشکیل می شود و معنی آن در همان رشته کلمات مفهوم می گردد. مانند زبان چینی.• زبانهای التصاقی: علاوه بر ریشه کلمات که از یک یا چند هجا تشکیل می یابند ، ادات پیوندی وجود دارد. این پیوندها با پیوستن به ریشه ها کلماتی با مفاهیم مستقل ساخته و یا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصریف و حالت پذیری آنها را در کلام میسر می سازد. مثل سئو+یش+مک=سئویشمک. در این زبانها ریشه کلمات تغییر نمی کنند. مانند ترکی به عنوان یک زبان التصاقی پسوندی و اکثر زبانهای اورال-آلتاییک. این زبانها بیشتر قاعده مند هستند.• زبانهای تحلیلی: این زبانها از الحاق پسوند و پیشوندها به اول و آخر ریشه کلمات تشکیل می شوند. منتها در جریان ترکیب و تصریف غالباً در ساختمان خود ریشه نیز دگرگونیهایی روی می دهد. مثل می رفتم و می روم یا go و went. اکثر زبانهای هند و اروپایی مانند فارسی و ارمنی و انگلیسی و هندی و زبانهای سامی نظیر عربی از این دسته می باشند. دگرگونیهای ریشه در این زبانها آنها را به سوی بی قاعدگی سوق می دهد.می بینیم که زبان فارسی و ترکی نه تنها از نظر لغوی و گرامری با هم متفاوت هستند بلکه از لحاظ ساختاری نیز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.
قدرت و امکانات زبان ترکی آذربایجانی• هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند. مانندGözəllik و Ayrılıq. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تاثیر این قانون جالب قرار می گیرند. مانند کلمه عربی حسين(Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و كلمه عربي عباس (Əbbas) كه در تركي (Abbas) گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیزناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می کنند[9] .• پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است وامکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر چی، لی ، سیز، لیق ،….• در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزئی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلا برای انواع دردها کلمات آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک به کار می رود که هر کدام درد به خصوصی را بیان می کنند.• کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند بعنوان مثال از کلمه دیل به معنی زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتولماق و….• علاوه بر غنای لغوی، تحرک و قابلیت لغت سازی، بیان مفاهیم جدید و غنای مفاهیم مجرد و همچنین تنوع بیان و قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی کلام از دیگر عوامل غنای زبان ترکی است . به همین دلیل و به اعتراف زبانشناسان ، نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی رساتر و مناسبتر از بسیاری زبانهای دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که در ترکی می توان با یک جمله بیان کرد، جملات و شرح مفصلی را در زبانهای دیگر ایجاب می کند.• افعال ترکی از نظر وجوه و زمانهای متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمانها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلا در فارسی به جای هر دو حالت گلیردیم و گلردیم فعل می آمدم به کار می رود یا برای حالتهایی چون گله جکدیم (=قرار بود بیایم) وگلسئیدیم(=اگر می آمدم) در فارسی افعال واحد و مستقلی وجود ندارد.• افعال ترکی همه با قاعده اند، جزء فعل ناقص ایمک به معنی بودن.• افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن. افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است: وورماق=زدن(متعدی)← ووردورماق= بوسیله کسی زدن( متعدی درجه دو)← ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه).• ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در زبان فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند(دو جمله در فارسی).
از دیگر خصوصیات زبان ترکی● زبان ترکی از طرف زبانشناسان به عنوان سومین زبان قانونمند وتوانمند دنیا شناخته شده است و حتی یکی از تورکولوژهای بنام زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است. ● زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد ● حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست. مانند یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق و…. [9]● چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است. مانند آقا ، خانم ، سراغ، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، اردک، آرزو، سنجاق، دگمه، تشک، سرمه، فشنگ ، توپ ، تپانچه، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشگه، بقچه، چروک،…. [28]بیان حقیقت مزایای زبان ترکی نسبت به فارسی بر اساس دلایل علمی دلیل بر برتری ملت ترک بر فارس نمی شود و چنین منظوری نیز در این نوشته مد نظر نیست، بلکه هدف افشای حقایقی است که 80 سال مغرضانه جهت تحقیر و نابودی ملت ما کتمان و تحریف شده است!
