تبليغاتX
ღミ★ミღ آذربایجان ღミ★ミღ
 
¤ آنا ديلي بيرميللتين چيرپينان اؤرگي دير٭زبان مادري قلب تپنده يک ملت است ¤
 
فالدر مدت زمان اندک، فهرست بلندی از دعانويس ها و جن گيرها در سطح شهر تهران، کرج و شهر ری پيدا کردم. در جستجوی يافتن سوژه با دختری آشنا شدم که طی چهار ماه جدايی از نامزدش پيش چندين دعانويس و جن گير رفته بود و با او راه افتادم به خانه چند تن از اين افراد. اين گزارش مجموعه ای از اين جستجو شد:

سيد مرتضی دعانويس

در انتهای يک صف بلند منتهی به خانه "سيد مرتضی دعانويس" مردم اجتماع کرده اند. رديفی از ماشين های پارک شده و مردم در انتظار ديده می شوند.

زن مسنی به نام اکرم در گوشه ای از صف ايستاده. چادر کلفت مشکی اش را به دور خودش می پيچد. می خواهد برای دخترش دعا بگيرد. اين دومين بار است که برای دختر دعای مهر و محبت می گيرد.

اکرم می گويد: دامادم زنی را صيغه کرده و زن و بچه اش را نمی بيند، شب ها به خانه نمی آيد، حال دخترم خوب نيست هر چه دامادم را دعوا و نصيحت کرديم افاقه نکرد. چيز خورش کرده اند. دعا را با پلو دم کرده با خورشت بادمجان گذاشتم جلوش، خورد و از اين رو به آن رو شد. دختر و نوه ام را به پيتزا فروشی برد و بعد از مدت ها دخترم به جای خون دل، پيتزا خورد. اما پسره (داماد) شر است، يک هفته نشده رفت سراغ آن زنيکه.

اکرم از زمانه شکايت می کند و می گويد: سه پسر دارم که آتش به جانم شده اند، پسر ۱۸ ساله ام افسردگی دارد. درس و زندگی را رها کرده، به ديوارها رنگ سياه زده هی سيگار می کشد و موسيقی گوش می دهد و با کسی هم معاشرت ندارد، بهش می گم مادر جان برو دنبال کار، مرد نبايد در خانه بماند، پسرم می گويد: که چی؟ اين "که چی؟" از دهنش نمی افتد. سيد دعا نويس، هميشه مشکلات خانواده ما را حل کرده پدرش هم وقتی من دختر بودم زندگی ام را سر و سامان داد من هم سال ها است بچه هايم را پيش سيد می آورم، او مشکل اين پسرها را حل می کند.

در گوشه ديگر صف، مرد ۶۰ ساله ای که کراوات زده، با دو زن و يک پسر جوان ساکت ايستاده اند. پسر ۳۰ ساله و شاکی است، درگير مسئله پيچيده ای شده و به اصرار به اينجا آمده، پدرش ادعا می کند وقتی خيلی جوان بوده مشکلش توسط همين دعا نويس ها حل شده.

بهروز، مرد ديگری در صف، راننده سرويس دانشگاه است هفته گذشته بچه يکساله اش را نزد سيد آورده . بهروز می گويد: بچه بی تابی می کرد و قفسه سينه اش کبود شده بود. زنم نامادری دختر ۱۱ ماهه است، چيزی به جلد بچه رفته بود، نزد چند دعا نويس نشانش دادم و دعای مهر مادری گرفتم، دخترم نامادری اش را مامان صدا می کند، دخترم را سه شنبه نزد سيد آوردم، همزاد دخترم را گرفت و او الان حالش خوب است، اما هنوز بايد دعا بگيرم.

سيد مرتضی دعانويس مرد ۴۸ ساله ای است که پدرش هم دعانويس بوده، اما سيد فرصت فراگيری از او را در سن دو سالگی به خاطر فوت پدرش از دست می دهد. سيد سه سال به محضر"حاج خليل دعا نويس" در همدان رفته، و علوم غريبه را می آموزد.

او عاشق سينما است و در دوران تحصيل از هر فرصتی برای رفتن به کارگاه های فيلمسازی استفاده می کرده. سيد می گويد: آن سال ها عاشق سينما بودم و تمام وقتم را صرف مطالعه و فراگيری فيلمبرداری و مونتاژ در سينما کردم. اين تلاش ها به ساخت چند فيلم و شرکت در توليد چند برنامه تلويزيونی انجاميد و من به عرصه توليد وارد شدم و تا امروز يک لحظه اين حرفه و دغدغه ام را کنار نگذاشتم . سال ها پيش مسئله ای مرا به خودکشی کشاند، آشفته به نزد حاج خليل رفتم و سه سال نزد او ماندم.

سيد مرتضی خانه ساده و محقری دارد اما هر بار که به خانه اش می روم پر است از مهمان و دوست و آشنا. زنش را هميشه سرحال و خندان ديده ام. شوهر و بچه هايش را دوست دارد. زن فربه و شيک پوشش خود را خوشبخت می داند، از او می پرسم چطور زن يک دعا نويس شدی؟ با خنده می گويد: او که از اول دعا نويس نبود. مرتضی تصوير بردار است سر صحنه يک فيلم با هم آشنا شديم .

اين خانواده در زير زمينی ۴۰ متری زندگی می کنند و سيد در اتاق ۲۰ متری گوشه حياط مراجعانش را می پذيرد. کنار ميز دعا نويسی اش کيف دوربينش قرار دارد.

سيد مرتضی دعا نويس می گويد: خيلی ها دعا نويسی می کنند اما اين کار بسيار خطرناکی است بايد آموزش کاملی ديده باشی. جن و همزاد و موکل وجود دارد اينها غالبا به آدم کاری ندارند مگر بر حسب اتفاق با کسی برخورد کنند و يا اينکه استخدام شوند.

سيد از ۵ تا ۳۰ هزار تومان بابت جن گيری پول دريافت می کند.

درباره طلسم ها می گويد: دعانويس هايی هستند که به راه شر رفته و تعدادشان هم زياد است و مردم به آنها رجوع کرده و از آنها می خواهند مثلا بخت فلان فرد را ببندند يا برای آنها رسوايی به بار بياورند يا کسی را تيره روز کنند؛ طلسم نازايی حتی طلسم مرگ و مير!

جن گير ع.

جن گير بعدی يک مرد ۵۰ ساله است، سرشناس بين کسبه و مغازه دارهای محل است.

سولماز، ۳۰ ساله و ليسانس ادبيات دارد او به جن گير ع. و حاج کاظم برای رفع مشکلش رجوع کرده است. از سال ۱۳۷۳ که دبيرستانش را تمام کرده و از خانه برای هميشه بيرون می زند و در خانه دوست پسرهايش زندگی می کند. اين اواخر نامزدی اش با امير شهرام بهم خورده است.

سولماز می گويد: با جن گير ع. تماس گرفتم و ساعت هفت شب قرار گذاشتم. بابت برگرداندن امير شهرام ۱۵۰ هزار تومان طی کرديم که من اون روز ۱۲۰ تومان بيشتر نتوانستم جور کنم. حاجی گرفت و چيزی نگفت. رفتم خونه اش. يه اتاق ۲۰ متری گوشه حياط و طرف ديگر يک آپارتمان سه طبقه بود. يه مبل کوچيک آبی در اتاق بود که روی ان پارچه سفيد انداخته بود يه تخت و يه حمام کوچک سر اتاق بود با يک يخچال. تسبيح و مهره های رنگی و يه عکس از آناتومی بدن انسان. ديگر چيز قابل توجهی آنجا نبود. مدام شعر می خواند و از قدرت های معنوی و ارواح شيطانی و منفی حرف می زد که چه طور روح آدمی را تسخير می کنند. از نور لايزال الهی که شفا دهنده است، از تابش الطاف می گفت.

ادعا می کرد فلان مرد به زن دلخواهش از طريق او رسيده و چندين زن را هم نام برد که به عشقشان به واسطه او رسيده اند. من فقط می خواستم امير شهرام برگرده .

سولماز ادامه داد: به کوچه جن گير وارد شدم و حس کردم مردی مرا تعقيب می کند حاجی سر کوچه ايستاده بود. می دونست تنها زندگی می کنم و خونه مجردی دارم گفتم کسی پشت سرم می ياد. گفت مشکلی نيست پسر عمومه. او پشت سر ما وارد خانه شد و درها را قفل کرد اين را زمانی که از خانه خارج می شدم فهميدم.

سولماز ادامه داد: وارد اتاق جن گير که شدم از من خواست لخت شوم و در برابر عکسی که به ديوار چسبانده بود خيره بايستم (عکس آناتومی بدن). بايد لباس هايم را کامل در می آوردم. بعد دستش را روی پستان هايم گذاشت و ماساژ داد. چشمانش قرمز و به صورتش خون دويده بود. ازم خواست دراز بکشم. گفتم يعنی چی! حاضر نيستم. گفت فکر می کنی من به اينجايی که رسيدم، تو را جسم و زن می بينم! برای من، تو روحی هستی که نياز به کمک داری. من با بيرون کشيدن آن جن منفی که در کالبدت فرو رفته تو را نجات می دهم.

سولماز در ادامه گفت: دراز کشيدم. پاهايش را گذاشت دو طرف بدنم و آلتش که به بدنم خورد بلند شدم. جن گير گفت: تو من را تحقير کردی. تو نياز به کمک داری. می دونی خارج کردن اين جن که به خاطر همبستری با امير شهرام وارد رحم تو شده چه کار سختی است؟ گفتم: شما می خواهيد با من بخوابيد؟ گفت: اگر تو بخواهی. تو زن زيبايی هستی. من آرزوم است، تا به امروز با هيچ زنی نبوده ام. تو در ناحيه سينه سرطان داری.

او سپس دستش را دوباره روی سينه ام گذاشت و گفت: سرطان رفت. بعد شروع کرد به درآوردن باقی مانده لباس هايش. گفتم چرا داريد لباس هايتان را در می آوريد، من بايد بروم. خواهرم آدرس اينجا را دارد و الان می آيد. به سرعت لباس هايش را پوشيد و هنگام خارج شدن بهم گفت: با من بد نکن من مرد دنيا نيستم.

سولماز می گويد: امير شهرام برگشت اما ديگر دوستش نداشتم اون فقط منو برای سکس می خواست گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون من به اندازه تو خوب نيستم. جن گیری

حاج کاظم جن گير

حاج کاظم حداقل روزی ۴۰ نفر مراجعه کننده دارد که از اين ميان ۳۹ نفرشان "جن" داشته که در وقت تعيين شده "جنشان گرفته می شود".

يک ساعتی که پشت در اتاق حاج کاظم منتظر ايستاده ايم. سولماز، زنی به نام مليحه، يک خواننده موسيقی پاپ، يک مادر و دختر، چهار مرد ديگر که هر حرکت دست يا پا حتی گفت و گوهايشان برايم مشکوک است و سه زن ديگر که در چهره شان ترس می خوانم در انتظار هستند. اين سه زن خارج از صف به اتاق حاج کاظمی جن گير رفته و پس از نيم ساعت با لبخند و خدا خيرش دهد، خارج می شوند.

حاج کاظم عرب نجف است، پدرش به جهت کثرت جن گيری بازنشسته و عليل شده و خانه را حاج کاظم جنگير ۲۲ ساله می گرداند. او کل علوم غيبی را از پدر و پدر بزرگهايش در نجف به ارث برده. زن جوانش شش ماهه حامله است و تمام حواسش را در ساعات روز معطوف رفت و آمد مشتری های زن می کند. سفيد است و سرخ و گاه کبود می شود. مدام حرصش بالا می زند و به زن های آراسته ای که برابر حاجی نشسته اند و گشايش اموراتشان را می طلبند زل می زند و با حاجی به عربی حرف می زند: "خسته شدی، شام درست کرده ام. اين بچه هم کفرم رو درآورده، شام کی می خوريم؟ فکر کنم سرديم کرده شايد هم... هوس اتاق بالا را کردم " و حاج کاظم جن گير با چشم های تنگ جوابش می دهد: "من مشتری دارم خانوم، مشتری هام رو جواب بدم، ميام اتاق بالا، چشم، شما برو شام بخور برای بچه خوب نيس بعد من می يام اتاق بالا".

سولماز به دستور حاج کاظم به چله نشسته تا پس از پايان اين دوره ها و انجام فرايضی که حاج کاظمی گفته رابطه اش با امير شهرام بهبود يابد. سولماز حاج کاظم را مايه اميدواری خود در روزهايی می داند که امير شهرام ناگهان از زندگی اش بيرون رفته و او را بی دليل مشخص ترک کرده است. با دعاهايی که دعا نويس های حاج کاظم جن گير نوشته اند امير شهرام بر می گرده .

سولماز - که برای حل مشکلش قبلا به جن گير ديگری هم مراجعه کرده بود - درباره مراسم جن گيری گفت: وسط سفره سفيدی که حاج کاظم انداخته بود نشستم. يه مجمع بزرگ برابرم گذاشت. توی مجمع خاک خونه ای رو که در آن زندگی می کردم ريختم و نمک و پنج شمع را در پنج قسمت مجمع روشن کردم. کله قند و مهرنماز رو هم اضافه کرد. حاج کاظم جن گير گفت سطل خالی را از آب حياط پر کن و سبحان الله زمزمه کن. شمشير حاج کاظم ازهر سمتی روی سرم خراب می شد و وردهای عربی و پاکستانی اش توی هوا می پيچيد. انگشت سبابه ام را به آب می زدم و شمع ها را خاموش می کردم و نمک توی آب می ريختم و بعد چاقو را توی آب بهم زدم وقتی شمع پنجم خاموش شد حاج کاظم گفت الحمدالله و دور من شروع کرد به چرخيدن. مجمع را روی سطل گذاشتم اما سينی روی سطل نمی ماند و بالا می آمد و از سطل فاصله می گرفت و توی هوا معلق بود با اشاره حاج کاظم دستم را روی مجمع فشار می دادم اما سينی با فشار مضاعفی به بالا می آمد. چيزی دور گردنم افتاده بود و تحمل سنگينی اش را نداشتم.

سولماز ادامه می دهد: سينی را از روی سطل برداشتم و با چاقو سطل را بهم می زدم به نظرم رسيد که آب داخل سطل به جوشيدن درآمده بود و قل قل می کرد بی آنکه شعله ای زيرش روشن باشد. سيد کاظم جن گير از من خواست دستم را داخل سطل ببرم. اول ترسيدم آب سطل داغ باشد بعد اما او دستم را برد داخل سطل. اصلا داغ نبود. ته سطل چند جسم فلزی مکعبی شکل بيرون کشيدم که رويش دعا حکاکی شده بود. تمام شد جنم را گرفت.

مليحه زن ۴۰ ساله ای است که منتظر است. برای خواهر زاده اش آمده. می گويد خواهر زاده اش از سن ازدواجش گذشته، با اين وجود شوهر نمی کند و کمی هم چاق شده. می گويد: او دعاهايی مختلفی از حاج کاظم گرفته ولی مسئله اين است که او طلسم شده است.

خواننده پاپ هم به خاطر دوست دخترش اينجاست. دختر او را ترک کرده و مرد می خواهد دوباره دوست دخترش را داشته باشد.

سولماز به حاج کاظم برای جن گيری ۶۰ هزار تومان پول داده. اگر امير شهرام برگرده برای ماندنش مدام بايد به دعا نويس ها پول بدهد، البته به واسطه حاج کاظم.

سولماز می گويد: امير شهرام برگشت، اما ديگر دوستش نداشتم. او فقط مرا برای سکس می خواست. بهم گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون به اندازه تو خوب نيستم...

منبع : بی بی سی

  نوشته شده در  85/09/26ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 
در ۲۸ سال اخير صف در همه ابعاد زندگی اجتماعی مردم ايران نقش تعيين کننده داشته است. صف های زيادی را به چشم ديده ام. صف های ارزاق عمومی در نخستين سالهای انقلاب، سال های جنگ ايران و عراق و پس از آن.رمالی

طی چند ساله اخير، صف های طولانی ديگری هم به صف های موجود اضافه شده يا دست کم بيشتر به چشم می خورد: مردم از تمامی اقشار جامعه برای گشايش و نجات در مشکلات و گرفتاری های امورات و بدبختی های زندگی اجتماعی و اقتصاديشان، پشت در خانه فالگيرها، دعانويس ها و جن گيرها، صف های طولانی تشکيل می دهند.

با وجود اينکه ادعاهای فالگيرها، پيشگوها و جن گيرها توجيه علمی ندارد، ولی بسياری از مردم هنوز برای رفع مشکلات خود به آنها رجوع می کنند.

در زمانی اندک برای تهيه گزارشم، بيش از ۵۰ فال گير، دعانويس و جن گير در سطح شهر تهران و کرج پيدا کردم. غالب اين افراد در شرق و جنوب تهران و حاشيه شهر کرج ساکن هستند.

فالگيران، دعانويسان و جن گيران بسيار معروفی که شجره نامه های طولانی داشتند. زنان و مردانی که می گويند به شکلی موروثی و يا پس از طی طريقت نزد فالگيری در شهرستان های کرمان، بجنورد، يزد و حتی در خارج از خاک ايران درنجف و دهلی و بغداد، آموزش ديده و به گفته خودشان به حل امورات و مشکلات مردم مشغول شده اند.

بيشترشان خود را بی نياز از مسائل مالی و خدمتگزار مردم می دانند، گرچه پولی که آنها از مردم مطالبه می کنند، رقم بالايی است. مردم زيادی از تمامی اقشار جامعه شهری روزانه و حتی در ساعات شب در منزل و کوچه، با وجود گرفتن وقت قبلی، صف بسته اند. بسياری از اين افراد خود را مغلوب شرايط اجتماعی و اقتصادی دانسته و خواهان نجات هستند. در مراجعه به اين مکان ها با زنان و مردانی متفاوت برخورد کردم. از زن خانه دار تا کارگر، پسر و دختر دبيرستانی گرفته تا بازاری، مکانيک، کارگردان سريال طنز تلويزيون، فلان خواننده پاپ، هنرمند، معلم، نويسنده، کارمند، دانشجوی فوق ليسانس، پيک موتوری، روزنامه نگار و زن خيابانی در اين صف ها می ايستند.

چشم هايشان پر از اميد است و اصلا از پولی که بابت فال، دعا و يا جن گيری می دهند ناراحت نيستند . فقط می خواهند نجات پيدا کنند. آنچه برايم عجيب بود شنيدن اين جمله بود: "نمی دانم چرا اين بلا به سرم آمده؟"

از اين جهت است که فکر می کنم ما سال ها است توی صف ايستاده ايم تا بالاخره يک روز بختمان باز شود.

آمنه، فالگير قرآن

سوم فروردين با زنی به نام آمنه، فالگير قرآن، تماس می گيرم و غروب همان روز در خانه اش در غرب تهران او را می بينيم. می گويم توی تعطيلات عيد هم کار می کنی؟ می گويد: در خانه ات را که نمی تونی روی مردم ببندی. وظيفه دارم به خواهران و برادرانم کمک کنم. عيد و غير عيد ندارد. مردم مشکل دارند. کاش مشکلات هم عيد داشتند و حداقل توی اين دوران سراغ آدم نمی آمدند...