آیا ترکی رایج در ایران و جمهوری آذربایجان و ترکیه متفاوت است ؟همانطور که نوشته شد ترکی رایج در ایران به سه گروه عمده آذربایجانی، ترکمنی، خراسانی و گروههای خلجی ، قزاقی ، اویغوری و ازبکی تقسیم می شود. ترکی رایج در جمهوری آذربایجان نیز ترکی آذربایجانی است. زبانها با سه رکن اساسی با هم قابل مقایسه هستند: دستور زبان، لغات اصلی مانند (مادر ، آب ، کوه ،…) و لغات دسته دوم (نظیر لغات علمی و سیاسی،….). دو رکن اول ارکان اصلی زبان هستند که تغییر آنها قرنها زمان می طلبد، ولی رکن سوم لغات ناشی از پیشرفت روزمره بشریت بوده که از عمر آنها زیاد نمی گذرد. مقایسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حكم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمی باشد! ترکی آذربایجانی رایج در دو طرف رودخانه آراز هر دو یک لهجه واحد از یک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقیقا یکی است و تفاوتهای موجود به خاطر ورود لغات فارسی و عربی در زبان ترکی این سوی آراز به خاطر سیاستهای ترک ستیزی از اوایل حکومت پهلوی واجباری بودن آموزش به زبان فارسی از ابتدایی تا دانشگاه برای ترکان ایران به جای آموزش به زبان مادری ، عدم امکان تکوین لغات ترکی علمی و سیاسی و… و در نتیجه فراموشی بعضی لغات می باشد. دلایل نسبتاً مشابهی نیز در آن سوی آراز باعث نفوذ زبان روسی در ترکی شده است. زبانهای ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی به لحاظ زبانشناسی دو لهجه متفاوت از یک زبان می باشند که با گذشت زمان تبدیل به دو زبان با ادبیات مخصوص به خود اما بسیار نزدیک به هم شده اند، شبیه آنچه برای زبان انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی تقریبا یکی است ، میزان اشتراک لغات اصلی هم بسیار زیاد بوده و موارد متفاوت موجود اکثرا ریشه مشترک دارند، تفاوت بیشتر در لغات دسته دوم می باشد. علاوه بر تفاوت لهجه ، تحمیل شدن زبان فارسی به ترکها از زمان پهلوی به این سو در ایران ، باعث افزایش تفاوتها نیز شده است، چنانچه اگر به عنوان مثال یک ترک ایرانی زبان مادری خود را به طور صحیح بیاموزد در درک ترکی آناتولی مشکل زیادی نخواهد داشت.
ادبیات زبان ترکی آذربایجانیمتاسفانه به خاطر سانسور و تحریف حقایق تاریخی ، ترکان ساکن ایران و دیگر ملتهای ایرانی شاید تصور کنند که شهریار تنها شاعر ترک آذربایجانی است، یا اینکه شعرای آذربایجانی همچون نظامی و شمس و قطران فقط به زبان فارسی می نوشتند. اما این چنین نیست! شعرای زیادی به زبان ترکی آذربایجانی شعر گفته اند و نویسندگان زیادی به این زبان نوشته اند.کتاب دده قورقود با شهرت جهانی معروفترین اثر حماسی ترکان به خصوص ترکان آذربایجان است. در حالیکه یونسکو سال 1999 را به نام دده قورقورد نام گذاری می کند ما از وجود چنین اثری بی خبر هستیم! سه نسخه دست نویس دده قورقود با نویسنده های نامشخص در کتابخانه های درسدن ، واتیکان و برلین موجود است. اگرچه تاریخ کتابت آن را بعضی از محققین به قرن 11 میلادی(پنجم هجری) و بعضی دیگر به 15 میلادی نسبت می دهند، اما داستانهای آن مربوط به قرون 9-10 میلادی و حتی قدیمیتر می باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی جهان به شمار می رود. کتاب دده قورقود داستانهای اقوام اوغوز را بازگو می کند و مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و قسمت شرقی آناتولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگیهای قومی مردم این سرزمین سخن رفته است. قهرمان اصلی دوازده داستان این حماسه ، دده قورقود عاشیقی است که نقش ریش سفید قوم را داشته و با نصیحتهای با ارزش و انسانی خود چراغ راه قبیله خود می شود. بر خلاف شاهنامه فردوسی که مدحنامه شاهان باستانی است و دست آویز نژاد پرستان دشمن ترک و عرب ، دده قورقورد حماسه ای مملو از افکار و احساسات والای انساندوستانه می باشد. [29] [3] [43]اولین آثار مکتوب ادبی ترکی آذربایجان متعلق به قرن سیزده میلادی و اشعار حسن اوغلو و نصیر باکویی است. اثر منظوم ترکی این زمان نیز صحاح النجم اثر هندوشاه نخجوانی است. در قرن چهاردهم میلادی شاهد شاعران بزرگی چون نسیمی ، قاضی برهان الدین و ضریر هستیم. نسیمی عارف و فیلسوف بانی فرقه حروفیه را می توان موسس معماری شعر آذربایجان شمرد. شاه اسماعیل ختایی و فضولی دو شاعر توانای قرن پانزدهم میلادی هستند. فضولی شاعری با شهرت جهانی است که اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است. اگرچه دیوان فضولی از سال 1828 شش دفعه در تبریز چاپ شده است اما دریغ از یک بیت از او در کتب درسی جدید ما! از شعرای ترک قرون 16 و 17 می توان از صائب تبریزی ، قوسی تبریزی ، تاثیر ، امانی و شاه عباس ثانی نام برد. واقف و آقا مسیح شیروانی نمونه ای از شعرای قرن 18 هستند. در قرن 19 نیز شاهد شعرای بنامی چون نباتی و هیدجی ، تئليم خان ساوه اى، ماذون قشقائى و شکوهی مراغه ای هستیم. دهها شاعر دیگر چون حقیقی و شیخ قاسم انوار و حبیبی و صراف و… و ادیبان معاصری چون معجز شبستری ، ساهر ، سهند ، حداد، کريمي مراغه اي وشهریار… را نیز که علی رغم سرکوب شدید زبان ترکی در دوران پهلوی به ترکی شعر گفته اند را می توان نام برد. [6] [7]از آثار ترکی قدیم معروف در ایران به دیگر لهجه های ترکی می توان به کتب دیوان لغات ترک (قرن پنجم هجری و اولین کتاب زبانشناسی دنیا) و قوتادغو بیلیک ، نهج الفرادیس، عتبة الحقایق و آثار ارزشمند علی شیر نوایی (قرن نهم هجری) اشاره کرد. اگر بخواهیم گنجینه ادبی معاصر آذربایجان شمالی را نیز به آن اضافه کنیم باید از ادیبان بزرگی چون میرزا فتحعلی آخوند زاده ، جلیل محمد قلی زاده ، علی اکبر صابر ، حسین جاوید، جعفر جبارلی ، سلیمان رستم ، صمد وورغون، میکاییل مشفق ، خلیل رضا ، بختیار وهابزاده و… نام برد. ادبیات ترکی در همسایه غربیمان ترکیه با شهرتی جهانی مایه افتخار و منبع الهامی برای دیگر ترکان است. می توان به نویسندگان و شاعرانی چون یونس امره ، یاشار کمال ، اورهان پاموک ، عزیز نسین، ناظم حکمت…. اشاره کرد.به ادبیات کتبی اشاره کردیم، گریزی نیز به ادبیات شفاهی غنی آذربایجان بزنیم که اصولا با ادبیات شفاهی دیگر ملتها خصوصا ملت فارس قابل مقایسه نیست! بیاتیها یا اشعار شفاهی آذربایجان به تنهایی گنجینه ایست بسیار ارزشمند که می توان از آن به عنوان آیینه ملت ترک آذربایجان نام برد. ادبیات و موسیقی عاشیقها با قدمتی چندین هزار ساله جایگاه و تقدس خاصی بین ترکها و آذربایجان دارد که مشابه آنرا شاید کمتر بتوان در ملتهای دیگر یافت. آتالار سؤزو یا امثال زبان ترکی که عموما پندهایی عاقلانه و انسانی است ازهویت ملتی متفکر و انساندوست سخن می گوید. آغی لار (مرثیه ها) و لایلایلار نیز قسمتی از ادبیات شفاهی ما را تشکیل می دهند. داستانهای فولکلوری چون دده قورقود ، کور اوغلو، آرزی و قمبر ، عباس و کولگز، عاشیق غریب، قاچاق نبی ، … از غنای ادبیات شفاهی ما سخن می گویند. ادبیات شفاهی غنی آذربایجان از قدمت و اصالت این ملت روایت می کند. [3]همانطور که شرح داده شد، بر خلاف ادعای جاعلین تاریخ که مدعی اند زبان ترکی زبان کتابت نیست و آن را در حد یک لهجه یا گویش فقط برای تکلم تقلیل می دهند، می بینیم ادبیات شفاهی و کتبی ما دارای قدمتی چند هزار ساله و با پیشینه ای بسیار قدیمیتر از زبان فارسی است! به عنوان شاهدی دیگر باید ذکر شود که در فاصله بین سالهای 1830-1890 یعنی قبل از ظهور دشمنان زبان ترکی در ایران جمعا 123 اثر فقط به زبان ترکی آذربایجانی در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از این آثار چاپ 43 اثر در تبریز و 37 اثر در تفلیس بوده است. آیا انکار کنندگان زبان ما می توانند این آثار را نیز ناشی از تحرکات پان ترکی در آن زمان محسوب کنند!؟
چرا بعضی شعرای ترک به فارسی شعر گفته اند؟تئوریهای مختلفی در مورد نحوه رواج زبان فارسی دری (البته امروزه لهجه فارسی رایج در ایران را دیگر دری نمی نامند) در ایران موجود است. گفته می شود مبدا زبان فارسی دری ماوراء النهر بوده و زبانهای منطقه سغد و خوارزم بستر این زبان محسوب می شوند. این زبان در قرن سوم هجری تحت حمایت سامانیان گسترش یافته و در قرون چهارم و پنجم به خراسان امروزی راه می یابد. فردوسی با صرف 30 سال به پیرایش و پالایش این زبان نو رسیده می پردازد! فارسی دری با حمایت پادشاهان سلسله های ترک همچون غزنویان و سلجوقیان به تدریج در کل ایران رایج می شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شیراز با پدیداری شعرایی چون حافظ و سعدی پدیدار می گردد. در قرن پنجم هجری شاهد لغتنامه اسدی طوسی هستیم که برای تفهیم لغاتی که به همراه فارسی دری به ایران وارد شده است و معادل آنها در دیگر زبانهای ایرانی وجود نداشته تدوین شده است. این موج به غرب ایران دو یا سه قرن دیرتر می رسد ، به گونه ای که ناصر خسرو در سفرنامه خود اشاره صریح دارد که در تبریز قطران نام شاعری را دیده که شعر نیکو می سروده ولی زبان فارسی نیک نمی دانسته [30]. البته بعضی از مورخین که بنیان تاریخ ایران را بدور از قصد و غرض و دیدگاهای نژاد پرستی بررسی کرده اند ، معتقدند که ارتباطی بین زبان پارسی امروزی و فارسی باستان یا زبانهای پهلوی وجود ندارد و زبان پارسی دری یا درباری پرورش یافته دربار سامانیان می باشد [21].