بيشتر از ۳۷ سال سن ندارد و قبل از حاملگی ششمين دخترش هم زن چاقی بوده. دختر بزرگش سال اول دبيرستان است. شوهرش کارگر و آمنه حدودا هفت سالی است که "فال قرآن " می گيرد. خانه اش بيشتر شبيه توليدی است: چهار چرخ خياطی گوشه اتاق و جالباسی با لباس های آويخته به آن و پلاستيک های محتوی پارچه. هفته ای حداقل ۴۰ تا ۵۰ مشتری دارد. پا در ماه هشتم گذاشته است. از اينکه دخترش در سال سگ به دنيا بيايد شاکی است و می گويد:"اين يکی پاچه گير می شود. استغفرالله.. هرچه خودش بخواهد راضيم به رضای خودش."

شهره دختری که همزمان با من به همراه خواهرش وارد خانه آمنه شده است. دانشجوی سال آخر رشته مهندسی کامپيوتر است. گويا با فردی به نام "امير" ارتباطش قطع شده و به سراغ آمنه آمده است. هر دو خواهر فال می خواهند: آن يکی نامزد دارد و قرار است از ايران بروند اما کارهايشان به مشکل برخورده است.

آمنه فال دو خواهر را با هم نمی گيرد، می گويد: دو خواهر با هم قرآن تصديق نمی کند خواهر دوم بايد يک ماه بعد بيايد تا قرآن جواب دهد.

آمنه قرآن را با خواندن يک حمد و قل هوالله باز کرد و از شهره خواست نيت کند. قرآن را می گشايد، " سوره نحل" آمد. بابت اين فال سه هزار تومان پول دريافت کرده است.

آمنه به سوره نحل، چشم دوخته و خطاب به شهره می گويد: "يه مرد دو تا سه وعده ديگه در مجلسی به هم معرفی می شويد و خواهان هم. قد بلندی داره، پوستش سبزه روشن، فرم صورتش يه حالت بيضی شکل داره، زير چانه عريض تر، حالت چانه قوی و خوش فرم. پيشانی بلند و چارگوش. در مرکز ميانه تو رفتگی و برجستگی داره، موی سرش قهوه ای حالت دار و ابروهاش هلالی باز يا کمانی، تاج ابرو تو خالی، به روی بينی شيب داره و پيوند دو ابرو داره، حالت چشم هاش پف آلود و رنگش عسلی است. اندام قشنگی داره حالت چهره اش خيلی زيباست، چشماش برق دارد، فرم بينی اش مخروطی شکل نوک بينی کمی خوابيده، پره های بينی باز است. حالت لبش مانند گوگوش است، خوش فرم. از نظر دانايی خوبه، آدم خوش اخلاقيه، آدم متفکره با شعوره. پدر و مادرش تحصيلات دارن. عضو آخر خانواده اش چهار تا هشت سال از تو بزرگتره، قدش از تو يه هوا بزرگتر. دو تا شغل داره در رابطه با دولت کار می کنه و کار آزاد هم داره از نظر فرهنگی و مالی غنيه."

آمنه ادامه می دهد: "... نسبت به امير حالت ترديدی خواهی داشت. او دارای محاسنی است اما قسمتت نيست. کاملا متظاهره. ستارتون برابر هم نيست. ازدواج با او پايدار نيست...توکلت به خدا آرام آرام حرکت کن. از قسمت سر، سردرد و معده درد داری در خوراکت دقت کن تا سه سال ديگه ازدواج می کنی. خواهرت سه نوبت ديگه صحبتی درباره ازدواج داره که موفق ميشه. بين شما دو خواهر فراق افتاده. روی عاطفه تصميم نگير. سياست داشته باش شهره! ستاره ات توی غربت نيست، روزيت تو در تهرانه. خارج از کشور ضرره . صاحب سه فرزند می شوی... فرزند دوم باهوشه، سومی در محور شيطان حرکت می کنه. دو تا فرزند اول دختر و سومی پسر يا بلعکس."

آمنه کتاب را می بندد و دعايی را روی کاغذ می نويسد و به شهره می دهد.

متن دعا اين است: "جهت هدايت امير اين دعا را روزی يک بار بخوان: بسم الله ذی الشان العظيم البرهان الشديد السلطان کل يوم هو فی کل شان ما شا الله کان لا حول ولا قوه الا بالله ." همچنين می گويد: "برای گشايش کارهات اين دعايی که نوشتم را می ريزی توی غذات: ياخالق الخلق يا هادی الصالحا".

از شهره درباره مشکلش می پرسم می گويد: با امير حسين شش ماه ارتباط خوبی داشتيم، منو درک می کرد، خوش می گذشت، بحث و دعوا نبود، اما در يک ماه آخر همه چی بهم ريخت. بهم گفت تو رابطه با من با يک دختر ديگه هم رابطه داشته و اون دختر حامله است. من آتش گرفتم. هنوز تو اينترنت برام آف لاين می زاره. می خوام بدونم اگر برگرده و رابطه دوباره برقرار بشه ارتباطمون معموليه يا مثل اون وقت ها حال می کنيم؟

در فاصله رفتن شهره و خواهرش، آمنه از اتاق بيرون می رود.

"فتانه" زن ۵۰ ساله ای است که نيم ساعت پيش آمد و از آمنه تعريف می کند که مومن است و با خدا. چند سالی است که نزد او می آيد. اين بار مشکلش خيلی جدی است: کل مدارک اعم از کارت ماشين و بيمه و شناسنامه و چندين فقره چک و سند و گواهی نامه موتور پسرش همه در کت شوهرش بوده که شب عيد مشغول مسافرکشی بوده؛ آخرين مسافرش زن و پسر بچه ای بودند... زن هنگام پياده شدن می گويد: آقا حلال کن کرايه نداريم. مرد از آنها کرايه نمی گيرد اما کمی پايين تر از سرقت کتش توسط آن زن مطلع می شود. وقتی به کلانتری مراجعه می کند، نيروی انتظامی آن زن و بچه را می شناسد و می گويد اين دو روششان اين است. فتانه پيش آمنه آمده تا بتواند راه حلی پيدا کند.

آمنه او را به اتاق ديگری می برد گويا اين مشتری هميشگی زياد مايل نيست ديگران از فالش با خبرشوند.

پايين پله ها هنگام خارج شدن مرد جوانی را می بينم. مرد از اصفهان آمده تا آمنه گره از مشکلش باز کند. به خاطر زنش آمده. می گويد زنش حالت های عجيبی دارد. احساس می کند "چيز خورش" کرده اند. مدتی پيش هم اين مشکل در روابطشان به وجود آمد و مرد نزد آمنه آمده و او با باز کردن قرآن، حرفهايی به او زده و تکه ای نبات به او داده است. قرار بوده مرد نبات را در چای زنش بريزد تا علاقه زنش به او بيشتر شود. به گفته او، زنش "مشکل جنسی" دارد.

چند روز با آمنه تماس می گيرم و از او درباره نحوه گرفتن فال قرآن می پرسم و از وردها و ذکرهايی که برای مشتری هايش می نويسد.

آمنه می گويد: هر کسی صلاحيت گرفتن فال قرآن را ندارد. بعضی ها از اين راه با شيطان ارتباط برقرار می کنند. بايد مومن باشی و خدا ترس. من هيچ وقت بدی کسی را نخواستم. خيلی ها می آيند اينجا و دعاها و وردهايی می خواهند برای عذاب دادن ديگران. اما من سعی می کنم در دعايی که می نويسم فرد را هدايت کنم، اما بعضی اوقات دلم می سوزد و نفرين می کنم و اون فرد نتيجه اش را می گيرد.

می پرسم: يعنی برخی از فالگيران قرآن با شيطان ارتباط برقرار می کنند تا بتوانند برای فلان کس عذاب بفرستند؟

می گويد: نعوذوبالله! بعضی در اين راه، نا خلف هستند. آنها قدرت زيادی دارند و قدرت دعاهايشان آنقدر زياد است که نمی توان جلوی آن را گرفت. اين فالگيران برای آنکه کسی را عذاب دهند نياز دارند با شيطان ارتباط برقرار کنند.

برای روشن شدن ديدگاه اسلام درباره دعانويسی، به آيت الله سيدحسين کاظمينی بروجردی مراجعه کردم تا درباره صحت فال قرآن و پيشگويی بپرسم. او می گويد که از قرآن فال نمی شود گرفت، ولی "تفال از قرآن داريم".

به گفته او پايه تفال بر می گردد به ائمه و در ذکر می گوييم که "من تفال می زنم به کتاب تو ای خدا، به من نشان بده آنچه پنهان شده در حاکميت تو بر جهان، آنچه اسرار هستی را در آن قرار دادی."

آقای بروجردی می گويد شخصی که می خواهد تفال بزند مهم است: "کسی که می خواهد از رموز قرآن بهره بگيرد بايد پاکدامن، پرهيزکار و متقی باشد و مراحل خودسازی و رياضت نفس را طی کرده باشد و در ازای کاری که انجام می دهد پول مطالبه نکند. کسی که دکان باز کرده و از قرآن پول در می آورد و امرار معاش می کند تضاد دارد با شرطی که گذاشته شده."

آقای بروجردی درباره دعاها و ذکرها گفت: دعا درست است و در کتاب بزرگانی چون شيخ بهايی و خواجه نصير الدين طوسی آمده است. اگر فرد تفعل گيرنده و کسی که ذکر را به متقاضی می دهد دارای باطن و درون متقی باشد اين تاثير دارد اما چون غالبا فردتفال کننده صلاحيت ندارد فردی که ذکر و دعايی را دريافت می کند بايد دعا را خوانده اما مريد فرد تفال زننده نشود.فالگیری

"سوسن جون"، پيشگو

به سراغ "سوسن جون" زن ۵۰ ساله ای می روم که می گويند پيشگويی می کند.

او می گويد: خدا آينده را برايم آشکار کرده و به من انرژی درک آن را داده است. حرفهايی که می زنم حرف من نيست و در جهان دو نفر بيشتر نيستيم که اين قدرت را داريم يکی در هند و من.

روی صندلی می نشيند و در خلصه فرو می رود. در خانه اش يک کشکول است که از مشتری هايش می خواهد نذر کشکول کنند. قيمت از ۱۱ هزار تومان شروع می شود.

سوسن جون می گويد: اگر نذرتان با ارزش است بالای ۵۰ هزار تومان نذر کنيد و ادعا می کند اين پول ها را نذر ايتام و موسسه های خيريه می کند.

سوسن دررابطه با تعداد مراجعات روزانه اش چيزی نمی گويد بابت هر پيش گويی ۱۱ هزار تومان و بابت فال "تاروت" انداختن ۸ هزار تومان می گيرد.

پانيز، دختری است که می گويد سوسن از مرگ پدر بيمارش خبر داده و با چشم های گريان از اتاق بيرون می آيد نذر کشکول کرده و می گويد: سوسن زن باخدايی است، وقتی حرف می زد حالم بد شد؛ انگار دورسرش هاله داشت.

در برابر سوسن جون می نشينم. سرش را پايين می اندازد پشت گوشش را می خاراند. مکث می کند. اسمم را می پرسد. آنجا صندلی قديمی وجود دارد که تعريف آن را از زنان منتظر شنيده بودم سوسن جون روی صندلی خاصش می نشيند. من در اين بعد از ظهر پنجمين نفری هستم که در فاصله زمانی يک ساعت و نيم، پذيرفته. فکر می کنم در اين فاصله اين زن چند بار در اين وضعيت رفته و ديگر انرژی ندارد.

سوسن بعد از لحظاتی از اين حالت در می آيد، بلند می شود و روی مبل روبروی من می نشيند و می گويد: طلسم داری. به نقطه ای خير می ماند و ادامه می دهد: "طلسم باز شد. حضرت پشتت هست می بينم يه جايی هستی و اولين نفری هستی که آفتاب رو می بينی، صدای ساحل و شن ها رو می شنوم، تو توی يه خونه هستی، خيلی راحتی و يه لباس آزاد صورتی پوشيدی، صاحب خونه و زمين می شوی، برات کسی رو می فرستم، از گذشته هيچی بهش نگو، اگر می خوای نگهش داری. يه افشين نامی رو خيلی دوست داری يه سری مشکلات براتون هست می خواد باهات همخوابه ( در اينجا به مفهوم ازدواج) شود، ولی خيلی مشکلات سر راهتون است ، حسود دور و برت زياد داری، مادرت دعات می کنه، روی شانسی، خبر خوش داره مياد، تا سه زمان ديگه .. کار می کنی؟ احتمالا اين کار و می ذاری کنار، حميد کيه؟ يا محمد؟ صحبت داری باهاش..."

می پرسم : با حميد يا محمد؟

ادامه می دهد : .. شخصيت خوبی داره ...

می پرسم: کدومشون.

سوسن جون می گويد: عزيزم ندو وسط! هول هستی؟ ماشالله! حميد يا محمد فرقش چيه؟ مهم اينه که بختت داره باز می شه! از يه مهدی نامی خبر می گيری، تولد حضرت مهدی نذر کن، مسافرت می ری، سعيد خيلی تعصبيه، ۱۵۰ هزار تومان يا ۱۵ هزار تومان پول بدستت می رسه، چشم نظر داری، تلفن خوشحال کننده داری. حسين رو می شناسی؟

می گويم: نه.

سوسن جون ادامه می دهد: حسن؟

می گويم: نه.

سوسن ادامه می دهد: ولی حسين و حسن داری. خوشحالی داری از طرفشون....

اين فال هم مثل فال ها و سرکتاب های ديگری که در طول تهيه اين گزارش برايم گرفتند، واقعيت نداشت.

آرزو، فالگير ورق و قهوه

آرزو، زن ۲۷ ساله که فال ورق و قهوه می گيرد. مکان مشخصی ندارد، وقتی ده تا مشتری جمع شوند، به خانه يکی از آنها می رود و فال می گيرد. همراه ده مشتری ديگر در خانه ای در حاشيه بلوار کشاورز نزد او می رويم . آرزو، مشتری مرد نمی پذيرد. مگر اينکه آشنا باشد يا کسی مطمئن او را معرفی کند. هر ده نفر را ظرف دو ساعت فال می گيرد.

هر کس را تنها و جداگانه در اتاق می پذيرد. لابه لای فال گرفتن موبايلش را هم جواب می دهد. شيک پوش است. هفته ای يک بار "سولاريوم" می رود. از شوهر اولش يک پسر دارد. فال هايی که برای مشتری هايش می گيرد از حوصله اين متن خارج است. شراب خوبی هم می اندازد (هر شيشه ۳۰ هزار تومان) از من خوشش می آيد. از گزارشی که دارم تهيه می کنم بيشتر. با هم به سمت آرايشگاهش می رويم . ماساژور است و می گويد که در آلمان دوره ديده.

برايم قهوه می آورد و در آن ميان فال يک مشتری هميشگی را می گيرد ، دختر داشنجوی فوق ليسانس مهندسی کامپيوتر است. آرزو به دختر می گويد: خيلی ناراحتی. از طرف يه مرد خبر می گيری. رفتارت طوريه است که مادرت رو نگران کرده. مواظبش باش به طور ناگهانی پول دستت می رسد. جابه جايی داری در محيط کار کسی ازت خوشش اومده. با عشقت ديدار می کنی. محمد نامی بهت فکر می کنه. از رضا نامی خبر خوش می گيری از تلفنی که تو شماره هاش پنج و هفت و يک است خبرخوش داری. محسن نامی بهت فکر ميکنه. عجله نکن پسره خودش مياد. کسرا بهت فکر می کنه. می خواد دوباره باهات باشه. پسره صد رصد برمی گرده...

آرزو در کرج زندگی می کند. سرحال است جوک های بامزه ای تعريف می کند. از پاييز و از لذت پياده روی در ماه آذر حرف می زند. از بعضی آوازهای قديمی که اشک به چشم می آورد، از بدی مهمون بازی، از پدرش که در يک تصادف مرده و رفيق بازی که چنگی به دلش نمی زند.

وقتی خداحافظی می کنم می گويد: ببينمت. حال کرديم. بهم بزنگ بريم يه طرفی، بی خيال مردها...

وقتی از در خارج می شم مردی در يک پرايد منتظرش نشسته. مرد سلام می کند و مودب می گويد: نيومد؟ شما داريد می ريد برسونيمتون.

منبع : ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بی بی سی

  نوشته شده در  85/09/26ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 
میدان ساعت

 

پیشگفتار: مسائلی که ذهن ما را مشغول می کند!
شاید برای بعضی این سئوال پیش آمده باشد که حضور ما تركها در ايران از كجا نشات ميگيرد و تاريخ و پيشينه ما چيست؟ زبان ترکی چگونه زبانی است که اکثر ما قادر به خواندن و نوشتن آن نیستیم ؟ در ایران جمعیت ترکها چقدر است؟ چرا اجازه نداریم در مدارس به زبان ترکی تحصیل کرده و حتی صحبت کنیم؟ چرا برای ما جوک می سازند و ما را تحقیر می کنند؟ متاسفانه بعضی از ما به این مسائل توجهی نداریم و برای این مسائل به دنبال پاسخ نیستیم. حتی بدتر اینکه برخي از ما از ترک بودن خود نیز شرمنده ایم و به نحوی قصد انکار آن را داریم! به جای یاد دادن زبان با احساس و عاطفه مادری به فرزند خردسال خود ، به او زبان رسمی و خشک فارسی را می آموزیم! هنگام فارسی صحبت کردن سعی داریم لهجه خود را پنهان کنیم! و به جای ترک خود را آذری می نامیم! اینها مسائلی هستند که ذهن ما را مشغول می کنند و هنگامی نیز که موفق می شویم که به جواب این سئوالها نزدیک شده و هویت خود را بشناسیم ، اگر کنجکاو باشیم از خود می پرسیم که حقوق ما چیست ؟ چرا حقوق ما ضایع شده است ؟ و چگونه می توانیم حقوق از دست رفته خود را پس بگیریم؟ در این چند صفحه به صورت خیلی خلاصه قصد جواب دادن به این مسائل را داریم. مورد بحث در این نوشته عمدتا مسائل مربوط به ملت ترک آذربایجان است.
جمعیت ترکان ایران چقدر است؟
جمعیت ترکان ایران چقدر است؟بر اساس اطلاعات منبع زبان شناسی SIL [1] ترکیب جمعیتی ایران در سال 1998 به صورت زیر بوده است:جمعیت کل ایران بر اساس آمار دولتی 65,758,000متکلمین زبان ترکی آذربایجانیقشقاییها (ترکی آذربایجانی)متکلمین ترکی خراسانی ( نزدیک به ترکی آذربایجانی)متکلمین زبان ترکی ترکمنی 23,500,0001,500,000400,0002,000,000متکلمین زبان فارسی* 22,000,000متکلمین زبان لری* 4,280,000متکلمین زبان کردی و کرمانجی* 3,450,000متکلمین زبان گیلکی* 3,265,000متکلمین زبان مازندرانی* 3,265,000متکلمین زبان عربی 1,400,000متکلمین زبان بلوچی* 856,000متکلمین زبان تالشی و تاکستانی* 332,000متکلمین زبان ارمنی 170,800بقیه زبانها 700,000متاسفانه تاکنون سرشماری رسمی و درستی برای تعیین ترکیب جمعیتی ایران صورت نگرفته و آمارهای موجود اکثراً مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعیت ملتهای غیر فارس در ایران بوده است. بر اساس آمار تقریبی فوق جمعیت ترکان آذربایجانی بدون در نظر گرفتن ترکان ترکمنی 25،400،000 نفر (62/38% جمعیت ایران) بوده واکثریت نسبی این کشور را تشکیل می دهند که این رقم را تا 30 میلیون نفر نیز تخمین زده اند. جمعیت فارس زبانها نیز 22 میلیون نفر می باشد. بر اساس این آمار جمعیت ترکهای ایران حدود27،400،000 نفر می باشد و کل متکلمین زبانهای خانواده ایرانی (نه لهجه ها یا گویشهای فارسی! که با علامت * مشخص شده است) 37،500،000 می باشد. پس ایران نه فقط سرزمین ملت فارس بلکه سرزمین ملتهای مختلف ترک و کرد و عرب وفارس و بلوچ و عرب و … است. لازم به ذکر است که حدود 8 میلیون ترک آذربایجانی در جمهوری آذربایجان، بیش از 500،000 نفر در ترکیه وحدود یک میلیون نفر در عراق (عمدتا شهر کرکوک و اطراف آن) زندگی می کنند. ترکان آذربایجانی در شهرهای مختلف ایران و به خصوص استانهای آذربایجانشرقی ، آذربایجانغربی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین، تهران و مرکزی و بخشهائى از استانهاى گيلان، كردستان و كرمانشاهان زندگی می کنند. بخش عمده ملت ترك در جنوب ايران دراستانهاى فارس، اصفهان، بوشهر، كرمان، چهار محال و بختيارى و استانهاى مجاور و عمده ملت ترك در شمال شرق ايران در استانهاى خراسان شمالى، خراسان رضوى، گلستان و مازندران ساكنند[23]ּ بعد نيست بدانيم كه كشور ايران از بابت جمعيت تركها بعد از تركيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهری است كه بيشترين جمعيت ترك را در خود جای داده است.تاریخ ترکان آذربایجان و ایراندو دیدگاه عمده در مورد تاریخ ترکان ایران وجود دارد که اصولاً با هم تناقضی نیز ندارند:نظریه اول[2] : سرزمین اصلی ترکان آسیای میانه مناطق بین کوههای اورال و آلتای بوده است که اولین مهاجرت ترکها به آذربایجان در قرن هفتم قبل از میلاد همراه با اقوام ایسکیت- سکاها صورت گرفت. مهاجرتهای بعدی در قرنهای چهارم و پنجم میلادی با آمدن هونها اتفاق افتاده است. ترکان قدیم بلغار، خزر، آغاجری ، كنگر، بارسيل، آوار و سابیرها که بعضی به اروپای شرقی هم مهاجرت کرده اند، به آذربایجان آمده و در اینجا سکونت نمودند. در زمان انوشیروان (كه خود از طرف مادرى فرزند شاهزاده آغ هونها-هپتاليتهاى زرد پوست بود[23]) نیز عده ای از اقوام ترک در آذربایجان اسکان داده شدند[38]. از قرن هفتم میلادی عده ای از قبایل اوْغوُز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربایجان کوچ کردند. در قرن دهم میلادی عده ای از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن به روسهای کیف به آذربایجان آمدند. از اواخر قرن نهم میلادی به بعد از آسیای میانه قبایل پچه- نک، اوغوز و قبچاق ازمسیر شمال دریای خزر به غرب کوچ کردند و عده ای از آنها هم به آذربایجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ایران ، خصوصاً به آذربایجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغولها نیز تعدادی از اقوام ترک به صورت قسمتی از سپاهیان مغول به ایران مهاجرت كردند.نظریه دوم [4] [8] : بر اساس این نظریه تركان در ایران تاریخی هفت هزار ساله دارند و زبان تركی از نظر زبان شناسی ادامه زبانهای مادر سومری و ایلامی است. زبانهای ایلامی و سومری همانند زبانهای ترکی جزء زبانهای التصاقی است ( در این مورد توضیح داده خواهد شد) و بین زبانهای سومری –ایلامی و ترکی اشتراکات لغوی نیز وجود دارد. تمدن ایلام در جنوب غرب ایران که با تهاجم هخامنشیان به ایران برچیده شد یکی از متمدن ترین تمدن های ایران از 3000 سال قبل از میلاد بوده است. حکومت هخامنشیان نیز برروی ویرانه های این تمدن نهاده شد و حتی دربار هخامنشی که در ابتدا از خود خط و نوشتاری نداشت از خط و زبان ایلامی استفاده می کرد. سومریها نیز از 5000 سال قبل از میلاد تا سال2000 قبل از میلاد که توسط آشوریها و بابلیها نابود شدند شاید اولین تمدن دنیا را در بین النهرین در عراق فعلی تاسیس کرده بودند. سومریها اولین مبدعین خط و قانون محسوب می شوند. بر اساس این نظریه ریشه ترکان ایران را می توان در عبور اقوام سومری و ایلامی ازمنطقه آذربایجان و سکونت احتمالی در این منطقه و دیگر مناطق ایران و سکونت دیگر اقوام التصاقی زبان (غيرهند و ايرانى زبان) نظیر هوریها ، آراتتاها، کاسسی ها ، قوتتی ها، لولوبی ها ، اورارتو ها، ایشغوزها ، ماننا ها‌، گیلزان ها و کاسپی ها در منطقه آذربایجان و ایران جست.البته احتمال اینکه فقط مهاجرتهای مؤخر طبق نظریه اول از ناحیه آسیای میانه به ناحیه آبادتر و احتمالا پرجمعیت تر آذربایجان موفق به تغییر بافت منطقه آذربایجان شده باشد، کم بوده و ترکیبی از هردو نظریه محتمل تر است. یعنی اجداد ترکان اولین مهاجرین یا اولین ساکنین منطقه بودند که با آمدن دیگر اقوام ترک ، زبان و فرهنگ آنها تکوین یافته است. البته نظریه های تحریفی و مغرضانه دیگری نیز وجود دارد که طبق آنها ترکان اقلیتی مهاجم و تجاوزگر نمایانده می شوند که به زور زبان خود را در ایران تحمیل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد این نظریات و رد آنها خواهیم پرداخت.
ترکان دنیا
ترکان دنیا در وسعتی از سیبری تا بالکان عمدتا در کشورهای قزاقستان، ازبکستان ، قرقیزستان ، ترکمنستان ، روسیه، چین ، جمهوری آذربایجان، افغانستان ،ایران ، ترکیه و عراق زندگی می کنند. بنا به لینگواسفر در سال 2000 خانواده زبانهاى تركى، زبان تقریباً 150 میلیون نفر در آسیا و اروپا وشاخه تركى جنوبی (شامل سه لهجه عمده : تركی آناتولی ، تركى آذربایجانی و ترکی تركمنى) زبان اقلا 98 میلیون نفر در خاورمیانه، قفقاز، آسیاى میانه و شبه جزیره بالكان- اروپا بوده است[1]. در همین سال زبان فارسى (سه لهجه عمده آن: فارسى (ایران)، درى (افغانستان) و تاجیكى( زبان تقریباً ٤٠ میلیون نفر در خاورمیانه و آسیاى میانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه یا زبان ترکی در مناطق مختلف زبان رسمی مردم بوده و در حدود 20 لهجه یا زبان ترکی دارای کتابت و ادبیات کتبی می باشد[23] [5] .تاریخ ترکان و زبان ترکیعلاوه بر زبان سومری که در برخی محافل زبانشناسی به عنوان ریشه زبان ترکی (یا پروترک) مطرح است، مراحل دیگر تکوین زبان ترکی شامل دوران ترکی اولیه (شامل ترکهای هون، بلغار، پچنه ک و خزر) از قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی، ترکی قدیم (دوران گوک ترک و اویغورها) از ششم تا هشتم میلادی ، ترکی میانه (شامل ترکی مشترک آسیای میانه و ترکی غربی یا سلجوقی) از قرن دهم تا شانزدهم میلادی وترکی جدید (شامل ترکی عثمانی ، آذربایجانی ، جغتایی-اوزبکی و…) از قرن شانزدهم تا عصر جدید می باشد. به نظر بعضی محققین کلمه ترک نام قبیله موسس حکومت گؤک ترک در 552 میلادی یعنی شخص آشینا بوده است و از آن زمان به کل ملتی که به زبان آنها سخن می گفتند منسوب شده است[5] [2] .ترکان اوْغوُز Oğuz ( اوْق= ایل + اوُز علامت جمع در ترکی قدیم) از قبایل مهم ترکها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربی (ترکان ایران، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، عراق، سوریه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز می باشند. اوغوزها بعد از پذیرش اسلام به ایران و‌آناتولی مهاجرت کردند و دولت های اسلامی بزرگی چون سلجوقیها و عثمانیها را تشکیل دادند. از ترکان قدیم داستانها و افسانه های متعددی باقی مانده است ، نظیر داستانهای آفرینش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون. داستان بوزقورد (گرگ خاکستری) از معروفترین این داستانها حکایت نسل رو به انقراض قبیله ای ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج یک گرگ با باقی مانده این قبیله دوباره ادامه پیدا می کند. بوزقورد از قدیم الایام به عنوان مهمترین سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستانهای بعد از اسلام نظیر داستانهای ساتوق بوغرا خان، ماناس، چنگیزنامه، دده قورقود نیز می توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان یک داستان ترکان غربی خصوصاً ترکان آذربایجان از اهمیت بیشتری برخوردار است که در مباحث دیگر به آن می پردازیم. ادبیات کتبی ترکی بدون در نظر گرفتن دوران پروترک یا زبان سومری با سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون شروع می شود و در حدود 1250-1400 سال سابقه دارد.51 نوشته یئنی سئی برروی سنگ مزارهای اطراف رودخانه یئنی سئی در آسیای میانه قدیمیتر از همه است. این سنگ نوشته ها با الفبایی متشكل از159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قیرقیز و اوغوز بود [3] [5] .در سال 1970 ميلادی نيز در ايسيك گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده ای كشف گرديد كه بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به تركي قديم نوشته شده بود : ” پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت ؛ سر مردم ايسيك به سلامت باد “. قدمت اين نوشته به وسيله راديو كربنيك و باتحقيقات دانشمندان شوروی (سابق)500 سال قبل ازميلاد مسيح تشخيص داده شد[39].
خط زبان ترکی
در مورد خط ترکی باستان در سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل از میلاد سخن رفت که به عقیده زبانشناسان خطوط ابداعی خود ترکان بوده و از هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط باستانی خود کردند( نظیر زبان فارسی که با الفبای عربی نوشته می شود). با به کار آمدن حکومت جمهوری در ترکیه ، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سالهای 1929-1939 به مدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین ، خط جمهوریهای ترک زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد . لاکن این جمهوریها پس از استقلال دائمی خود در سال 1991الفبای خود را دوباره به لاتین بر گرداندند. آثار مکتوب زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال پیش به جای مانده است. بنا به دلایلی بسیار الفبای لاتین از الفبای عربی سریعتر فرا گرفته می شود و خواندن و نوشتن به آن راحتتر است. خصوصا این خط برای ترکی که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر می باشد. خط لاتین ترکی آذربایجانی با چند حرف اضافه x,q,ə)) یعنی (اَ ، ق ، خ) اندکی با خط لاتین ترکی استانبولی متفاوت است. متاسفانه در ایران استفاده از خط لاتین برای زبان تركی بدلایل سیاسی محدود گشته است.
ریشه زبان ترکی
زبان ترکی آذربایجانی جزء شاخه غربی زبانهای ترکی و از شاخه زبانهای آلتاییک می باشد وآن هم جزء دسته اصلی زبانهای اورال-آلتاییک است. ترکی استانبولی و ترکی ترکمنی نیز جزء شاخه غربی (در بعضی تقسیم بندیها جنوبی) زبان ترکی محسوب می شود. ترکی قزاقی، قیرقیزی، اوزبکی و اویغوری نیز جزء شاخه شرقی زبان ترکی(در بعضی تقسیم بندیها متفاوت است) به حساب می آیند . از دیگر زبانهای آلتاییک می توان به زبانهای مغولی، كره ای، ژاپنی، مانچو و تونقوزاشاره کرد. زبانهای فنلاندی ومجاری نیز جزء شاخه زبانهای اورالیک حساب می شوند.بر اساس نظریه اول ترکی آذربایجانی از اختلاط لهجه های اوغوز و قبچاق و ترکی شرقی اویغوری بوجود آمده است که در زمان امیر تیمور و بعد از آن با آمدن ایلات ترک آناتولی(شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و….) به آذربایجان عنصر اوغوز در ترکی آذربایجانی بیشتر شد.از دید زبانشناسی زبانهای دنیا به دسته های زیر تقسیم می شوند[5] :• زبانهای تک هجایی: کلمات از یک هجا به وجود می آیند و جمله از تسلسل یک رشته کلمات تک هجایی تشکیل می شود و معنی آن در همان رشته کلمات مفهوم می گردد. مانند زبان چینی.• زبانهای التصاقی: علاوه بر ریشه کلمات که از یک یا چند هجا تشکیل می یابند ، ادات پیوندی وجود دارد. این پیوندها با پیوستن به ریشه ها کلماتی با مفاهیم مستقل ساخته و یا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصریف و حالت پذیری آنها را در کلام میسر می سازد. مثل سئو+یش+مک=سئویشمک. در این زبانها ریشه کلمات تغییر نمی کنند. مانند ترکی به عنوان یک زبان التصاقی پسوندی و اکثر زبانهای اورال-آلتاییک. این زبانها بیشتر قاعده مند هستند.• زبانهای تحلیلی: این زبانها از الحاق پسوند و پیشوندها به اول و آخر ریشه کلمات تشکیل می شوند. منتها در جریان ترکیب و تصریف غالباً در ساختمان خود ریشه نیز دگرگونیهایی روی می دهد. مثل می رفتم و می روم یا go و went. اکثر زبانهای هند و اروپایی مانند فارسی و ارمنی و انگلیسی و هندی و زبانهای سامی نظیر عربی از این دسته می باشند. دگرگونیهای ریشه در این زبانها آنها را به سوی بی قاعدگی سوق می دهد.می بینیم که زبان فارسی و ترکی نه تنها از نظر لغوی و گرامری با هم متفاوت هستند بلکه از لحاظ ساختاری نیز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.
قدرت و امکانات زبان ترکی آذربایجانی
• هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند. مانندGözəllik و Ayrılıq. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تاثیر این قانون جالب قرار می گیرند. مانند کلمه عربی حسين(Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و كلمه عربي عباس (Əbbas) كه در تركي (Abbas) گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیزناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می کنند[9] .• پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است وامکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر چی، لی ، سیز، لیق ،….• در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزئی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلا برای انواع دردها کلمات آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک به کار می رود که هر کدام درد به خصوصی را بیان می کنند.• کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند بعنوان مثال از کلمه دیل به معنی زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتولماق و….• علاوه بر غنای لغوی، تحرک و قابلیت لغت سازی، بیان مفاهیم جدید و غنای مفاهیم مجرد و همچنین تنوع بیان و قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی کلام از دیگر عوامل غنای زبان ترکی است . به همین دلیل و به اعتراف زبانشناسان ، نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی رساتر و مناسبتر از بسیاری زبانهای دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که در ترکی می توان با یک جمله بیان کرد، جملات و شرح مفصلی را در زبانهای دیگر ایجاب می کند.• افعال ترکی از نظر وجوه و زمانهای متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمانها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلا در فارسی به جای هر دو حالت گلیردیم و گلردیم فعل می آمدم به کار می رود یا برای حالتهایی چون گله جکدیم (=قرار بود بیایم) وگلسئیدیم(=اگر می آمدم) در فارسی افعال واحد و مستقلی وجود ندارد.• افعال ترکی همه با قاعده اند، جزء فعل ناقص ایمک به معنی بودن.• افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن. افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است: وورماق=زدن(متعدی)← ووردورماق= بوسیله کسی زدن( متعدی درجه دو)← ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه).• ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در زبان فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند(دو جمله در فارسی).
از دیگر خصوصیات زبان ترکی
● زبان ترکی از طرف زبانشناسان به عنوان سومین زبان قانونمند وتوانمند دنیا شناخته شده است و حتی یکی از تورکولوژهای بنام زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است. ● زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد ● حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست. مانند یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق و…. [9]● چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است. مانند آقا ، خانم ، سراغ، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، اردک، آرزو، سنجاق، دگمه، تشک، سرمه، فشنگ ، توپ ، تپانچه، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشگه، بقچه، چروک،…. [28]بیان حقیقت مزایای زبان ترکی نسبت به فارسی بر اساس دلایل علمی دلیل بر برتری ملت ترک بر فارس نمی شود و چنین منظوری نیز در این نوشته مد نظر نیست، بلکه هدف افشای حقایقی است که 80 سال مغرضانه جهت تحقیر و نابودی ملت ما کتمان و تحریف شده است!
آیا ترکی رایج در ایران و جمهوری آذربایجان و ترکیه متفاوت است ؟
همانطور که نوشته شد ترکی رایج در ایران به سه گروه عمده آذربایجانی، ترکمنی، خراسانی و گروههای خلجی ، قزاقی ، اویغوری و ازبکی تقسیم می شود. ترکی رایج در جمهوری آذربایجان نیز ترکی آذربایجانی است. زبانها با سه رکن اساسی با هم قابل مقایسه هستند: دستور زبان، لغات اصلی مانند (مادر ، آب ، کوه ،…) و لغات دسته دوم (نظیر لغات علمی و سیاسی،….). دو رکن اول ارکان اصلی زبان هستند که تغییر آنها قرنها زمان می طلبد، ولی رکن سوم لغات ناشی از پیشرفت روزمره بشریت بوده که از عمر آنها زیاد نمی گذرد. مقایسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حكم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمی باشد! ترکی آذربایجانی رایج در دو طرف رودخانه آراز هر دو یک لهجه واحد از یک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقیقا یکی است و تفاوتهای موجود به خاطر ورود لغات فارسی و عربی در زبان ترکی این سوی آراز به خاطر سیاستهای ترک ستیزی از اوایل حکومت پهلوی واجباری بودن آموزش به زبان فارسی از ابتدایی تا دانشگاه برای ترکان ایران به جای آموزش به زبان مادری ، عدم امکان تکوین لغات ترکی علمی و سیاسی و… و در نتیجه فراموشی بعضی لغات می باشد. دلایل نسبتاً مشابهی نیز در آن سوی آراز باعث نفوذ زبان روسی در ترکی شده است. زبانهای ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی به لحاظ زبانشناسی دو لهجه متفاوت از یک زبان می باشند که با گذشت زمان تبدیل به دو زبان با ادبیات مخصوص به خود اما بسیار نزدیک به هم شده اند، شبیه آنچه برای زبان انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی تقریبا یکی است ، میزان اشتراک لغات اصلی هم بسیار زیاد بوده و موارد متفاوت موجود اکثرا ریشه مشترک دارند، تفاوت بیشتر در لغات دسته دوم می باشد. علاوه بر تفاوت لهجه ، تحمیل شدن زبان فارسی به ترکها از زمان پهلوی به این سو در ایران ، باعث افزایش تفاوتها نیز شده است، چنانچه اگر به عنوان مثال یک ترک ایرانی زبان مادری خود را به طور صحیح بیاموزد در درک ترکی آناتولی مشکل زیادی نخواهد داشت.
ادبیات زبان ترکی آذربایجانی
متاسفانه به خاطر سانسور و تحریف حقایق تاریخی ، ترکان ساکن ایران و دیگر ملتهای ایرانی شاید تصور کنند که شهریار تنها شاعر ترک آذربایجانی است، یا اینکه شعرای آذربایجانی همچون نظامی و شمس و قطران فقط به زبان فارسی می نوشتند. اما این چنین نیست! شعرای زیادی به زبان ترکی آذربایجانی شعر گفته اند و نویسندگان زیادی به این زبان نوشته اند.کتاب دده قورقود با شهرت جهانی معروفترین اثر حماسی ترکان به خصوص ترکان آذربایجان است. در حالیکه یونسکو سال 1999 را به نام دده قورقورد نام گذاری می کند ما از وجود چنین اثری بی خبر هستیم! سه نسخه دست نویس دده قورقود با نویسنده های نامشخص در کتابخانه های درسدن ، واتیکان و برلین موجود است. اگرچه تاریخ کتابت آن را بعضی از محققین به قرن 11 میلادی(پنجم هجری) و بعضی دیگر به 15 میلادی نسبت می دهند، اما داستانهای آن مربوط به قرون 9-10 میلادی و حتی قدیمیتر می باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی جهان به شمار می رود. کتاب دده قورقود داستانهای اقوام اوغوز را بازگو می کند و مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و قسمت شرقی آناتولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگیهای قومی مردم این سرزمین سخن رفته است. قهرمان اصلی دوازده داستان این حماسه ، دده قورقود عاشیقی است که نقش ریش سفید قوم را داشته و با نصیحتهای با ارزش و انسانی خود چراغ راه قبیله خود می شود. بر خلاف شاهنامه فردوسی که مدحنامه شاهان باستانی است و دست آویز نژاد پرستان دشمن ترک و عرب ، دده قورقورد حماسه ای مملو از افکار و احساسات والای انساندوستانه می باشد. [29] [3] [43]اولین آثار مکتوب ادبی ترکی آذربایجان متعلق به قرن سیزده میلادی و اشعار حسن اوغلو و نصیر باکویی است. اثر منظوم ترکی این زمان نیز صحاح النجم اثر هندوشاه نخجوانی است. در قرن چهاردهم میلادی شاهد شاعران بزرگی چون نسیمی ، قاضی برهان الدین و ضریر هستیم. نسیمی عارف و فیلسوف بانی فرقه حروفیه را می توان موسس معماری شعر آذربایجان شمرد. شاه اسماعیل ختایی و فضولی دو شاعر توانای قرن پانزدهم میلادی هستند. فضولی شاعری با شهرت جهانی است که اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است. اگرچه دیوان فضولی از سال 1828 شش دفعه در تبریز چاپ شده است اما دریغ از یک بیت از او در کتب درسی جدید ما! از شعرای ترک قرون 16 و 17 می توان از صائب تبریزی ، قوسی تبریزی ، تاثیر ، امانی و شاه عباس ثانی نام برد. واقف و آقا مسیح شیروانی نمونه ای از شعرای قرن 18 هستند. در قرن 19 نیز شاهد شعرای بنامی چون نباتی و هیدجی ، تئليم خان ساوه اى، ماذون قشقائى و شکوهی مراغه ای هستیم. دهها شاعر دیگر چون حقیقی و شیخ قاسم انوار و حبیبی و صراف و… و ادیبان معاصری چون معجز شبستری ، ساهر ، سهند ، حداد، کريمي مراغه اي وشهریار… را نیز که علی رغم سرکوب شدید زبان ترکی در دوران پهلوی به ترکی شعر گفته اند را می توان نام برد. [6] [7]از آثار ترکی قدیم معروف در ایران به دیگر لهجه های ترکی می توان به کتب دیوان لغات ترک (قرن پنجم هجری و اولین کتاب زبانشناسی دنیا) و قوتادغو بیلیک ، نهج الفرادیس، عتبة الحقایق و آثار ارزشمند علی شیر نوایی (قرن نهم هجری) اشاره کرد. اگر بخواهیم گنجینه ادبی معاصر آذربایجان شمالی را نیز به آن اضافه کنیم باید از ادیبان بزرگی چون میرزا فتحعلی آخوند زاده ، جلیل محمد قلی زاده ، علی اکبر صابر ، حسین جاوید، جعفر جبارلی ، سلیمان رستم ، صمد وورغون، میکاییل مشفق ، خلیل رضا ، بختیار وهابزاده و… نام برد. ادبیات ترکی در همسایه غربیمان ترکیه با شهرتی جهانی مایه افتخار و منبع الهامی برای دیگر ترکان است. می توان به نویسندگان و شاعرانی چون یونس امره ، یاشار کمال ، اورهان پاموک ، عزیز نسین، ناظم حکمت…. اشاره کرد.به ادبیات کتبی اشاره کردیم، گریزی نیز به ادبیات شفاهی غنی آذربایجان بزنیم که اصولا با ادبیات شفاهی دیگر ملتها خصوصا ملت فارس قابل مقایسه نیست! بیاتیها یا اشعار شفاهی آذربایجان به تنهایی گنجینه ایست بسیار ارزشمند که می توان از آن به عنوان آیینه ملت ترک آذربایجان نام برد. ادبیات و موسیقی عاشیقها با قدمتی چندین هزار ساله جایگاه و تقدس خاصی بین ترکها و آذربایجان دارد که مشابه آنرا شاید کمتر بتوان در ملتهای دیگر یافت. آتالار سؤزو یا امثال زبان ترکی که عموما پندهایی عاقلانه و انسانی است ازهویت ملتی متفکر و انساندوست سخن می گوید. آغی لار (مرثیه ها) و لایلایلار نیز قسمتی از ادبیات شفاهی ما را تشکیل می دهند. داستانهای فولکلوری چون دده قورقود ، کور اوغلو، آرزی و قمبر ، عباس و کولگز، عاشیق غریب، قاچاق نبی ، … از غنای ادبیات شفاهی ما سخن می گویند. ادبیات شفاهی غنی آذربایجان از قدمت و اصالت این ملت روایت می کند. [3]همانطور که شرح داده شد، بر خلاف ادعای جاعلین تاریخ که مدعی اند زبان ترکی زبان کتابت نیست و آن را در حد یک لهجه یا گویش فقط برای تکلم تقلیل می دهند، می بینیم ادبیات شفاهی و کتبی ما دارای قدمتی چند هزار ساله و با پیشینه ای بسیار قدیمیتر از زبان فارسی است! به عنوان شاهدی دیگر باید ذکر شود که در فاصله بین سالهای 1830-1890 یعنی قبل از ظهور دشمنان زبان ترکی در ایران جمعا 123 اثر فقط به زبان ترکی آذربایجانی در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از این آثار چاپ 43 اثر در تبریز و 37 اثر در تفلیس بوده است. آیا انکار کنندگان زبان ما می توانند این آثار را نیز ناشی از تحرکات پان ترکی در آن زمان محسوب کنند!؟