به هرحال واضح است زبان فارسی با دستور زبان ساده خود و مجموعه لغوی خود با انبوهی از لغات ترکی و عربی و زبانهای ایرانی دیگر، نقش زبان ارتباطی بین ملل (اسپرانتوی آن زمان) منطقه را بازی می کرد. در ترویج زبان فارسی در ایران شاهان سلسله های ترک نیز نقش مؤثری داشتند. چراکه قصد آنها نه ترویج زبان ترکی بلکه تاسیس امپراطوریهای بزرگ بر اساس دین اسلام بود. به گونه ایکه دربار پادشاهانی چون سلطان محمود غزنوی ماوای شاعران فارسی گوی بود. تمایز هویت از حکومت ترک عثمانی نیز یکی از دلایل شاهان ترک ایران در به رسمیت شناختن زبان فارسی بود. در دوران 1000ساله حکومت ترکان (از غزنویان تا پایان قاجاریه) ترکی زبان درباری و شعر وادبیات ، فارسی زبان شعر و ادبیات و عربی زبان دین و فلسفه محسوب می شدند. برخی شاعران ترک نیز دنباله روی همین سیاست به شعر پارسی روی آوردند. آنها با سرودن شعر پارسی قصد پیدا كردن مخاطبین بیشتر در منطقه، قدرتنمایی در زبان غیر مادری ، رقابت با شاعران دیگری که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غیر از این دلایل می توان به دلایل تخصصی ادبی زیر نیز اشاره کرد: شاعران ملتهای فارس و ترک هردو تحت تاثیر ادبیات قوی عرب به اوزان عروضی در شعر متمایل گشتند. از آنجاییکه اصوات کوتاه زبان ترکی بیشتر مناسب قالب اصیل وقدیم زبان ترکی یا قالب سیلابی(نظیر بیاتیها) است نه اوزان عروضی، عرصه فعالیت برای ترک زبانان در استفاده از قالب عروضی تنگ بود و از طرفی زبان فارسی با اصوات بلند خود توانست براحتی در قالب اوزان عروضی خود نمایی کند. به همین دلیل حتی شاعران ترکی که در اوزان عروضی شعر ترکی سروده اند نیز مجبور به استفاده از بعضی کلمات فارسی و عربی در ابیات خود بوده اند. اوزان عروضی را فقط در آثار کلاسیک ترکی می توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجایی یا سیلابی نظیر حیدربابا و شعر نو رایج می باشد.دلیل دیگر را از زبان علی شیر نوایی که از سرودن اشعار فارسی توسط ترکان ناراحت بوده بشنویم: ” در ترکی ظرافت و تازگی و ریزه کاری بسیار است ولی به کار بستن آنها آسان نیست، کسانی که به سرودن شعر می پردازند از این دشواریها می هراسند و می گریزند و به کار آسان یعنی سرودن شعر پارسی می پردازند. به تدریج این کار به صورت عادت شده و رهایی از آن دشوار می شود و جوانها نیز دنباله روی این افراد می شوند”. [9]ایکاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسی گوی می توانستند وضعیت امروز را ببینند و آب در آسیابی نمی ریختند که اکنون سنگهایش در حال خرد کردن و تحقیر زبان مادری ماست! در عصر حاضر نیز ممنوعیت و محدودیت هشتاد ساله اخیر زبان ترکی در ایران مانع از رشد نویسندگان و شاعران ترکنویس در ایران شد.
در طول تاریخ ملت آذربایجان چه خدمتهایی برای ایران کرده اندآیا می دانید که آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی، اولین شعر نو، اولین سینما، اولین نمایشنامه و تئاتر، اولین عکاسی، نخستین دانشگاه پزشکی، اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای به زنان، نخستین شهرداری، آموزش و پرورش نوین، نخستین مدرسه لال و کرها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و… در ایران بوده است؟ شاید انتخاب تبریز به عنوان یک ولیعهد نشین در زمان قاجاریه نیز به خاطر همین پتانسیل استثنایی ملت آذربایجان بود. [11]موسس اولین مدرسه به سبک نویین در ایران میرزا حسن خان رشدیه بود که در همین راستا کتابی به اسم ” وطن دیلی” نوشت که در سال 1312 قمری در تبریز چاپ شده است. ایرانیها و به خصوص هموطنان فارس زبانمان رشد وگسترش زبان فارسی را نیز مدیون حکومتهای ترک هستند! [12] [13]سرزمین آذربایجان ، دانشمندانی چون پروفسور لطفی زاده واضع تئوری فازی ، پروفسور حسین جوان از مخترعین لیزر وپروفسور جواد هئیت و پروفسور یحیی عدل به عنوان پیشگامان جراحی مدرن در ایران و پروفسورهشترودی را به جامعه علم و دانش معرفی کرده است. از مورخین و ادبیات شناسان معاصر ملی ترک نظیر پروفسور جواد هئیت ، پروفسور ذهتابی ، رحیم رییس نیا ، صمد سرداری نیا و… نیز نام بردن لازم است.آذربایجان مهد انقلاب مشروطه نیز بوده است که در زمان خود حرکتی بسیار مترقی محسوب می شد. حرکات آزادیخواهانه ای دیگر چون قیام شیخ محمد خیابانی، حکومت 21 آذر 1324 نیز از سرزمین آذربایجان بر خواسته است. آذربایجانیها در انقلاب اسلامی نیز بین ملتهای ایران پیشرو بودند. آذربایجانیها در اکثر جنگهای بین ایران و کشورهای دیگر چون جنگ چالدران و جنگهای ایران و روسیه پرچمدار جبهه بودند. در جنگ ایران و عراق نیز با همت لشکر عاشورای آذربایجان و اعطای شهدای فراوان بود که شهرهای خوزستان از دست بعثیان خارج شد.آذربایجانیها علاوه بر پرچمداری حرکات و نهضت های روشنفکری و آزادیخواهی در ایران و دلاوری و فداکاری در جبهه های جنگ در صحنه های ورزشی نیز همیشه برای ایران افتخار آفرینی کرده اند. اما افسوس از ذره ای قدردانی ! متاسفانه در ایران با تملیقی سیاستمدارانه ترکان مردمانی سخت کوش معرفی می شوند که خانمهایشان دست پخت خوبی دارند! و نقش بنیادین آذربایجانیها در جریانات روشنفکری ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی به عمد فراموش می گردد.