چرا بعضی شعرای ترک به فارسی شعر گفته اند؟
تئوریهای مختلفی در مورد نحوه رواج زبان فارسی دری (البته امروزه لهجه فارسی رایج در ایران را دیگر دری نمی نامند) در ایران موجود است. گفته می شود مبدا زبان فارسی دری ماوراء النهر بوده و زبانهای منطقه سغد و خوارزم بستر این زبان محسوب می شوند. این زبان در قرن سوم هجری تحت حمایت سامانیان گسترش یافته و در قرون چهارم و پنجم به خراسان امروزی راه می یابد. فردوسی با صرف 30 سال به پیرایش و پالایش این زبان نو رسیده می پردازد! فارسی دری با حمایت پادشاهان سلسله های ترک همچون غزنویان و سلجوقیان به تدریج در کل ایران رایج می شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شیراز با پدیداری شعرایی چون حافظ و سعدی پدیدار می گردد. در قرن پنجم هجری شاهد لغتنامه اسدی طوسی هستیم که برای تفهیم لغاتی که به همراه فارسی دری به ایران وارد شده است و معادل آنها در دیگر زبانهای ایرانی وجود نداشته تدوین شده است. این موج به غرب ایران دو یا سه قرن دیرتر می رسد ، به گونه ای که ناصر خسرو در سفرنامه خود اشاره صریح دارد که در تبریز قطران نام شاعری را دیده که شعر نیکو می سروده ولی زبان فارسی نیک نمی دانسته [30]. البته بعضی از مورخین که بنیان تاریخ ایران را بدور از قصد و غرض و دیدگاهای نژاد پرستی بررسی کرده اند ، معتقدند که ارتباطی بین زبان پارسی امروزی و فارسی باستان یا زبانهای پهلوی وجود ندارد و زبان پارسی دری یا درباری پرورش یافته دربار سامانیان می باشد [21].به هرحال واضح است زبان فارسی با دستور زبان ساده خود و مجموعه لغوی خود با انبوهی از لغات ترکی و عربی و زبانهای ایرانی دیگر، نقش زبان ارتباطی بین ملل (اسپرانتوی آن زمان) منطقه را بازی می کرد. در ترویج زبان فارسی در ایران شاهان سلسله های ترک نیز نقش مؤثری داشتند. چراکه قصد آنها نه ترویج زبان ترکی بلکه تاسیس امپراطوریهای بزرگ بر اساس دین اسلام بود. به گونه ایکه دربار پادشاهانی چون سلطان محمود غزنوی ماوای شاعران فارسی گوی بود. تمایز هویت از حکومت ترک عثمانی نیز یکی از دلایل شاهان ترک ایران در به رسمیت شناختن زبان فارسی بود. در دوران 1000ساله حکومت ترکان (از غزنویان تا پایان قاجاریه) ترکی زبان درباری و شعر وادبیات ، فارسی زبان شعر و ادبیات و عربی زبان دین و فلسفه محسوب می شدند. برخی شاعران ترک نیز دنباله روی همین سیاست به شعر پارسی روی آوردند. آنها با سرودن شعر پارسی قصد پیدا كردن مخاطبین بیشتر در منطقه، قدرتنمایی در زبان غیر مادری ، رقابت با شاعران دیگری که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غیر از این دلایل می توان به دلایل تخصصی ادبی زیر نیز اشاره کرد: شاعران ملتهای فارس و ترک هردو تحت تاثیر ادبیات قوی عرب به اوزان عروضی در شعر متمایل گشتند. از آنجاییکه اصوات کوتاه زبان ترکی بیشتر مناسب قالب اصیل وقدیم زبان ترکی یا قالب سیلابی(نظیر بیاتیها) است نه اوزان عروضی، عرصه فعالیت برای ترک زبانان در استفاده از قالب عروضی تنگ بود و از طرفی زبان فارسی با اصوات بلند خود توانست براحتی در قالب اوزان عروضی خود نمایی کند. به همین دلیل حتی شاعران ترکی که در اوزان عروضی شعر ترکی سروده اند نیز مجبور به استفاده از بعضی کلمات فارسی و عربی در ابیات خود بوده اند. اوزان عروضی را فقط در آثار کلاسیک ترکی می توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجایی یا سیلابی نظیر حیدربابا و شعر نو رایج می باشد.دلیل دیگر را از زبان علی شیر نوایی که از سرودن اشعار فارسی توسط ترکان ناراحت بوده بشنویم: ” در ترکی ظرافت و تازگی و ریزه کاری بسیار است ولی به کار بستن آنها آسان نیست، کسانی که به سرودن شعر می پردازند از این دشواریها می هراسند و می گریزند و به کار آسان یعنی سرودن شعر پارسی می پردازند. به تدریج این کار به صورت عادت شده و رهایی از آن دشوار می شود و جوانها نیز دنباله روی این افراد می شوند”. [9]ایکاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسی گوی می توانستند وضعیت امروز را ببینند و آب در آسیابی نمی ریختند که اکنون سنگهایش در حال خرد کردن و تحقیر زبان مادری ماست! در عصر حاضر نیز ممنوعیت و محدودیت هشتاد ساله اخیر زبان ترکی در ایران مانع از رشد نویسندگان و شاعران ترکنویس در ایران شد.
در طول تاریخ ملت آذربایجان چه خدمتهایی برای ایران کرده اند
آیا می دانید که آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی، اولین شعر نو، اولین سینما، اولین نمایشنامه و تئاتر، اولین عکاسی، نخستین دانشگاه پزشکی، اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای به زنان، نخستین شهرداری، آموزش و پرورش نوین، نخستین مدرسه لال و کرها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و… در ایران بوده است؟ شاید انتخاب تبریز به عنوان یک ولیعهد نشین در زمان قاجاریه نیز به خاطر همین پتانسیل استثنایی ملت آذربایجان بود. [11]موسس اولین مدرسه به سبک نویین در ایران میرزا حسن خان رشدیه بود که در همین راستا کتابی به اسم ” وطن دیلی” نوشت که در سال 1312 قمری در تبریز چاپ شده است. ایرانیها و به خصوص هموطنان فارس زبانمان رشد وگسترش زبان فارسی را نیز مدیون حکومتهای ترک هستند! [12] [13]سرزمین آذربایجان ، دانشمندانی چون پروفسور لطفی زاده واضع تئوری فازی ، پروفسور حسین جوان از مخترعین لیزر وپروفسور جواد هئیت و پروفسور یحیی عدل به عنوان پیشگامان جراحی مدرن در ایران و پروفسورهشترودی را به جامعه علم و دانش معرفی کرده است. از مورخین و ادبیات شناسان معاصر ملی ترک نظیر پروفسور جواد هئیت ، پروفسور ذهتابی ، رحیم رییس نیا ، صمد سرداری نیا و… نیز نام بردن لازم است.آذربایجان مهد انقلاب مشروطه نیز بوده است که در زمان خود حرکتی بسیار مترقی محسوب می شد. حرکات آزادیخواهانه ای دیگر چون قیام شیخ محمد خیابانی، حکومت 21 آذر 1324 نیز از سرزمین آذربایجان بر خواسته است. آذربایجانیها در انقلاب اسلامی نیز بین ملتهای ایران پیشرو بودند. آذربایجانیها در اکثر جنگهای بین ایران و کشورهای دیگر چون جنگ چالدران و جنگهای ایران و روسیه پرچمدار جبهه بودند. در جنگ ایران و عراق نیز با همت لشکر عاشورای آذربایجان و اعطای شهدای فراوان بود که شهرهای خوزستان از دست بعثیان خارج شد.آذربایجانیها علاوه بر پرچمداری حرکات و نهضت های روشنفکری و آزادیخواهی در ایران و دلاوری و فداکاری در جبهه های جنگ در صحنه های ورزشی نیز همیشه برای ایران افتخار آفرینی کرده اند. اما افسوس از ذره ای قدردانی ! متاسفانه در ایران با تملیقی سیاستمدارانه ترکان مردمانی سخت کوش معرفی می شوند که خانمهایشان دست پخت خوبی دارند! و نقش بنیادین آذربایجانیها در جریانات روشنفکری ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی به عمد فراموش می گردد.
آیا ترکان ایران یک ملت را تشکیل می دهند؟
از ملت دو تعریف متفاوت شده است یکی تعریف اتنیک و قومی است که به مفهوم مجموعه ای از انسانها با خصوصیات زبانی و فرهنگی و تاریخی مشترک است و دیگری مفهوم سیویک و سیاسی آن است که به مفهوم مجموعه از انسانها با دولت وقانون مشترک و حقوق مساوی است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعیت (یا ملت – دولت) برای مفهوم دوم مناسبتر تشخیص داده شده است. با این تعریف یک اردبیلی ترک جزء ملت ترک محسوب می شود که تابعیت ایرانی دارد. يعني تعريف اتنيك و سيويك ملت در ضديت با يكديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهای کثیرالملله در دنیا نظیر ایران فراوان هستند وصحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غیره به معنی سوق دادن کشور به سوی تجزیه نیست ، بلکه آنچه یک کشور را به سوی هرج و مرج و تجزیه پیش می برد ، قائل شدن حقوق نا برابر برای ملتها است!
آیا نژادی به نام نژاد فارس یا نژاد ترک داریم ؟
نظریه پردازان شونیسم فارس قصد دارند زبان فارسی را زبان یک نژاد خاص و خالص یعنی نژاد آریا معرفی کنند و از طرفی دیگر همه کسانی را که شناسنامه ایرانی دارند آریایی معرفی نمایند! این به مفهوم برابر قرار دادن مجموعه نژادی با مجموعه فرهنگی و زبانی و برابر قرار دادن مرزهای سیاسی با مرزهای ژنتیکی است! ادعای اینکه تمام فارس زبانها و همه ایرانیها از یک نژاد ، یعنی یک پدر و مادر بوجود آمده اند و در طول تاریخ از اختلاط با دیگر نژادها و اقوام منزه مانده اند ، ادعایی خنده دار است که فقط می تواند از ذهن علیل نژاد پرستان تراوش کرده باشد. ما نژادی به نام نژاد فارس و نژاد ترک نداریم! بلکه ملتهای ترک و فارس را داریم .از طرفی دیگر نیز زبانی خالص و ناب نیز نداریم! چنین ادعایی نیز بیشتر ادعایی شونیستی است . همه زبانها در طول تاریخ از یکدیگر تاثیر گرفته اند و در کنار همدیگر رشد کرده و تکوین یافته اند. البته بعضی از این تاثیرات در جهت تکامل یک زبان بوده و برخی در جهت تضعیف آن
شروع تبعیض ها
تبعیضهای حکومت مرکزی از 80 سال قبل نسبت به آذربایجان و البته دیگر مناطق و ملتهای غیر فارس زبان نظیر کردها ، ترکمنها ، عربها ، بلوچها منحصر به مسائل فرهنگی و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعیضات سیاسی و اقتصادی را نیز به ملتهای غیر فارس روا داشتند. انتصاب استانداران ، فرمانداران و روسای دولتی غیر آذربایجانی و یا وابسته برای آذربایجان که درد مردم منطقه را درک نمی کنند از سیاستهای سیستم شونیستی در ایران بوده و هست ، حتی نفوذ فعالین سیاسی ترک و دیگر ملتهای غیر فارس که درد ملت خود را درك مي كنند ، در سیستم حکومتی به سختی امکان پذیر است. بازگشت قسمتی از بودجه بعضی استانهای ترک به تهران به عنوان سرمایه مازاد نمونه ای از عوارض چنین سیاستی می باشد.امروز آثار تبعیض اقتصادی در آذربایجان برای کسانی که شهرهای استانهای آذربایجانی و شهرهای استانهای تهران و فارس و اصفهان و خراسان را دیده اند ملموس است و از خود حتما پرسیده اند که آیا این وضعیت برای منطقه مستعد و پر ظرفیت آذربایجان شایسته می باشد!؟ البته قدمت تبعیضهای اقتصادی در آذربایجان نیز به زمان رضا شاه می رسد … تبریزدر اثر هجوم سیلهای خانه بر اندازدر سال 1308 متحمل خسارات فراوانی شد. در آن زمان که با صرف هزینه 500 میلیون ریال راه مخصوص آبعلی و آمل ساخته می شد واز محل مالیاتهای جمع آوری شده از آذربایجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهای سیمانی ساخته می شد، مرکز برای تعمیر سد تبریز و جبران خسارت 30 میلیون ریالی سیل به مردم در اتاقهای وزارت کشور دست به دست هم می مالید و بالاخره وزارت کشور تصمیم گرفت شهرداری تبریزبرای تعمیر سد تبریز از بانک ملی وام گرفته و به تدریج از محل درآمد شهرداری مستهلک سازد…. در تابستان سال 1319 غله آذربایجان را که در محل 350 الی 400 ریال خرواری قیمت داشت ، آقای مستوفی استاندار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مایحتاج مردم تبریز خرواری 140 ریال خریداری کرده و به مرکز حمل می کرد و در فصل زمستان مردم شهر تبریز بی آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گندیده گرگان را خرواری 600 ریال خریداری کردند. فرمانده ارتش تبریز از کیفیت جوهای خریداری شده به مستوفی می نویسد: به علت فاسد بودن اسبهای ارتش نمی خورند و آقای مستوفی در حضور جمعی با نهایت بیشرمی چنین گفتند: باکی نیست حالا که اسبهای ارتش نمی خورند می دهم خرهای تبریز بخورند!…. [14] این تبعیضها بعد از انقلاب نیز ادامه پیدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتی استان آذربایجانشرقی از رتبه سه به رتبه 17 نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی در استان اصفهان 2.13 برابر نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی تمامی استانهای ترک ایران بود . به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربایجان که تاریخ تاسیس آنها قبل از انقلاب واکثرا به همت آذربایجانی ها بوده است و اکنون نیز بعضی از آنها ورشکست شده و یا در وضعیت اقتصادی خوبی قرار ندارند، اکثر صنایع استان محدود به کارگاههای کوچک و صنایع سطح پایینی چون کارتن سازی و صنایع غذایی شده است. در زمینه معادن و فلزات سرمایه گذاری دوران هشت ساله سازندگی در استان کرمان حدود 320 برابر سرمایه گذاری در چهار استان آذربایجانشرقی و غربی و اردبیل و زنجان بوده است[32]. کارشکنی های مستقیم و غیر مستقیم دولت در سرمایه گذاری در آذربایجان بوسیله مسئولین وابسته به مرکز موجب گریز سرمایه ها و بدنبال آن نیروی کاری و تحصیل کرده از آذربایجان و سرازیری آن به شهرهای تهران و کرج و شهرهای فارس نشین شده است. به روایتی آمار مهاجرت از آذربایجان در زمان جنگ ایران و عراق بیش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! یعنی عاملی بد تر از جنگ در آذربایجان حاکم می باشد! در آمارهای رسمی ارائه شده آمار بیکاران استانهای آذربایجانی کمتر از استانهای فارس نشین می باشد! که البته واضح است این هم به معنی حل معضل بیکاری نیست بلکه به معنی فرار بیکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهای اقماری تهران چون اسلام شهر و شهریار و… می باشد. در حالیکه طرح اتوبان جاده پر رفت و آمد و ترانزیت تهران –تبریز-اروپا با تاخیر مواجه می شود و مسافرین باید مسافت 630 کیلومتری بین تبریز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طی کنند و با وجود آزاد راه تهران - اصفهان ، به طرح قطار سریع السیر تهران – اصفهان نیز بودجه تخصیص داده می شود تا این مسافت به دو ساعت تقلیل پیدا کند. 53 میلیارد تومان برای قطار هوایی داخل شهری در تهران صرف می شود تا کشاورز بیکار آذربایجانی منطقه مستعد آذربایجان را به قصد ساخت ستونهای بتنی این ریل هوایی ترک کند!
شروع تحقیر ها و شروع تحریفها
مقارن با سرکار آمدن رژیم نژاد پرست پهلوی نوشته زیر در روزنامه سلامت چاپ گیلان درج می گردد: ” مقصد از خلع احمد شاه نه اینکه تبدیل اصول نظام به جمهوریت بود ، نه ، نه ، نعوذ بالله – بلکه تعویض طایفه قلدر آسای قاجاریان ترکی به سلاله طاهره نجیب پهلوی فارسی بود”. [31]تحقیر ها در این دوره شروع می شود. مستوفی استاندار دست نشانده حكومت پهلوی در آذربایجان از سرشماری در آذربایجان به خر شماری تعبیر می کرد و با جمله معروف خود اندیشه تبعیضگرایانه سیستم نژاد پرست پهلوی نسبت به آذربایجانیها را عیان می سازد:” آذربایجانیها ترکند! یونجه خورده و مشروطیت گرفته اند حالا نیز کاه می خورند و ایران را آباد می سازند”. محمود افشار تئوریسین مزدور دربار که هیچ حقی را برای ترکان کشور قائل نبود و حتی با 5 دقیقه آموزش زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها مخالفت می کرد پیشنهاد مدرسه های مادرانه در آذربایجان را مطرح می کند. جواد شیخ الاسلامی تئوریسین دیگر در تکمیل نظرات محمود افشار طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار آذربایجانی و نگهداری آنها در شیر خوارگاههای مخصوص که تا هفت سالگی تماس با والدینشان نداشته و کلامی از آنها نشنوند تقدیم دیکتاتور زمان خود می کند[20] [14]. محسنی رييس فرهنگ استان آذربايجان می گفت:«هرکس که ترکی حرف می زند، افسار الاغ بسر او بزنيد و او را به آخور ببنديد…» [40]. ذوقی رييس فرهنگی که بعد از محسنی به آذربايجان آمد، صندوق جريمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربايجان که جسارت ورزيده ترکی صحبت کند، جريمه شود.تئوریسین ترک خودباخته احمد کسروی نیزدر این زمان دست به کار می شود و تئوری ساختگی زبان آذری یا زبان باستانی آذربایجان را ارائه می کند و طبق آن با کشف چند روستای غیر ترک زبان در آذربایجان مدعی می گردد زبان بومی آذربایجان آذری یا لهجه ای از فارسی بوده که در دوران مؤخر در اثر حمله ترکان و مغولان زبان ترکی به آنها تحمیل شده است. این تئوری که به نقد آن خواهیم پرداخت بعدها دستاویز تئوریسینهای مزدور دیگری شده است تا به آن شاخ وبرگ دهند و زبان ترکی را زبان تحمیلی بنامند.همراستا با این سیاست، جوک سازی علیه ملتهای غیر فارس و ملت ترک شدید تر می گردد. اقدامی که اگرچه در عامه مردم با نیت خاصی انجام نمی پذیرد ولی در پشت پرده حمایت می شود. اقدامی پلید که تا امروز نیز با ظهور دلقکهایی چون ماهی صفت (مستر سین) ادامه پیدا می کند.
شروع تحریفها
همانطور که نوشته شد با ظهور نظریه پردازهای وابسته ای چون کسروی و محمود افشار و شیخ الاسلامی و… تحریفهای تاریخی علیه اقوام غیر فارس و نظریه های نژاد پرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس شروع شد. آنان قصد داشتند و دارند چنین تلقین کنند که صاحبین اصلی ایران فقط ملت فارس است و ساکنین این منطقه از دیرباز از نژاد برتر پارس یا آریا بودند و برای توجیه وجود دیگر ملتها در ایران یا زبان آنها را در حد گویش و لهجه فارسی تقلیل می دهند (مانند کردی و لری و بلوچی و حتی بعضاً خود ترکی!) و یا زبان آنها را زبانهایی معرفی می کنند که در اثر حمله خارجیان به مردم منطقه که اصالتا آریایی بودند به آنها تحمیل شده است (مانند زبان ترکی و عربی )! تحریفهای این دوره دو محور عمده داشت ، بزرگنمایی تاریخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خرد کردن هویت دیگر ملتهای ساکن ایران. در راستای اولین محور تئوریها و جعلیات باستانشناسان غربی که در حال کند و کاو تپه های باستانی ایران بودند به داد تئوریسین های شونیست داخلی رسید. آنها قصد داشتند تاریخ ایران را محدود به دوران هخامنشی ، ساسانی و اشکانی کرده و دوران تمدنهای باشکوه ماقبل آن و دوران حکومتهای ترک و اسلامی بعد از آن را کمرنگتر جلوه دهند! به گونه ای مشکوک کوروش و داریوش را تقدیس و پرستش می کردند ! سرمایه های هنگفت جهت بزرگنمایی این برهه از تاریخ ایران تحت نام جشنهای دو هزار و پانصد ساله صرف می شود و حتی مبدا تاریخ نیز به ابتدای حکومت هخامنشیان تغییر داده می شود! شروع به تبلیغ نژاد ساختگی آریا و منزه نشان دادن این نژاد که تا آن تاریخ برای ملتهای ایرانی مجهول بود کردند. از طرفی نیز ترک ستیزی و عرب ستیزی و اسلام ستیزی را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را دشمن ایران و ایرانی و نابود کننده تمدن ایران معرفی کردند! عرب را سوسمار خوار و ترکی را گاه زبان غلامان بدکاره دربار فارسها معرفی کردند و گاه زبان مهاجمین! [22] [26]
-----------------------------------------------------
منابع
1. سایت زبانشناسی www.ethnologue.com
2. تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش، دکتر جواد هیئت، ضمیمه مجله وارلیق اسفند 1365
3. آذربایجان شفاهی خلق ادبیاتی، دکتر جواد هیئت، وارلیق مجله سینین ضمیمه سی 1367
4. تاریخ دیرین ترکان ایران ، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر
5. سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، دکتر جواد هیئت، نشر پیکان 1380
6. آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش(جلد اول)، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، بهار 76
7. آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش(جلد دوم)، دکتر جواد هیئت، 1369
8. ایران تورکلرین اسکی تاریخینه بیر باخیش (2 جلد)، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381
9. مقایسةاللغتین، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، پاییز 79
10. تاریخ دیرین ترکان ایران، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381
11. تبریز شهر اولین ها، صمد سرداری نیا، کانون فرهنگ و هنر آذربایجان 1381
12. مشاهیر آذربایجان (جلد اول)، صمد سرداری نیا ، نشر دانیال 1377
13. مشاهیر آذربایجان (جلد دوم)، صمد سرداری نیا ، نشر شایسته 1379
14. 57 مین سالگرد 21 آذر، ویژه نامه یول هفته نامه خبری دانشجویان ترک دانشگاه تهران، 18 آذر 1382
15. رازهای سر به مهر، حمید ملازاده، انتشارات مهد آزادی1376
16. فدرالیسم در ایران، ویژه نامه مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجان (آبتام)، شهریور 1382
17. اردم، نشریه علمی فرهنگی و اجتماعی دانشجویان ترک دانشگاه تهران ، شماره هفتم، بهار 1383
18. وارلیق درگیسی، پاییز و قیش 1381
19. مستند سینمایی حکومت دموکرات آذربایجان ، تهیه شده توسط رسول رضا وزیر هنری دولت وقت جمهوری آذربایجان شوروی.20. زبان آذربایجان و موقعیت گذشته و کنونی آن در ایران، حسن راشدی 1383
21. دوازده قرن سکوت ، اثر ناصر پورپیرار، انتشارات کارنگ 1382 www.naria.persianblog.com
22. مجموعه مقالات سایت www.tribun.com
23. مجموعه مقالات سایت www.mehran1.persianblog.com
24. مجموعه مقالات سایت www.azbiltop.com
25. مجموعه مقالات سایت www.shamsnews.com
26. مجموعه مقالات سایت www.durna.info
27. اسناد مربوط به جنایات ارامنه www.sari-gelin.persianblog.com
28. یکهزار واژه اصیل ترکی در فارسی ، محمد صادق نائبی ، http://www.tribun.com/1000/1070.htm
29. دده قورقود ، عزیز محسنی ، انتشارات تابان ،1381
30. نگاهی گذرا به گسترش و رواج زبان فارسی دری و ترکی آذری در ایران ، دکتر م.ع. فرزانه http://www.tribun.com/nr6/TR627.pdf
31. سندی از ظهور شونیسم در ایران ، علی رضا صرافی http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/sened-zuhur-shuvunism.pdf
32. نشریه اقتصادی ، اجتماعی آذربایجان ، نشریه دانشجویی دانشجویان ترک دانشگاه تهران www.durna.info
33. مجموعه مقالات سایت http://21-azer.blogspot.com
35. آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه ، مجتمع دانشگاهیان آذربایجان
36. قتل عام مسلمانان در دو دوسوی ارس ، صمد سرداری نیا ، نشر اختر 1383
37. ایروان یک ولایت ترک نشین بود ، صمد سرداری نیا
38. آذربایجان در سیر تلریخ ،رحیم رییس نیا
39. توركون قيزيل كيتابی، رفيق اؤزذك ، كؤچورن باقر طحان شيزری
40. نقل از مقاله «پيام به پيشه وری» به قلم نوشاد. کيهان شماره ۸۶۳ مورخه ۲۶ دی ۱۳۲٤
44. نشریه دیلماج ، شماره 4 ، دی 1383
45. http://manifestimiz.persianblog.com
  نوشته شده در  85/09/20ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 
 