آیا ترکان ایران یک ملت را تشکیل می دهند؟از ملت دو تعریف متفاوت شده است یکی تعریف اتنیک و قومی است که به مفهوم مجموعه ای از انسانها با خصوصیات زبانی و فرهنگی و تاریخی مشترک است و دیگری مفهوم سیویک و سیاسی آن است که به مفهوم مجموعه از انسانها با دولت وقانون مشترک و حقوق مساوی است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعیت (یا ملت – دولت) برای مفهوم دوم مناسبتر تشخیص داده شده است. با این تعریف یک اردبیلی ترک جزء ملت ترک محسوب می شود که تابعیت ایرانی دارد. يعني تعريف اتنيك و سيويك ملت در ضديت با يكديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهای کثیرالملله در دنیا نظیر ایران فراوان هستند وصحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غیره به معنی سوق دادن کشور به سوی تجزیه نیست ، بلکه آنچه یک کشور را به سوی هرج و مرج و تجزیه پیش می برد ، قائل شدن حقوق نا برابر برای ملتها است!
آیا نژادی به نام نژاد فارس یا نژاد ترک داریم ؟نظریه پردازان شونیسم فارس قصد دارند زبان فارسی را زبان یک نژاد خاص و خالص یعنی نژاد آریا معرفی کنند و از طرفی دیگر همه کسانی را که شناسنامه ایرانی دارند آریایی معرفی نمایند! این به مفهوم برابر قرار دادن مجموعه نژادی با مجموعه فرهنگی و زبانی و برابر قرار دادن مرزهای سیاسی با مرزهای ژنتیکی است! ادعای اینکه تمام فارس زبانها و همه ایرانیها از یک نژاد ، یعنی یک پدر و مادر بوجود آمده اند و در طول تاریخ از اختلاط با دیگر نژادها و اقوام منزه مانده اند ، ادعایی خنده دار است که فقط می تواند از ذهن علیل نژاد پرستان تراوش کرده باشد. ما نژادی به نام نژاد فارس و نژاد ترک نداریم! بلکه ملتهای ترک و فارس را داریم .از طرفی دیگر نیز زبانی خالص و ناب نیز نداریم! چنین ادعایی نیز بیشتر ادعایی شونیستی است . همه زبانها در طول تاریخ از یکدیگر تاثیر گرفته اند و در کنار همدیگر رشد کرده و تکوین یافته اند. البته بعضی از این تاثیرات در جهت تکامل یک زبان بوده و برخی در جهت تضعیف آن
شروع تبعیض هاتبعیضهای حکومت مرکزی از 80 سال قبل نسبت به آذربایجان و البته دیگر مناطق و ملتهای غیر فارس زبان نظیر کردها ، ترکمنها ، عربها ، بلوچها منحصر به مسائل فرهنگی و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعیضات سیاسی و اقتصادی را نیز به ملتهای غیر فارس روا داشتند. انتصاب استانداران ، فرمانداران و روسای دولتی غیر آذربایجانی و یا وابسته برای آذربایجان که درد مردم منطقه را درک نمی کنند از سیاستهای سیستم شونیستی در ایران بوده و هست ، حتی نفوذ فعالین سیاسی ترک و دیگر ملتهای غیر فارس که درد ملت خود را درك مي كنند ، در سیستم حکومتی به سختی امکان پذیر است. بازگشت قسمتی از بودجه بعضی استانهای ترک به تهران به عنوان سرمایه مازاد نمونه ای از عوارض چنین سیاستی می باشد.امروز آثار تبعیض اقتصادی در آذربایجان برای کسانی که شهرهای استانهای آذربایجانی و شهرهای استانهای تهران و فارس و اصفهان و خراسان را دیده اند ملموس است و از خود حتما پرسیده اند که آیا این وضعیت برای منطقه مستعد و پر ظرفیت آذربایجان شایسته می باشد!؟ البته قدمت تبعیضهای اقتصادی در آذربایجان نیز به زمان رضا شاه می رسد … تبریزدر اثر هجوم سیلهای خانه بر اندازدر سال 1308 متحمل خسارات فراوانی شد. در آن زمان که با صرف هزینه 500 میلیون ریال راه مخصوص آبعلی و آمل ساخته می شد واز محل مالیاتهای جمع آوری شده از آذربایجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهای سیمانی ساخته می شد، مرکز برای تعمیر سد تبریز و جبران خسارت 30 میلیون ریالی سیل به مردم در اتاقهای وزارت کشور دست به دست هم می مالید و بالاخره وزارت کشور تصمیم گرفت شهرداری تبریزبرای تعمیر سد تبریز از بانک ملی وام گرفته و به تدریج از محل درآمد شهرداری مستهلک سازد…. در تابستان سال 1319 غله آذربایجان را که در محل 350 الی 400 ریال خرواری قیمت داشت ، آقای مستوفی استاندار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مایحتاج مردم تبریز خرواری 140 ریال خریداری کرده و به مرکز حمل می کرد و در فصل زمستان مردم شهر تبریز بی آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گندیده گرگان را خرواری 600 ریال خریداری کردند. فرمانده ارتش تبریز از کیفیت جوهای خریداری شده به مستوفی می نویسد: به علت فاسد بودن اسبهای ارتش نمی خورند و آقای مستوفی در حضور جمعی با نهایت بیشرمی چنین گفتند: باکی نیست حالا که اسبهای ارتش نمی خورند می دهم خرهای تبریز بخورند!…. [14] این تبعیضها بعد از انقلاب نیز ادامه پیدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتی استان آذربایجانشرقی از رتبه سه به رتبه 17 نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی در استان اصفهان 2.13 برابر نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی تمامی استانهای ترک ایران بود . به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربایجان که تاریخ تاسیس آنها قبل از انقلاب واکثرا به همت آذربایجانی ها بوده است و اکنون نیز بعضی از آنها ورشکست شده و یا در وضعیت اقتصادی خوبی قرار ندارند، اکثر صنایع استان محدود به کارگاههای کوچک و صنایع سطح پایینی چون کارتن سازی و صنایع غذایی شده است. در زمینه معادن و فلزات سرمایه گذاری دوران هشت ساله سازندگی در استان کرمان حدود 320 برابر سرمایه گذاری در چهار استان آذربایجانشرقی و غربی و اردبیل و زنجان بوده است[32]. کارشکنی های مستقیم و غیر مستقیم دولت در سرمایه گذاری در آذربایجان بوسیله مسئولین وابسته به مرکز موجب گریز سرمایه ها و بدنبال آن نیروی کاری و تحصیل کرده از آذربایجان و سرازیری آن به شهرهای تهران و کرج و شهرهای فارس نشین شده است. به روایتی آمار مهاجرت از آذربایجان در زمان جنگ ایران و عراق بیش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! یعنی عاملی بد تر از جنگ در آذربایجان حاکم می باشد! در آمارهای رسمی ارائه شده آمار بیکاران استانهای آذربایجانی کمتر از استانهای فارس نشین می باشد! که البته واضح است این هم به معنی حل معضل بیکاری نیست بلکه به معنی فرار بیکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهای اقماری تهران چون اسلام شهر و شهریار و… می باشد. در حالیکه طرح اتوبان جاده پر رفت و آمد و ترانزیت تهران –تبریز-اروپا با تاخیر مواجه می شود و مسافرین باید مسافت 630 کیلومتری بین تبریز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طی کنند و با وجود آزاد راه تهران - اصفهان ، به طرح قطار سریع السیر تهران – اصفهان نیز بودجه تخصیص داده می شود تا این مسافت به دو ساعت تقلیل پیدا کند. 53 میلیارد تومان برای قطار هوایی داخل شهری در تهران صرف می شود تا کشاورز بیکار آذربایجانی منطقه مستعد آذربایجان را به قصد ساخت ستونهای بتنی این ریل هوایی ترک کند!