هفته‌نامه‌ «شمس‌ تبريز» ، شماره‌هاي‌ 37 و 38 و 39 و 40، تيرماه‌1378، تبريز. مصاحبه‌كننده‌: آقاي‌ علي‌ حامد ايمان‌

?  مي‌دانيد كه‌ زبان‌ ما به‌ نامهاي‌ گوناگون‌ ناميده‌ شده‌ است‌ : آذري‌، تركي‌، آذربايجاني‌،تركي‌ آذري‌، تركي‌ ايراني‌ و ... به‌ نظر شما كداميك‌ از اين‌ نامها صحيح‌ است‌. باتوجه‌ به‌اينكه‌ جناحهاي‌ خاصي‌ بعضي‌ از اين‌ نامها را انكار و يا حتي‌ كاربرد آنرا تكفيركرده‌اند نظر شما درباره‌ صحت‌ و سقم‌ هريك‌ از آنها چيست‌؟

  زبان‌ ديرسال‌ و پرباري‌ كه‌ در سرزمين‌ مقدس‌ آذربايجان‌ رايج‌ و فراگيراست‌ زبان‌ تركي‌است‌ و توده‌هاي‌ وسيع‌ مردم‌ اين‌ سرزمين‌ هر زمان‌ زبان‌ خود را به‌ همين‌ نام‌ ناميده‌اند وغير تركان‌ آذربايجان‌ و سويهاي‌ آن‌ نيز چنين‌ گفته‌اند، اين‌ نام‌ همگاني‌ و فراگير ماست‌.اما در چهارچوب‌ تحليل‌ دقيق‌ علمي‌ و آكادميك‌، از آنجا كه‌ تركي‌ رايج‌ در آذربايجان‌ وسويهاي‌ آن‌، برخي‌ وجوه‌ افتراِ آوائي‌ و مورفولوژيك‌ با ديگر شعبات‌ زبان‌ توانمندتركي‌ در جهان‌ پيدا كرده‌است‌. آن‌ را به‌ صفت‌ آذري‌ و يا آذربايجان‌ متصف‌ مي‌كنيم‌ كه‌شاخه‌اي‌ از تركي‌ غربي‌ به‌ شمار مي‌رود. و شما مي‌دانيد كه‌ اين‌ تركي‌ كه‌ در غرب‌ درياي‌خزر تا دروازه‌هاي‌ وين‌ رايج‌ است‌ از تركي‌ شرقي‌ كه‌ شرِ درياي‌ خزر تا اقصي‌ نقاط‌چين‌ را پوشش‌ مي‌دهد، در گذر زمان‌ فاصله‌ گرفته‌است‌. و شايد بيش‌ از 30 درصد ازمورفم‌هاي‌ زبان‌ در مخزن‌ واژگان‌ با هم‌ تفاوت‌ حاصل‌ كرده‌اند و احتمالا جزئي‌ وجوه‌افتراِ نحوي‌ نيز پيدا آمده‌ است‌. اما به‌ هر گونه‌اي‌ كه‌ تعبير شود از يك‌ زبان‌ تركي‌ مادرجدا شده‌ اند و دو شاخه‌ پر بار از يك‌ تنه‌ تناور و تنومند به‌ حساب‌ مي‌آيند و در طول‌تاريخ‌ هر دو شاخه‌ شرقي‌ و غربي‌ ميوه‌هاي‌ رنگين‌ و با طراوتي‌ داده‌اند كه‌ هم‌ اكنون‌ دردنيا رايج‌ اند و همه‌ جا نام‌ تركي‌ (= توركجه‌) دارند و هر يك‌ از اين‌ شاخه‌ها و ميوه‌ها راتاريخي‌ بسيار دراز آهنگ‌ و شيريني‌ است‌ كه‌ آن‌ را بايد در دانشگاه‌ ها تحصيل‌ كرد.