شروع تحقیر ها و شروع تحریفهامقارن با سرکار آمدن رژیم نژاد پرست پهلوی نوشته زیر در روزنامه سلامت چاپ گیلان درج می گردد: ” مقصد از خلع احمد شاه نه اینکه تبدیل اصول نظام به جمهوریت بود ، نه ، نه ، نعوذ بالله – بلکه تعویض طایفه قلدر آسای قاجاریان ترکی به سلاله طاهره نجیب پهلوی فارسی بود”. [31]تحقیر ها در این دوره شروع می شود. مستوفی استاندار دست نشانده حكومت پهلوی در آذربایجان از سرشماری در آذربایجان به خر شماری تعبیر می کرد و با جمله معروف خود اندیشه تبعیضگرایانه سیستم نژاد پرست پهلوی نسبت به آذربایجانیها را عیان می سازد:” آذربایجانیها ترکند! یونجه خورده و مشروطیت گرفته اند حالا نیز کاه می خورند و ایران را آباد می سازند”. محمود افشار تئوریسین مزدور دربار که هیچ حقی را برای ترکان کشور قائل نبود و حتی با 5 دقیقه آموزش زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها مخالفت می کرد پیشنهاد مدرسه های مادرانه در آذربایجان را مطرح می کند. جواد شیخ الاسلامی تئوریسین دیگر در تکمیل نظرات محمود افشار طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار آذربایجانی و نگهداری آنها در شیر خوارگاههای مخصوص که تا هفت سالگی تماس با والدینشان نداشته و کلامی از آنها نشنوند تقدیم دیکتاتور زمان خود می کند[20] [14]. محسنی رييس فرهنگ استان آذربايجان می گفت:«هرکس که ترکی حرف می زند، افسار الاغ بسر او بزنيد و او را به آخور ببنديد…» [40]. ذوقی رييس فرهنگی که بعد از محسنی به آذربايجان آمد، صندوق جريمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربايجان که جسارت ورزيده ترکی صحبت کند، جريمه شود.تئوریسین ترک خودباخته احمد کسروی نیزدر این زمان دست به کار می شود و تئوری ساختگی زبان آذری یا زبان باستانی آذربایجان را ارائه می کند و طبق آن با کشف چند روستای غیر ترک زبان در آذربایجان مدعی می گردد زبان بومی آذربایجان آذری یا لهجه ای از فارسی بوده که در دوران مؤخر در اثر حمله ترکان و مغولان زبان ترکی به آنها تحمیل شده است. این تئوری که به نقد آن خواهیم پرداخت بعدها دستاویز تئوریسینهای مزدور دیگری شده است تا به آن شاخ وبرگ دهند و زبان ترکی را زبان تحمیلی بنامند.همراستا با این سیاست، جوک سازی علیه ملتهای غیر فارس و ملت ترک شدید تر می گردد. اقدامی که اگرچه در عامه مردم با نیت خاصی انجام نمی پذیرد ولی در پشت پرده حمایت می شود. اقدامی پلید که تا امروز نیز با ظهور دلقکهایی چون ماهی صفت (مستر سین) ادامه پیدا می کند.
شروع تحریفها
همانطور که نوشته شد با ظهور نظریه پردازهای وابسته ای چون کسروی و محمود افشار و شیخ الاسلامی و… تحریفهای تاریخی علیه اقوام غیر فارس و نظریه های نژاد پرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس شروع شد. آنان قصد داشتند و دارند چنین تلقین کنند که صاحبین اصلی ایران فقط ملت فارس است و ساکنین این منطقه از دیرباز از نژاد برتر پارس یا آریا بودند و برای توجیه وجود دیگر ملتها در ایران یا زبان آنها را در حد گویش و لهجه فارسی تقلیل می دهند (مانند کردی و لری و بلوچی و حتی بعضاً خود ترکی!) و یا زبان آنها را زبانهایی معرفی می کنند که در اثر حمله خارجیان به مردم منطقه که اصالتا آریایی بودند به آنها تحمیل شده است (مانند زبان ترکی و عربی )! تحریفهای این دوره دو محور عمده داشت ، بزرگنمایی تاریخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خرد کردن هویت دیگر ملتهای ساکن ایران. در راستای اولین محور تئوریها و جعلیات باستانشناسان غربی که در حال کند و کاو تپه های باستانی ایران بودند به داد تئوریسین های شونیست داخلی رسید. آنها قصد داشتند تاریخ ایران را محدود به دوران هخامنشی ، ساسانی و اشکانی کرده و دوران تمدنهای باشکوه ماقبل آن و دوران حکومتهای ترک و اسلامی بعد از آن را کمرنگتر جلوه دهند! به گونه ای مشکوک کوروش و داریوش را تقدیس و پرستش می کردند ! سرمایه های هنگفت جهت بزرگنمایی این برهه از تاریخ ایران تحت نام جشنهای دو هزار و پانصد ساله صرف می شود و حتی مبدا تاریخ نیز به ابتدای حکومت هخامنشیان تغییر داده می شود! شروع به تبلیغ نژاد ساختگی آریا و منزه نشان دادن این نژاد که تا آن تاریخ برای ملتهای ایرانی مجهول بود کردند. از طرفی نیز ترک ستیزی و عرب ستیزی و اسلام ستیزی را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را دشمن ایران و ایرانی و نابود کننده تمدن ایران معرفی کردند! عرب را سوسمار خوار و ترکی را گاه زبان غلامان بدکاره دربار فارسها معرفی کردند و گاه زبان مهاجمین! [22] [26]
-----------------------------------------------------
منابع
1. سایت زبانشناسی
www.ethnologue.com
2. تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش، دکتر جواد هیئت، ضمیمه مجله وارلیق اسفند 1365
3. آذربایجان شفاهی خلق ادبیاتی، دکتر جواد هیئت، وارلیق مجله سینین ضمیمه سی 1367
4. تاریخ دیرین ترکان ایران ، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر
5. سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، دکتر جواد هیئت، نشر پیکان 1380
6. آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش(جلد اول)، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، بهار 76
7. آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش(جلد دوم)، دکتر جواد هیئت، 1369
8. ایران تورکلرین اسکی تاریخینه بیر باخیش (2 جلد)، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381
9. مقایسةاللغتین، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، پاییز 79
10. تاریخ دیرین ترکان ایران، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381
11. تبریز شهر اولین ها، صمد سرداری نیا، کانون فرهنگ و هنر آذربایجان 1381
12. مشاهیر آذربایجان (جلد اول)، صمد سرداری نیا ، نشر دانیال 1377
13. مشاهیر آذربایجان (جلد دوم)، صمد سرداری نیا ، نشر شایسته 1379
14. 57 مین سالگرد 21 آذر، ویژه نامه یول هفته نامه خبری دانشجویان ترک دانشگاه تهران، 18 آذر 1382
15. رازهای سر به مهر، حمید ملازاده، انتشارات مهد آزادی1376
16. فدرالیسم در ایران، ویژه نامه مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجان (آبتام)، شهریور 1382
17. اردم، نشریه علمی فرهنگی و اجتماعی دانشجویان ترک دانشگاه تهران ، شماره هفتم، بهار 1383
18. وارلیق درگیسی، پاییز و قیش 1381
19. مستند سینمایی حکومت دموکرات آذربایجان ، تهیه شده توسط رسول رضا وزیر هنری دولت وقت جمهوری آذربایجان شوروی.20. زبان آذربایجان و موقعیت گذشته و کنونی آن در ایران، حسن راشدی 1383
21. دوازده قرن سکوت ، اثر ناصر پورپیرار، انتشارات کارنگ 1382 www.naria.persianblog.com
29. دده قورقود ، عزیز محسنی ، انتشارات تابان ،1381
32. نشریه اقتصادی ، اجتماعی آذربایجان ، نشریه دانشجویی دانشجویان ترک دانشگاه تهران
www.durna.info
35. آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه ، مجتمع دانشگاهیان آذربایجان
36. قتل عام مسلمانان در دو دوسوی ارس ، صمد سرداری نیا ، نشر اختر 1383
37. ایروان یک ولایت ترک نشین بود ، صمد سرداری نیا
38. آذربایجان در سیر تلریخ ،رحیم رییس نیا
39. توركون قيزيل كيتابی، رفيق اؤزذك ، كؤچورن باقر طحان شيزری
40. نقل از مقاله «پيام به پيشه وری» به قلم نوشاد. کيهان شماره ۸۶۳ مورخه ۲۶ دی ۱۳۲٤
44. نشریه دیلماج ، شماره 4 ، دی 1383
45. http://manifestimiz.persianblog.com
2
نوشته شده در
85/09/20ساعت   توسط ¤ یورغون ¤
|
.:::::::: "در آذربايجان هيچوقت زبان فارسي رايج نبوده است." ::::::::.
هفتهنامه «شمس تبريز» ، شمارههاي 37 و 38 و 39 و 40، تيرماه1378، تبريز. مصاحبهكننده: آقاي علي حامد ايمان
? ميدانيد كه زبان ما به نامهاي گوناگون ناميده شده است : آذري، تركي، آذربايجاني،تركي آذري، تركي ايراني و ... به نظر شما كداميك از اين نامها صحيح است. باتوجه بهاينكه جناحهاي خاصي بعضي از اين نامها را انكار و يا حتي كاربرد آنرا تكفيركردهاند نظر شما درباره صحت و سقم هريك از آنها چيست؟
زبان ديرسال و پرباري كه در سرزمين مقدس آذربايجان رايج و فراگيراست زبان تركياست و تودههاي وسيع مردم اين سرزمين هر زمان زبان خود را به همين نام ناميدهاند وغير تركان آذربايجان و سويهاي آن نيز چنين گفتهاند، اين نام همگاني و فراگير ماست.اما در چهارچوب تحليل دقيق علمي و آكادميك، از آنجا كه تركي رايج در آذربايجان وسويهاي آن، برخي وجوه افتراِ آوائي و مورفولوژيك با ديگر شعبات زبان توانمندتركي در جهان پيدا كردهاست. آن را به صفت آذري و يا آذربايجان متصف ميكنيم كهشاخهاي از تركي غربي به شمار ميرود. و شما ميدانيد كه اين تركي كه در غرب دريايخزر تا دروازههاي وين رايج است از تركي شرقي كه شرِ درياي خزر تا اقصي نقاطچين را پوشش ميدهد، در گذر زمان فاصله گرفتهاست. و شايد بيش از 30 درصد ازمورفمهاي زبان در مخزن واژگان با هم تفاوت حاصل كردهاند و احتمالا جزئي وجوهافتراِ نحوي نيز پيدا آمده است. اما به هر گونهاي كه تعبير شود از يك زبان تركي مادرجدا شده اند و دو شاخه پر بار از يك تنه تناور و تنومند به حساب ميآيند و در طولتاريخ هر دو شاخه شرقي و غربي ميوههاي رنگين و با طراوتي دادهاند كه هم اكنون دردنيا رايج اند و همه جا نام تركي (= توركجه) دارند و هر يك از اين شاخهها و ميوهها راتاريخي بسيار دراز آهنگ و شيريني است كه آن را بايد در دانشگاه ها تحصيل كرد.
? در مقابل اين نظريه كه ميگويند زبان تركي از قرن دهم در آذربايجان رايج شده وقبلا زبان اين منطقه فارسي بوده است و وجود شاعراني مانند خاقاني و نظامي وقطران و دهها نظائر آن را دليل اين مدعا ميدانند چه ميگوئيد؟
اين يك دروغ است، دروغي بزرگ كه توسط تركي ستيزان رواج داده ميشود. درآذربايجان هيچگاه زبان فارسي رايج نبوده است، اكنون هم نيست. شما حتي يك ده همنميتوانيد پيدا كنيد كه به فارسي سخن