?  در مقابل‌ اين‌ نظريه‌ كه‌ مي‌گويند زبان‌ تركي‌ از قرن‌ دهم‌ در آذربايجان‌ رايج‌ شده‌ وقبلا زبان‌ اين‌ منطقه‌ فارسي‌ بوده‌ است‌ و وجود شاعراني‌ مانند خاقاني‌ و نظامي‌ وقطران‌ و دهها نظائر آن‌ را دليل‌ اين‌ مدعا مي‌دانند چه‌ مي‌گوئيد؟

  اين‌ يك‌ دروغ‌ است‌، دروغي‌ بزرگ‌ كه‌ توسط‌ تركي‌ ستيزان‌ رواج‌ داده‌ مي‌شود. درآذربايجان‌ هيچگاه‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌، اكنون‌ هم‌ نيست‌. شما حتي‌ يك‌ ده‌ هم‌نمي‌توانيد پيدا كنيد كه‌ به‌ فارسي‌ سخن‌ بگويند. در منابع‌ تاريخي‌ و جغرافيايي‌ هم‌چنين‌ خبري‌ به‌ ما داده‌ نشده‌ است‌. در آذربايجان‌ در طول‌ تاريخ‌ نيم‌ زبانهايي‌ نظير:تالشي‌، تاتي‌، كردي‌، آسوري‌، ارمني‌، گيلكي‌، عبراني‌ در گستره‌ فراگير زبان‌ تركي‌همزيستي‌ داشته‌اند. حتي‌ در منابع‌ تاريخي‌ از برخي‌ از روستاهاي‌ عرب‌ زبان‌ خبر داده‌شده‌است‌، اما فارسي‌ در هيچ‌ شهر و دهي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌ و همه‌ اين‌ زبانها و نيم‌ زبانها نيز حيات‌ و تكامل‌ خود را مديون‌ زبان‌ تركي‌ هستند و دانشمندان‌ و سخنوران‌آذربايجان‌ به‌ نشر معارف‌ اسلامي‌ در نيم‌ زبانها اعتنائي‌ بليغ‌ داشته‌اند. بويژه‌ اهتمامي‌ستايش‌آميز در رشد و توسعه‌ و غناي‌ زبان‌ فارسي‌ بعنوان‌ زبان‌ مشترك‌ اهل‌ قلم‌ در ايران‌و «زبان‌ دوم‌» و يا «زبان‌ ديگر» (Foreign Language) در منطقه‌، و زبان‌ عربي‌ به‌ عنوان‌زبان‌ قرآن‌ كرده‌اند. شما «خطيب‌ تبريزي‌» را در نظر آوريد كه‌ آثار او در مبحث‌ الفاظ‌قرنها در نظاميه‌ها و مدارس‌ عالي‌ براي‌ آموزش‌ دقائق‌ زبان‌ عرب‌ تدريس‌ شد و هنوز هم‌از كتب‌ مرجع‌ در صرف‌ عربي‌ به‌ شمار مي‌رود و يا «عزالدين‌ زنجاني‌» كه‌ كتاب‌ تصريف‌وي‌ يگانه‌ كتاب‌ درسي‌ مهم‌ حوزه‌هاست‌ كه‌ دهها تن‌ از علماي‌ اسلامي‌ از جمله‌«سعدالدين‌ تفتازاني‌» بر آن‌ شرح‌ نوشته‌اند. اينان‌ همّت‌ خود را صرف‌ آموزش‌ زبان‌ قرآن‌مي‌كردند كه‌ ناشي‌ از اعتقاد صافي‌ ضميرانه‌ و خالصانه‌ آنان‌ داشت‌. و خاقاني‌ و نظامي‌و قطران‌ و نظائر آنان‌ كه‌ نام‌ برديد، همت‌ خود را صرف‌ نشر معارف‌ اسلامي‌ در زبان‌مشترك‌ اهل‌ قلم‌ مي‌كردند. عربي‌ نويسي‌ آنان‌ و فارسي‌ نگاري‌ اينان‌، دليل‌ بر رواج‌ اين‌دو زبان‌ در آذربايجان‌ نمي‌تواند باشد. خاقاني‌ خود را «تُرك‌ عجمي‌» مي‌نامد و نظامي‌مي‌گويد : «پدر بر پدر مرمرا ترك‌ بود». اين‌ بزرگان‌ بسيار فرا ملي‌ مي‌انديشيدند و تأكيد بر نشر باورهاي‌ مقدس‌ ديني‌ خود بويژه‌ در زبانهاي‌ ديگر داشتند.

?  پس‌ چرا اين‌ بزرگان‌ اثري‌ به‌ تركي‌ از خود بر جاي‌ نگذاشته‌اند و در ميان‌ چهارصدشاعر كه‌ در دربار غزنوي‌ زندگي‌ مي‌كردند حتي‌ يك‌ نفر هم‌ به‌ تركي‌ شعر نسروده‌است‌؟

  شما بر اساس‌ كدام‌ مستندات‌ و مستمسكات‌ علمي‌ و تاريخي‌ چنين‌ حكمي‌مي‌دهيد؟ دوران‌ ساماني‌ و غزنوي‌ از دورانهاي‌ طلائي‌ گسترش‌ و تكامل‌ نظم‌ و نثر تركي‌در خراسان‌ بزرگ‌ است‌ در دوره‌ سامانيان‌ نثر مذهبي‌ تركي‌ در شرِ ايران‌ به‌ اوج‌ تكامل‌خود رسيد، ترجمه‌هاي‌ تركي‌ منثور از قرآن‌ مجيد كه‌ از اين‌ دوره‌ برجاي‌ مانده‌، شاهداين‌ مدعاست‌. شعر تركي‌ نيز همين‌ گونه‌ است‌. اثر بسيار معروف‌ قوتادغو بيليغ‌ در همين‌دوره‌ سروده‌ شد كه‌ بررسي‌ علائق‌ و مشتركات‌ آن‌ با شاهنامه‌ فردوسي‌، بحثي‌ مهم‌ درادبيات‌ پژوهي‌ آن‌ عصر است‌. دو شاعر معروف‌ «تركي‌ كيشي‌» و «جوجي‌» در همين‌دوره‌ در غزنه‌ ظهور كردند «خواجه‌ احمد يسوي‌» معروف‌ به‌ پير تركستان‌ آثار خود را درهمين‌ زمان‌ به‌ نظم‌ در آورد. كتاب‌ بسيار ارزنده‌ عتبة‌الحقايق‌ محصول‌ همين‌ دوره‌ است‌ و«نهج‌ الفراديس‌» نيز در همين‌ دوره‌ ...

?    نام‌ اين‌ كتابها را كه‌ مي‌فرمائيد اول‌ بار است‌ كه‌ مي‌شنويم‌!

  متأسفانه‌ همين‌ طور است‌. تركي‌ ستيزي‌ آريامهري‌ در ايران‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ كه‌ شماوديگران‌ به‌ تركي‌ پژوهي‌ روي‌ آوريد و با مغالطه‌ و سفسطه‌ها پيوسته‌ چنين‌ وانمودكرده‌اند كه‌ زبان‌ موسوم‌ به‌ تركي‌، مخلوطي‌ از لغات‌ مغولي‌ و فارسي‌ و عربي‌ و غيره‌، وفاقد هر گونه‌ ادبيات‌ و شعر است‌. اكنون‌ شما در دنيا جز ايران‌ كشوري‌ پيدا نمي‌كنيد كه‌در دانشگاههاي‌ آنها زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌، فرهنگ‌ تركي‌، تاريخ‌ تركي‌، هنر تركي‌ و نظائرآن‌ تدريس‌ نشود. اما نوكران‌ فراماسونري‌ آريامهري‌ در ايران‌ همه‌ اينها را ايراني‌ ناميده‌اندو ايراني‌ را هم‌ فارسي‌ و پارسي‌ معني‌ كرده‌اند و تركي‌ را هم‌ انيران‌ و ترك‌ را انيراني‌ نام‌داده‌اند و در برخورد با فرهنگ‌ والاي‌ تركي‌ خصومت‌، نفرت‌، كينه‌، استهزاء، تمسخر،ريشخند، لودگي‌، مسخرگي‌، بي‌اعتنائي‌ و بي‌ توجهي‌ القا كرده‌اند و دشمنان‌ انقلاب‌اسلامي‌ نهادهائي‌ چون‌ «سازمان‌ تأليف‌ كتابهاي‌ درسي‌» را در آموزش‌ و پرورش‌ ووزارت‌ علوم‌و سازمان‌ صدا و سيما و نظائر آن‌ را به‌ تسخير در آورده‌اند و جو فرهنگي‌كشور را آلوده‌ ساخته‌اند و هيستري‌ فارسي‌ بازي‌ آريا مهري‌ را زنده‌ نگه‌ داشته‌اند. بعضي‌ مي‌خواهند آذربايجان‌ را از لحاظ‌ فرهنگي‌ غير فعال‌ نمايند.

?  طبق‌ يك‌ نظريه‌، زبان‌ آذربايجاني‌ در قديم‌ «آذري‌» نام‌ داشته‌ است‌ و بتدريج‌ از بين‌رفته‌ و جاي‌ خود را به‌ تركي‌ داده‌ است‌. در اين‌ باره‌ نظر شما چيست‌؟

  همانگونه‌ كه‌ گفتيم‌ لفظ‌ تركي‌ «آذري‌» صفتي‌ است‌ كه‌ به‌ شاخه‌اي‌ از تركي‌ غربي‌ داده‌مي‌شود و در تاريخ‌ زبانشناسي‌ تركي‌ جايگاه‌ و تعريف‌ مشخصي‌ دارد و در سرزمين‌مقدس‌ ايران‌ استانهاي‌ شرقي‌ كشور تركيه‌ و بخش‌ هائي‌ از گرجستان‌ و ارمنستان‌موجود، تمامت‌ خاك‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ رايج‌ است‌. لفظ‌ آذري‌ مركب‌ از كلمه‌ تركي‌آذر (=آذ+ار) و نشانه‌ منسوبيت‌ «ي‌» است‌ در معناي‌ منسوب‌ به‌ جوانمردان‌ ايل‌ آذ يا آز.اين‌ ايل‌ كه‌ در منابع‌ كهن‌ تاريخي‌ و جغرافياي‌ اسلامي‌ نظير «صورة‌الارض‌»اثر ابن‌ حوقل‌،«المسالك‌ والممالك‌» اثر ابن‌ خردادبه‌ «مروج‌ الذهب‌» المقدسي‌، «راحة‌الصدور» راوندي‌و جز آن‌، و نيز منابع‌ و سنگ‌ نبشته‌هاي‌ تركي‌ پيش‌ از اسلام‌ و آثار مكتوب‌ گرانقدرتركي‌ مانند «ديوان‌ لغات‌ الترك‌» «حماسه‌هاي‌ دده‌ قورقود» و «قارا مجموعه‌» اثر شيخ‌ صفي‌اردبيلي‌ و چرم‌ نبشته‌هاي‌ دشت‌ تورفان‌ نام‌ آن‌ آمده‌، حكومتي‌ را كه‌ قرنها پيش‌ از ميلادمسيح‌ در شمال‌ غرب‌ ايران‌، جنوب‌ قفقاز و شرِ كشور تركيه‌ فعلي‌ تشكيل‌ دادند، آذرناميده‌اند يعني‌ جوانمردان‌ آذ.

?  اين‌ نام‌ را بر روي‌ سرزمين‌ خود نيز نهاده‌اند و حتي‌ نام‌ كوهها و رودها را نيز به‌ خودمنسوب‌ داشتند مانند نام‌ رود آراز يا ارس‌.

بدنه‌ دولت‌ «آذ» را جوانمردان‌ سلحشوري‌ تشكيل‌ مي‌دادند كه‌ بارها در جنگ‌ باقبائل‌ همسايه‌ خود مخصوصا در جنگ‌ با «اوز»ها پيروز شدند و حماسه‌ آفريدند. درمنابع‌ تاريخي‌ فارسي‌ نظير راحة‌الصدور فصلهاي‌ مشبعي‌ با عنوانهايي‌ نظير«اندر تاختن‌ملك‌ آذان‌ بر اوزان‌» با توصيف‌ قهرماني‌هاي‌ جوانمردان‌ آذ نگاشته‌ شده‌ است‌ و زبان‌آنان‌ «تركي‌ الاذيه‌» و يا تركي‌ الاذريه‌ ناميده‌ شده‌ است‌. هر دو لغت‌ آذيه‌ و آذريه‌ صحيح‌است‌.

اين‌ همان‌ زباني‌ است‌ كه‌ خطيب‌ تبريزي‌ آنرا به‌ ابوالعلا معري‌ معرفي‌ كرد و ناصرخسرو به‌ قطران‌ تبريزي‌ منسوب‌ داشت‌ و در زمان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ تدوين‌ كنندگان‌دانشمند كتاب‌ پرارزش‌ «نامه‌ دانشوران‌» به‌ توصيف‌ آن‌ پرداختند وميرزا مهدي‌ خان‌استرآبادي‌ منشي‌ دربار نادرشاه‌ آن‌ را در مقابل‌ جغتائي‌ قرار داد و تعريف‌ علمي‌ ومشخصي‌ به‌ دست‌ داد.

اما پس‌ از پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ نخست‌ و سقوط‌ امپراطوري‌ عثماني‌ و آغاز سياست‌«تركي‌ ستيزي‌» انگليس‌ در سطح‌ جهان‌ و كودتاي‌ رضاخاني‌ در ايران‌ و توسعه‌ سياست‌ناسيوناليسم‌ فارسي‌، پان‌ ايرانيسم‌، شوونيسم‌ فارسي‌ و اختراع‌ اصطلاحاتي‌ نظير«پان‌اسلاميسم‌ و پان‌ تركيسم‌»، سياست‌ جداسازي‌ مردم‌ آذربايجان‌ از گذشته‌ پربار تركي‌اسلامي‌ خود را رواج‌ گرفت‌ و در اين‌ راستا به‌ ايجاد كينه‌ و نفرت‌ عليه‌ تركي‌ شروع‌ شد واين‌ سياست‌ را به‌ محيطهاي‌ علمي‌ نيز كشاندند و تركي‌ را زبان‌ مهاجم‌(!) ناميدند.

در اين‌ ميان‌، احمد كسروي‌ كه‌ مدعي‌ مهدويت‌ و نبوت‌ نيز بود و زبان‌ فارسي‌ رازبان‌ خدا مي‌دانست‌ و زبان‌ پاك‌ مي‌ناميد و كتاب‌ ورجاوند بنياد را هم‌ (نعوذباالله)همسنگ‌ قرآن‌ مجيد و كتاب‌ ديني‌ خود مي‌پنداشت‌، نظريه‌ جديدي‌ پيش‌ كشيد به‌ اين‌معنا كه‌ گويا زبان‌ ناميده‌ شده‌ با نام‌ آذري‌ در متون‌ اسلامي‌، زباني‌ بوده‌ است‌ كه‌ ريشه‌فارسي‌ داشته‌ است‌ و در سرتاسر آذربايجان‌ رايج‌ بوده‌ است‌ و گويا توسط‌ شاه‌ اسماعيل‌ختائي‌ كه‌ كسروي‌، او و تبارش‌ را خوش‌ نداشت‌، برافتاده‌ است‌ و تركي‌ جاي‌ آن‌ را گرفته‌است‌!

وي‌ براي‌ اين‌ زبان‌ فرضي‌ به‌ تدارك‌ امثله‌ و شواهد نيز دست‌ زد. ديوانهاي‌ شاعران‌آذربايجان‌ را كاويد و هر جا بيتي‌ و يا جمله‌اي‌ به‌ يكي‌ از نيم‌ زبانهاي‌ تالشي‌، تاتي‌ وكردي‌ يافت‌، به‌ اين‌ زبان‌ منسوب‌ ساخت‌. او در مجموع‌ هفده‌ جمله‌ و بيت‌ پراكنده‌ ازمتون‌ فارسي‌ جمع‌ آوري‌ كرد و بعنوان‌ امثله‌ زبان‌ آذري‌ عرضه‌ داشت‌. ميان‌ اين‌ مثالهاهيچگونه‌ وحدت‌ نحوي‌ و سنخيت‌ صرفي‌ وجود نداشت‌. مثلا سه‌ بيت‌ از شيخ‌ صفي‌اردبيلي‌ صاحب‌ دو كتاب‌ تركي‌ «قارا مجموعه‌» و «مناقب‌» به‌ نيم‌ زبان‌ تالشي‌، و دو بيت‌ ازهمام‌ تبريزي‌ به‌ نيم‌ زبان‌ تاتي‌ جزء اين‌ مثالها بود.

پس‌ از كسروي‌، اسلامي‌ ستيزان‌ و تركي‌ ستيزان‌ و خائناني‌ كه‌ دور سفره‌ مردارشاهنشاهي‌ جمع‌ شده‌ بودند، سعي‌ كردند كه‌ به‌ اين‌ امثله‌ و شواهد بيافزايند. در اين‌ ميان‌افرادي‌ نظير منوچهر مرتضوي‌، عبدالعلي‌ كارنگ‌، يحيي‌ ذكاء، امين‌ احمد رياحي‌،رحيم‌ رضا زاده‌ ملك‌، سرهنگ‌ شعار، محمودمهران‌، اديب‌ طوسي‌، ماهيار نوايي‌ وديگران‌ بسيار سينه‌ چاك‌ كردند و هنوز هم‌ به‌ بركت‌ بي‌اعتنايي‌ برخي‌ از مسؤولان‌جمهوري‌ اسلامي‌ بعضي‌ از آنان‌ كه‌ زنده‌اند، فعال‌ هستند و بانفوذ در سازمانهاي‌ تأليف‌كتاب‌هاي‌ درسي‌ و از طريق‌ ايادي‌ و نوچه‌هاي‌ خود، تئوري‌ انگليسي‌ احمد كسروي‌ رابالعابي‌ ملي‌ گرايانه‌ به‌ اذهان‌ پاك‌ و معصوم‌ فرزندان‌ ما القاء مي‌كنند. بسياري‌ از قلم‌ به‌دستان‌ عافيت‌ طلب‌ نيز در مقابل‌ اين‌ توطئه‌ سكوت‌ مرگباري‌ پيش‌ گرفته‌اند.

?    آيا اين‌ نظريه‌ در خارج‌ از ايران‌ هم‌ رواج‌ دارد؟

منابع‌ ايراني‌ ملي‌ گرا كه‌ از سوي‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌ انگليسي‌ تغذيه‌ مي‌شوند درخارج‌ هم‌ به‌ تبليغ‌ اين‌ نظريه‌ ايروني‌ مي‌پردازند.مثلا «احسان‌ يار شاطر» فراري‌ كه‌ باغارت‌ بيت‌ المال‌ ايران‌ دكه‌ ايران‌ شناسي‌ در آمريكا باز كرده‌ است‌، ماده‌ آذري‌ Azeri رادر دائرة‌المعارف‌ ايرانيكا Iranica با همين‌ تعريف‌ آورده‌ است‌. و به‌ تبع‌ او نوچه‌ هاي‌داخلي‌ وي‌ در دائرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي‌ و دائرة‌المعارف‌ تشيع‌ و دانشنامه‌ ايران‌ واسلام‌ هم‌ سعي‌ كرده‌اند اين‌ نظريه‌ پوچ‌ و سخيف‌ و بي‌پايه‌ و كسروي‌ ساخته‌ را رخت‌علمي‌ بر تن‌ كنند.پان‌ ايرانيستهايي‌ كه‌ به‌ اسلام‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ نيز گاه‌ اقرار زباني‌دارند نه‌ اذعان‌ قلبي‌ و از مصداِ «المومنون‌ اخوه‌» سوء استفاده‌ دهشتناكي‌ مي‌كنند و مامسلمين‌ را به‌ باركش‌ خويشتن‌ بدل‌ مي‌سازند و حمال‌الحطب‌ اين‌ ماجرايند.

?    به‌ نظر شما اين‌ اشخاص‌ چه‌ اهدافي‌ را دنبال‌ مي‌كنند؟

اينان‌ ظاهرا سنگ‌ «وحدت‌ ملي‌» را به‌ سينه‌ مي‌زنند و به‌ «ايرون‌ و ايروني‌» دل‌مي‌سوزانند. اما هدف‌ پنهاني‌ اينان‌ اين‌ است‌ كه‌ آذربايجان‌ را اولا بلحاظ‌ فرهنگي‌ تبديل‌به‌ يك‌ منطقه‌ غير فعال‌ كنند و ثانيا در چارچوب‌ يك‌ طرح‌ موذيانه‌ براندازي‌، نسل‌جديد آذربايجان‌ را رودرروي‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ قرار دهند و با تحميل‌«تركي‌ ستيزي‌» به‌ نظام‌، منطقه‌ را براي‌ جولان‌ اسلام‌ ستيزان‌ امن‌ تر سازند.

مي‌دانيد كه‌ هر گونه‌ انديشه‌ و حركت‌ فرهنگي‌، ريشه‌ سياسي‌ دارد و عملكردسياسي‌ به‌ دنبال‌ آن‌ است‌. اين‌ حركت‌ موذيانه‌ فرهنگي‌ در سرزمين‌ مقدس‌ آذربايجان‌ نيزكه‌ اخيرا شتاب‌ گرفته‌ است‌، مبدا و مقصد مخوفي‌ دارد كه‌ بايد جوانان‌ را از آن‌ آگاه‌ساخت‌. جوانان‌ ما بايد با رويكردي‌ عظيم‌ به‌ ميراث‌ فرهنگي‌ تركي‌ اسلامي‌ بازمانده‌ ازنياكان‌ خود و گسترش‌ آموزش‌ علمي‌ زبان‌ تركي‌ در منطقه‌ و كشاندن‌ آن‌ به‌ مدارس‌ ودانشگاهها و مطبوعات‌، هم‌ توطئه‌ «ايروني‌ بازي‌» را خنثي‌ سازد و هم‌ به‌ تعميق‌ انقلاب‌اسلامي‌ و تحقق‌ كامل‌ آرمانهاي‌ قرآني‌ امام‌ راحل‌ مدد رسانند.

?  لطفا در مورد پيدايش‌ مكتب‌ «پان‌ تركيسم‌» و ماهيت‌ آن‌ و تاريخ‌ و عملكردپان‌تركيسم‌، اطلاعاتي‌ در اختيار ما بگذاريد؟

  پس‌ از شكست‌ دولت‌ عثماني‌ در جنگ‌ جهاني‌ نخست‌ و تجزيه‌ پي‌ در پي‌سرزمينهاي‌ اسلامي‌ و گسترش‌ فعاليتهاي‌ فراماسونري‌ در اين‌ سرزمين‌ها، از سوي‌بورژوازي‌ ملي‌ كشور تركيه‌ دو جريان‌ فكري‌ سياسي‌ ، تكوين‌ و گسترش‌ مي‌يافت‌.جريان‌ نخست‌ ناظر بر آن‌ بود كه‌ در مقابل‌ هجمه‌ خانمان‌ برافكن‌ دنياي‌ غرب‌ درسرزمينها، روح‌ وحدت‌ اسلامي‌ را بيدار سازد و همه‌ كشورها و سرزمينهاي‌ اسلامي‌ رابه‌ سوي‌ ايجاد اتحاديه‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ سوِ دهد. دنياي‌ غرب‌ و اسلام‌ ستيزان‌ اين‌جريان‌ فكري‌ را «پان‌اسلاميسم‌» ناميدند و با آن‌ به‌ مبارزه‌ پرداختند و تركيه‌ را به‌ سوي‌لائيسم‌ كشانيدند و اين‌ جريان‌ انديشگي‌ را به‌ انزوا و نابودي‌ سوِ دادند.

جريان‌ دوم‌ كه‌ به‌ دو جناح‌ ديني‌ و غير ديني‌ منقسم‌ مي‌شد، ناظر بر آن‌ بود كه‌ كليه‌كشورها و ملتهاي‌ تركي‌ زبان‌ را از غرب‌ چين‌ تا دروازه‌هاي‌ وين‌ به‌ مركزيت‌ تركيه‌ تحت‌يك‌ حكومت‌ فدرالي‌ و اتحاديه‌ گونه‌ درآورد و يا حداقل‌ از افتادن‌ سرزمينهاي‌ تجزيه‌شده‌ خلافت‌ عثماني‌ به‌ دست‌ غربيها و روسها جلوگيري‌ كند و به‌ تشكيل‌ حكومتهاي‌محلي‌ از سوي‌ مردم‌ ترك‌ زبان‌ مدد رساند. غربيها اين‌ جريان‌ را هم‌ «پان‌ تركيسم‌»ناميدند و از آن‌ تعاريف‌ گوناگوني‌ به‌ دست‌ دادند. آن‌ را برنتافتند و در همه‌ سرزمينهاي‌ترك‌ زبان‌، به‌ تركي‌ ستيزي‌ فراماسونري‌ دست‌ يازيدند و هجمه‌هاي‌ فرهنگي‌ عليه‌فرهنگ‌ اسلامي‌ تركي‌ را در سرتاسر جهان‌ به‌ اين‌ حربه‌ توجيه‌ كردند.

بدين‌ گونه‌ كه‌ غول‌ و اسطوره‌اي‌ بانام‌ پان‌تركيسم‌ ساخته‌ شد كه‌ هرگونه‌ تصوري‌ ازآن‌ لرزه‌ بر اندام‌ ملل‌ غير ترك‌ مي‌انداخت‌ و هرگونه‌ خيزش‌ فرهنگي‌ تركي‌ نيز به‌ آن‌منسوب‌ مي‌شد.

?    پس‌ بايد گفت‌ كه‌ در واقع‌ اين‌ اصطلاح‌ ريشه‌ تركي‌ ندارد و انگليسي‌ است‌ آيا نظرشما همين‌ است‌؟

دقيقا، اين‌ اصطلاح‌ ساخته‌ غربيهاست‌. «پان‌» ريشه‌ يوناني‌ دارد و به‌ معني‌ همه‌ است‌.اصطلاح‌ «پان‌ تركيسم‌» از سال‌ 1915 به‌ اين‌ سو وارد مخزن‌ واژگان‌ انسيكلوپديهاي‌غربيها شده‌است‌ و در تعاريف‌ نا مشخص‌ و جورواجور آن‌، پيوسته‌ به‌ همبستگي‌ تركان‌تعبير شده‌ است‌. هيچيك‌ از جناحهاي‌ اصلي‌ و فرعي‌ اين‌ نوع‌ انديشه‌ سياسي‌ در تركيه‌هيچگاه‌ حزبي‌ به‌ اين‌ نام‌ تشكيل‌ ندادند. گرچه‌ پيش‌ قراولان‌ اين‌ جريان‌ فكري‌ دراصطلاح‌ «توركچولوك‌ و اسلام‌ چيليق‌» را بارها به‌ كار برده‌اند اما تشكل‌ و انسجام‌سياسي‌ تحت‌ اين‌ نام‌ را هيچگاه‌ نداشتند. مرحوم‌ «ضياءگوكالپ‌» كتابي‌ با نام‌«توركچولوگون‌ اساسلاري‌» تاليف‌ كرد، اما نه‌ او و نه‌ همفكرانش‌ حزب‌ و گروهي‌ به‌ اين‌نام‌ تشكيل‌ ندادند. انسجام‌ و اتحاد و همبستگي‌ و صلح‌ و دوستي‌ همه‌ تركان‌ جهان‌ به‌آرزوي‌ قلبي‌ حسرتباري‌ تبديل‌ شده‌ بود كه‌ شيوه‌هاي‌ ناجوانمردانه‌ تركي‌ ستيزي‌ درسرتاسر دنيا آن‌ را تقويت‌ مي‌كرد و از سوي‌ ديگر سياست‌ بازان‌ فراماسونري‌ موفق‌مي‌شدند از اين‌ آرزوي‌ حسرتبار مردمي‌ سوءاستفاده‌هاي‌ كلان‌ بكنند. شوونيستها ولد بلافاصل‌ صهيونيستها هستند

?  آيا زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌ در دانشگاه‌هاي‌ دنيا تدريس‌ مي‌شود در كدام‌دانشگاه‌ و با چه‌ اهدافي‌؟

  در كليه‌ دانشگاه‌ها و مراكز تحصيلات‌ عالي‌ در سطح‌ جهان‌ كه‌ در آنها رشته‌هاي‌ «زبان‌و ادبيات‌ تركي‌»، «فرهنگ‌ تركي‌»، «تاريخ‌ هنر تركي‌»، «تاريخ‌ تركي‌» موجود است‌درسهائي‌ با عنوان‌ «تاريخ‌ ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌» و «مباني‌ دستور زبان‌ تركي‌ آذري‌»صرف‌ تركي‌ آذري‌، نحو تركي‌ آذري‌، مخزن‌ واژگان‌ تركي‌ آذري‌ و چندين‌ درس‌ ديگر دررابطه‌ با زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌ تدريس‌ مي‌شود. مثلا در دانشگاه‌ آكسفورد يك‌درس‌ مستقل‌ چهار واحدي‌ موسوم‌ به‌ «شعر و ادب‌ فضولي‌» (Fuzuli¨s Literary)وجود دارد و كرسي‌ گرايش‌ تخصصي‌ فضولي‌ شناسي‌ تاسيس‌ شده‌ است‌. در يكي‌ ازدانشگاههاي‌ آمريكا كرسي‌ عالي‌ «ساهرشناسي‌» ايجاد شده‌ و خانمي‌ از اهالي‌ تبريزموسوم‌ به‌ خانم‌ دكتر برنجيان‌ رساله‌ دكتري‌ خود را در همين‌ كرسي‌ دفاع‌ كرده‌ است‌. دردانشگاه‌ فلورانس‌ ايتاليا كرسي‌ عالي‌ تحقيق‌ در آفرينش‌ ادبي‌ شاه‌ اسماعيل‌ ختائي‌وجود دارد و ديوان‌ شاه‌ ختائي‌ هم‌ از سوي‌ همين‌ شعبه‌ چاپ‌ شده‌ است‌. در ژاپن‌خانمي‌ از رساله‌ دكتري‌ خود پيرامون‌ «لهجه‌ تبريز» دفاع‌ كرده‌ است‌. در دانشگاه‌ «صوفيه‌»در پايتخت‌ بلغارستان‌ در رشته‌ «فيلولوژي‌ تركي‌» گرايش‌ «ادبيات‌ آذربايجان‌» ايجاد شده‌است‌. در دانشگاه‌ ازمير رشته‌ مستقل‌ «آذربايجان‌ ادبياتي‌» وجود دارد كه‌ همه‌ ساله‌چندين‌ نفر با درجه‌ «ليسانس‌» از آن‌ فارغ‌التحصيل‌ مي‌شوند ...

?    در مورد اهداف‌ اين‌ دانشگاهها هم‌ مي‌توانيد صحبت‌ فرمائيد؟

سياستگذاران‌ اين‌ دانشگاهها در بيرون‌ از جهان‌ اسلام‌ البته‌ اهداف‌ آشكار و پنهاني‌دارند. جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ دولت‌ صهبيونيستي‌ اسرائيل‌ و دولت‌ داشناك‌ ارمنستان‌ ودولت‌ يونان‌ هم‌ در دانشگاههاي‌ خود در كنار رشته‌ اسلام‌ شناسي‌، رشته‌هائي‌ نظير«زبان‌ وادبيات‌ فارسي‌» و «زبان‌ وادبيات‌ تركي‌» و «زبان‌ و ادبيات‌ عربي‌» تأسيس‌كرده‌اند. اينان‌ هم‌قصد تربيت‌ متخصص‌ براي‌ خود و هم‌ قصد تحريف‌ و به‌ انحراف‌كشاندن‌ پژوهشهاي‌ سالم‌ و اسلام‌ باورانه‌ و تركانه‌ در اين‌ زبانها را دارند.

اين‌ مسأله‌، بديهي‌ و روشن‌ است‌. صحبت‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ ما چرا بايد ميدان‌ را براي‌آنان‌ امن‌ بسازيم‌. مجموعه‌ عظيم‌ ادبيات‌ تركي‌ جزئي‌ جدا نشدني‌ از فرهنگ‌ اسلامي‌تاريخ‌ مسلمين‌ و ايران‌ است‌. هرگونه‌ بي‌غيرتي‌ و بي‌اعتنائي‌ ما در برخورد با اين‌مجموعه‌ عظيم‌، كمك‌ به‌ ميدانداري‌ دشمنان‌ اسلام‌ خواهد كرد.

ايادي‌ دشمن‌ در ايران‌ با خط‌ و خطوط‌ ملي‌ گرايانه‌ و در پوششي‌ از ايروني‌ بازي‌هاي‌قرتي‌، لانه‌ كرده‌ است‌. شوونيستها و پان‌ ايرانيستها ولد بلافاصل‌ صهيونيستها هستند ودر لژهاي‌ فراماسونري‌ صهيونيست‌ ساخته‌،عضويت‌ داشته‌اند. شما خوب‌ مي‌دانيد كه‌شالوده‌ لژهاي‌ فراماسونري‌ جديد (Oriant New Grand) در قرن‌ هجدهم‌ ميلادي‌توسط‌ صهيونيستها نهاده‌ شده‌ و به‌ اعتراف‌ خود آنان‌، اين‌ سازمانها را براي‌ تضعيف‌ملتها و امحاء فرهنگ‌ اسلامي‌ و تفوِ بر آنان‌ ايجاد كردند. در پروتكل‌ يهود درباره‌ايجاد فراماسونري‌ جملاتي‌ قريب‌ به‌ اين‌ مضمون‌ گفته‌ مي‌شود: «مسير درازي‌ داريم‌ تابتوانيم‌ آثار چند قرن‌ ديگران‌ را منهدم‌ سازيم‌. براي‌ تهيه‌ وسايلي‌ كه‌ ما را به‌ مقصود برساند بايد ازبي‌غيرتي‌ و عدم‌ اطلاع‌ و بي‌ثباتي‌ افراد ملل‌ ديگر استفاده‌ كنيم‌. اين‌ قدرت‌ مخفي‌ ماست‌ و چه‌ كسي‌قادر است‌ كه‌ قدرت‌ مخفي‌ ما را از بين‌ ببرد؟ فراماسونري‌ فقط‌ به‌ منظور مخفي‌ نگاه‌ داشتن‌ نقشه‌هاي‌ما است‌ و طرز اجراي‌ آن‌ در محل‌هاي‌ مختلف‌ بايد براي‌ هميشه‌ بر ملتها پوشيده‌بماند.»

بسيار روشن‌ است‌ كه‌ اكنون‌ در ايران‌ كساني‌ كه‌ سعي‌ مي‌كنند جوانان‌ آذربايجان‌ دربرخورد با فرهنگ‌ پربار تركي‌ اسلامي‌ و ايراني‌، بي‌غيرتي‌ و بي‌اعتنائي‌ نشان‌ دهند و آنرادغدغه‌ و مسأله‌ خود ندانند و باعث‌ عدم‌ اطلاع‌ جوانان‌ از افتخارات‌ فرهنگي‌ تركي‌ خودمي‌شوند و نهضت‌هاي‌ فرهنگي‌ اسلامي‌ مقدس‌ تركي‌گرائي‌ را به‌ بي‌ثباتي‌ سوِمي‌دهند، به‌ نوعي‌ سر در آخور فراماسونري‌ جديد صهيونيستي‌ دارند.

فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ فراماسونرهاي‌ ايران‌ پيوسته‌ خط‌ «نفوذ» در حاكميتها را دنبال‌كرده‌اند. بر ما روشن‌ است‌ كه‌ پس‌ از صدور انحلال‌ فراموشخانه‌ از سوي‌ ناصرالدين‌شاه‌، ملكم‌ خان‌ مهره‌ اصلي‌ فراموشخانه‌، با نفوذ در ارگانهاي‌ دولتي‌، تشكيلات‌ سابق‌خود را با شيوه‌اي‌ جديد احياء كرد و اين‌ بار «جامعه‌ آدميت‌» تشكيل‌ داد و حتي‌ موفق‌شد «كتابچه‌ غيبي‌» خود را منتشر سازد. و پس‌ از آنكه‌ باز دستش‌ روشد، به‌ شيوه‌اي‌ديگر در اركان‌ حكومتي‌ نفوذ كرد تا جائي‌ كه‌ حتي‌ با سمت‌ كنسول‌ روانه‌ مصر شد و درسال‌ 1288 در تهران‌ «مشاور صدراعظم‌» گشت‌ و مجلس‌ تنظيمات‌ حسنه‌ را تنظيم‌ كردو به‌ تصويب‌ شاه‌ و صدراعظم‌ رسانيد و اولين‌ قرارداد استعماري‌ با «بارون‌ جوليوس‌ دورويتر» را منعقد ساخت‌ كه‌ به‌ همت‌ روحانيت‌ معظم‌ شيعه‌ لغو گرديد.

قصد من‌ نقل‌ تاريخ‌ نيست‌ ، اما مي‌خواهم‌ به‌ شما بگويم‌ كه‌ ميرزا ملكم‌ها نمرده‌اند.جاي‌ پاي‌ آنها را در كتابهاي‌ درسي‌ تاريخ‌، تاريخ‌ ادبيات‌، فارسي‌ و غيره‌ مشاهده‌ مي‌كنم‌و معتقدم‌ كه‌ اكنون‌ اينان‌ در «پوششي‌» از «تركي‌ ستيزي‌» فعاليتي‌ موذيانه‌ و مخرب‌دارند. هرگونه‌ رويكرد به‌ احياء و گسترش‌ زبان‌ مقدس‌ تركي‌ با پشتوانه‌ عظيم‌ اسلامي‌خود در ايران‌، خلاف‌ منافع‌ اين‌ جاسوسان‌ بي‌مزد و مواجب‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌صهيونيستي‌ خواهد بود و هرگونه‌ دشمني‌ با احياء عزت‌ و عظمت‌ زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌در ايران‌، به‌ هر انگيزه‌ و پوششي‌ كه‌ باشد، در راستاي‌ خدمت‌ به‌ «ملكم‌ خان‌هاي‌ جديد»خواهد بود كه‌ لعاب‌ اسلامي‌ هم‌ به‌ ظاهر دارند.

?  حرف‌ و درد شما زياد است‌، اجازه‌ بدهيد از بحث‌ اصلي‌ منحرف‌ نشويم‌. اخيرااطلاع‌ يافتيم‌ كه‌ شما دو اثر قديمي‌ به‌ زبان‌ تركي‌ را كشف‌ كرده‌ايد كه‌ يكي‌ از آنهاترجمه‌ عهدنامه‌ حضرت‌ علي‌(ع‌) به‌ مسيحيان‌ است‌ و ديگر «قارا مجموعه‌» از شيخ‌صفي‌، آيا ممكن‌ است‌ توضيحاتي‌ در اين‌ باره‌ در اختيار ما بگذاريد؟

  سه‌ روز پس‌ از كسب‌ خبر وجود اين‌ يادمان‌ گرانبها به‌ اصفهان‌ رفتم‌. ساعت‌ 10 صبح‌وارد كاخ‌ چهل‌ ستون‌ شدم‌ و با هماهنگي‌ قبلي‌ كه‌ با مسئولين‌ موزه‌ انجام‌ داده‌ بودم‌،طومار را در يكي‌ از اتاِهاي‌ مخزن‌ كاخ‌ تحت‌ مطالعه‌ در آوردم‌ و به‌ فضل‌ الهي‌ تاساعت‌ چهار عصر همان‌ روز توانستم‌ كليه‌ مطالب‌ اين‌ طومار هفت‌ متري‌ را قرائت‌ وكتابت‌ كنم‌.

?    از مشخصات‌ اين‌ طومار بيشتر صحبت‌ بفرمائيد؟

  استنساخ‌ كننده‌ نسخه‌، متن‌ عربي‌ عهدنامه‌ را به‌ خط‌ نسخ‌  وبا اعراب‌ كامل‌ و درعرض‌ 80 سانتي‌متر استنساخ‌ كرده‌ است‌ و در فاصله‌ سطور، كه‌ فضاي‌ قابل‌ توجهي‌است‌، ترجمه‌ تقريبا تحت‌ اللفظي‌ و مفهوم‌ جملات‌ عربي‌ را با نستعليق‌ زيباي‌ مكتب‌تبريز نوشته‌ است‌ و از آنجا، آغاز كرده‌است‌ كه‌ برگردان‌ و معادل‌ هر لغت‌ را زير همان‌لغت‌ بنويسد، از اين‌ رو در اغلب‌ سطرها جاي‌ خالي‌ و فاصله‌ زياد بين‌ كلمات‌ افتاده‌است‌ و گاه‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ جملات‌ به‌ ترميم‌ نياز دارد. اما چنين‌ نيست‌ و ما با تفرس‌در ساختار جملات‌، با يك‌ هماهنگي‌ عالمانه‌ و ماهرانه‌ رودررو شديم‌ كه‌ نشان‌ ازقدمت‌، صلابت‌ و ظرفيت‌ كم‌ نظير تركي‌ آذربايجاني‌ و سنت‌ نثر سياسي‌ و فلسفي‌ اين‌زبان‌ در ايران‌ دارد.

?    اين‌ ترجمه‌ در چه‌ سالي‌ انجام‌ گرفته‌ است‌؟

  نسخه‌اي‌ كه‌ ما تحت‌ مطالعه‌ قرار داديم‌، در دوره‌ صفويه‌ در جلفاي‌ اصفهان‌ استنساخ‌شده‌ است‌ و بنا به‌ تصريح‌ كاتب‌ نسخه‌ در مقدمه‌، آنرا از روي‌ طومار چرمي‌ مستنسخ‌ درسال‌ 447 هجري‌ قمري‌ در تبريز استنساخ‌ كرده‌ است‌. يعني‌ مي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ «عهدنامه‌ حضرت‌ علي‌ (ع‌) با مسيحيان‌ فلسطين‌» در اوايل‌ قرن‌ پنجم‌ هجري‌ (و يا شايد پيش‌از آن‌) در شهر تبريز به‌ زبان‌ توانمند و پر صلابت‌ تركي‌ آذربايجاني‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ واثري‌ از مجموعه‌ فرهنگي‌ مدروس‌ و مكتوب‌ تركي‌ آذربايجاني‌ در يكهزار سال‌ پيش‌ به‌شمار مي‌رود.

?  با توجه‌ به‌ اينكه‌ اين‌ طومار و سند تاريخي‌ در موزه‌ كاخ‌ چهلستون‌ اصفهان‌ سالها نگهداري‌ شده‌است‌، چرا تاكنون‌ مطرح‌ نشده‌ است‌؟

  در ايران‌ پيوسته‌ اراده‌اي‌ متمركز فعال‌ بوده‌ است‌ تا زبان‌ تركي‌ را در اين‌ كشور ريشه‌ كن‌كند و آذربايجان‌ را از فعاليت‌ تهي‌ سازد و آثار فرهنگي‌ اين‌ سرزمين‌ را امحاءكند. دلايل‌و شواهد اين‌ توطئه‌ روشن‌ است‌. مسكوت‌ گذاشتن‌ طرح‌ اين‌ سند تاريخي‌ با ارزش‌،ناشي‌ از همين‌ اراده‌ متمركز بوده‌ است‌. اين‌ گوشه‌ از واقعيت‌ تلخ‌ به‌ جريان‌ افتادن‌ سيل‌بنيان‌ برانداز «تركي‌ ستيزي‌» در اين‌ كشور است‌. ابعاد تلخي‌ ماجرا خيلي‌ بيشتر ازاينهاست‌.

?  لطفا درباره‌ تركي‌ ستيزي‌ روشنگري‌ بيشتري‌ بفرمائيد و شيوه‌ها و عملكرد اين‌سياست‌ را روشن‌ كنيد. نظر شما درباره‌ روشهاي‌ سياسي‌ تركي‌ ستيزان‌ چيست‌؟

  تركي‌ ستيزي‌ ابعاد وسيعي‌ دارد نمي‌توان‌ در يك‌ گفتگوي‌ كوتاه‌ به‌ آن‌ پرداخت‌. اين‌شيوه‌ فراماسونري‌ در هر كشور به‌ يك‌ نوع‌ خاص‌ اجرا شده‌ است‌. اگر شيوه‌ اجرا مثلا درايران‌ دوره‌ پهلوي‌ با يونان‌ يكسان‌ بود در عراِ، سوريه‌، اتحاد شوروي‌ سابق‌ وبلغارستان‌ تفاوت‌ عمده‌ داشت‌. اما مقصد نهايي‌ يكي‌ بود: ايجاد احساس‌ كهتري‌ درتركان‌ و آسيميليزاسيون‌ و محو ميراث‌ فرهنگي‌ تركي‌ با چشم‌ انداز آينده‌اي‌ناسيوناليستي‌ و ضد اسلامي‌. تركي‌ستيزي‌ و اسلام‌ ستيزي‌ دو مقوله‌ جداي‌ از هم‌نبودند ونيستند. هر دو در راستاي‌ هم‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌اند. اگر غرب‌ از قدرت‌ تركان‌مي‌ترسيد به‌ خاطر آن‌ بود كه‌ اين‌ قدرت‌ را اسلام‌ به‌ تركان‌ داده‌بود. از اين‌ رو هر تركي‌ستيزي‌ مي‌بايست‌ نخست‌ به‌ اسلام‌ زدايي‌ بپردازد. چنانكه‌ در همه‌ كشورهاي‌ اسلامي‌،در قرن‌ اخير رژيمهاي‌ دست‌ نشانده‌ و غير الهي‌ و غير مردمي‌ تركي‌ ستيز، اسلام‌ زدايي‌دهشتناكي‌ پيش‌ گرفتند. حتي‌ در خود كشور تركيه‌ لائيكها، گرچه‌ سنگ‌ دفاع‌ از فرهنگ‌تركي‌ را به‌ سينه‌ مي‌زدند، اما با تغيير الفبا و انكار فرهنگ‌ غني‌ اسلامي‌ دوره‌ سلجوقي‌ وعثماني‌، در واقع‌ به‌ نوعي‌ تركي‌ ستيزي‌ هم‌ دست‌ مي‌زدند و آناطولي‌ را از گسترش‌عظيم‌ اسلاميت‌ و تركيت‌ جدا كردند. اين‌ شيوه‌، ويژه‌ آن‌ سرزمين‌ بود كه‌ فراماسونري‌ديكته‌ مي‌كرد. شيوه‌ تركي‌ستيزي‌ در ايران‌ به‌ تمامي‌ با آن‌ متفاوت‌ بود و در اينجا با تبليغ‌ايدئولوژي‌ نژادگرايي‌ پارسيسم‌، شوونيسم‌ فارسي‌، پان‌ ايرانيسم‌، و ناسيوناليسم‌ عجمي‌(= پارسي‌) به‌ تركي‌ ستيزي‌ و اسلام‌ ستيزي‌ پرداختند.

?  آيا رابطه‌اي‌ بين‌ پان‌ تركيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ وجود دارد؟ اگر وجود دارد اين‌ رابطه‌ راچگونه‌ ارزيابي‌ مي‌فرمائيد و به‌ نظر شما در جمهوري‌ اسلامي‌ پان‌ ايرانيسم‌ فعال‌ است‌يا منفعل‌؟

  بله‌ پان‌ ايرانيسم‌ نام‌ حزبي‌ است‌ كه‌ در دوره‌ شاه‌ خائن‌ تأسيس‌ شد. داراي‌ مرامنامه‌بود و ارگان‌ رسمي‌ خود را با نام‌ «خاك‌ و خون‌» هر روز منتشر كرد و فعاليت‌ گسترده‌اي‌در آذربايجان‌ داشت‌. شالوده‌ مرامنامه‌ اين‌ حزب‌ شيطاني‌ بر اساس‌ نظريه‌ نژادگرايي‌آريايي‌ و نفي‌ و تقبيح‌ تازيان‌ و تركان‌ ريخته‌ شده‌ بود و نظريه‌ پردازان‌ حزب‌، اسلام‌ستيزي‌ و تركي‌ ستيزي‌ را تئوريزه‌ كرده‌ بودند و با همكاري‌ محافل‌ فراماسونري‌، مراكزعلمي‌ و فرهنگي‌ كشور را در دست‌ داشتند. بعد از انقلاب‌ بعضي‌ از سران‌ و مهره‌هاي‌اين‌ حزب‌ شيطاني‌، رنگ‌ عوض‌ كردند و ظاهرا اسلام‌ ستيزي‌ را از مرامنامه‌ خويش‌حذف‌ كردند و با تظاهر و تعارف‌ به‌ اسلام‌ سعي‌ كردند پان‌ ايرانيسم‌ و آرياگرائي‌ وشوونيسم‌ و فارسيسم‌ را رنگ‌ و لعابي‌ اسلامي‌ دهند. اينان‌ در واقع‌ اسلام‌ و آرمانهاي‌اسلامي‌ را تبديل‌ به‌ وسيله‌ و دستموزه‌ براي‌ شرح‌ و بيان‌ و تبليغ‌ آرياگرائي‌ و تركي‌ستيزي‌ مي‌كنند و اغلب‌ در ارگان‌هاي‌ فرهنگي‌ كشور نظير صدا و سيما (برنامه‌هاي‌تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ زمين‌ و نظائر آن‌)، دانشگاهها (رشته‌ هاي‌ تاريخ‌ و زبان‌ و ادبيات‌فارسي‌ و زبان‌ فرهنگ‌ باستاني‌ و جز آن‌)، آموزش‌ پرورش‌ (دفتر تحقيقات‌ و تاليف‌كتابهاي‌ درسي‌، پژوهشكده‌هاي‌ مجلات‌ رشد و انتشارات‌ و غيره‌) سعي‌ دارند نفوذ كنندو نيات‌ پليد شيطاني‌ خود را با دست‌ مسلمين‌ صافي‌ ضمير و پاكدل‌ اجرا سازند و دربسياري‌ ارگان‌هاي‌ مطبوعاتي‌ حضور دارند و مجلات‌ و هفته‌ نامه‌هاي‌ فزون‌ از شمارمنتشر مي‌كنند. و عموما جو غالب‌ فرهنگي‌ كشور را به‌ دست‌ گرفته‌ اند و طرح‌هاي‌موذيانه‌ زيرزميني‌ فراماسونري‌ را اجرا مي‌كنند.

?  آيا پان‌ تركيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ در مقابل‌ هم‌ قرار دارند و اكنون‌ در ايران‌ پان‌تركسيت‌ و پان‌ ايرانيست‌ ها با هم‌ در جدال‌ هستند؟

  پان‌ تركيسم‌ يك‌ جريان‌ فكري‌ مرده‌ و مضمحل‌ شده‌ است‌ اما پان‌ ايرانيسم‌ برنامه‌موذيانه‌ و پيچيده‌ و گسترده‌ بسيار فعالي‌ است‌ كه‌ براي‌ پياده‌ كردن‌ نيات‌ پليد پان‌ايرانيستي‌ اكنون‌ خيزش‌ فرهنگي‌ معقول‌ در آذربايجان‌ را به‌ پان‌تركيسم‌، اين‌ اسطوره‌خيالي‌ و موهوم‌ نسبت‌ داده‌ است‌ و از آن‌ تعريف‌ مشخص‌ هم‌ نمي‌تواند به‌ دست‌ دهد.

پان‌ ايرانيستها دشمن‌ سرسخت‌ غيرت‌ و صداقت‌ و فعاليت‌ و تدين‌ در آذربايجان‌هستند و از هر گونه‌ پيشرفت‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌ كه‌ نصيب‌ جوانان‌ اين‌ ديار مي‌شود،ناخرسندي‌ نشان‌ مي‌دهند. از اعتناء و توجه‌ مسئولان‌ دولت‌ به‌ منطقه‌ با شگردهاي‌مختلف‌ جلوگيري‌ مي‌كنند و با تحليلهاي‌ پيچيده‌ و موذيانه‌، مسئولان‌ را از غول‌ بي‌شاخ‌و دم‌ پان‌ تركيسم‌ مي‌ترسانند و متاسفانه‌ موفقيت‌ نسبي‌ نيز به‌ دست‌ آورده‌اند.

اينان‌ از سويي‌ مسئولان‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را مرعوب‌ مي‌سازند و از سوي‌ ديگر باتربيت‌ نوچه‌هاي‌ پان‌ايرانيستي‌، سعي‌ در حفظ‌ و تحكيم‌ اين‌ جو غالب‌ دارند. پان‌ايرانيستها بويژه‌ پس‌ از شكست‌ كودتاي‌ نوژه‌ از اقدامهاي‌ نظامي‌ عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌موقتا صرفنظر كردند و به‌ اقدامهاي‌ فرهنگي‌ روي‌ آوردند. پان‌ ايرانيستها ميدانند كه‌تركي‌ستيزي‌ مغاير با منافع‌ نظام‌ و انقلاب‌ است‌، از اين‌ رو محيلانه‌ تلاش‌ دارند كه‌برخي‌ از مسئولان‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را نيز با خود همراه‌ و همدين‌ وهمساز كنند و يا بگونه‌اي‌ مرعوب‌ سازند كه‌ هيچيك‌ از مسئولان‌، قدمي‌ در تركي‌پژوهي‌ و پاسداشت‌ زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ ايراني‌ و اسلامي‌ برندارند. و ما اكنون‌ دراستانهاي‌ آذربايجان‌ (اردبيل‌، تبريز، اروميه‌ و زنجان‌) كمتر مسئول‌ فرهنگي‌ سراغ‌ داريم‌كه‌ خدمت‌ به‌ فرهنگ‌ و زبان‌ تركي‌ آذربايجان‌ را سرلوحه‌ اهداف‌ فرهنگي‌ خود در منطقه‌قرار دهد و مرعوب‌ جوّ پان‌ ايرانيسم‌ نگردد و يا دستكم‌ خود شيريني‌ و خوش‌ رقصي‌نكند و به‌ اصطلاح‌ سري‌ را كه‌ درد نمي‌كند دستمال‌ ببندد و عافيت‌ نطلبد.

?    آيا به‌ نظر شما آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ بايد هدف‌ مسئولان‌ جمهوري‌ اسلامي‌باشد؟

  هدف‌ تركي‌ستيزان‌، سلب‌ آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ است‌. اما براي‌ ما مسلمين‌آذربايجان‌، آزادي‌ زبان‌ تركي‌ هدف‌ نيست‌ بلكه‌ وسيله‌ است‌. هدف‌ رشد و كمال‌ جوان‌آذربايجاني‌ است‌. براي‌ تحقق‌ اين‌ رشد و كمال‌ بايد هر گونه‌ تنگنا را از ميان‌ برداريم‌ كه‌در فلسفه‌ «نوعي‌ رهاسازي‌ از قيود» ناميده‌مي‌شود. ما ادعا مي‌كنيم‌ كه‌ تركي‌ستيزي‌،تنگنا و مانعي‌ در مقابل‌ رشد و كمال‌ انسان‌ تركي‌ زبان‌ و جوان‌ آذربايجاني‌ است‌ و برعكس‌ آن‌، تحقق‌ آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ طريق‌ رشد و كمال‌ او را هموارتر خواهدساخت‌. آزادي‌ پديده‌اي‌ است‌ كه‌ اگر نباشد، روندي‌ به‌ نام‌ پيشرفت‌ و تكامل‌ پيدانخواهد شد. از آزادي‌ تعريف‌ حد تام‌ داريم‌، نه‌ حد ناقص‌. خود مقوله‌ آزادي‌ نمي‌تواندهدف‌ نهائي‌ باشد. بلكه‌ هدفي‌ است‌ كه‌ تبديل‌ به‌ وسيله‌اي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ يااهداف‌ والاي‌ رشد و كمال‌ الهي‌ در انسان‌ خواهد شد.

?  نظر شما درباره‌ اعتراض‌ استاندار آذربايجان‌ شرقي‌ به‌ پخش‌ برنامه‌ هتل‌ پياده‌رو ازسيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و اهانتهاي‌ عديده‌ به‌ زبان‌ تركي‌ چيست‌؟

  مسأله‌ ما، مسأله‌ زبان‌ فارسي‌ نيست‌. انقلاب‌ ما انقلاب‌ اسلامي‌ است‌ نه‌ انقلاب‌فارسي‌. انقلاب‌ ارزشهاي‌ اسلامي‌ است‌ نه‌ انقلاب‌ ارزشهاي‌ پان‌ فارسيسم‌ و پان‌ايرانيسم‌. اما متاسفانه‌ صدا و سيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، بويژه‌ در سالهاي‌ اخير،اين‌ مساله‌ را به‌ فراموشي‌ سپرده‌ است‌ و «فارسي‌ بازي‌» را عمده‌ كرده‌ است‌ و در كنار آن‌«تركي‌ستيزي‌» وحشتناكي‌ را هم‌ دنبال‌ مي‌كند.

برداشت‌ من‌ به‌ عنوان‌ يك‌ بيننده‌ سيما اين‌ است‌ كه‌ سياستگذاران‌ فرهنگي‌ سيما،بيشتر در انديشه‌ گسترش‌ زبان‌ فارسي‌ هستند تا گسترش‌ معارف‌ اسلامي‌ و مفاهيم‌قرآني‌. و در بسياري‌ از برنامه‌ هاي‌ خود، «بيگانه‌ ستيزي‌» القا مي‌كنند. گويا فارسي‌ زباني‌والا و برتر و فرابشري‌ و تركي‌، زبان‌ اراذل‌ و اوباش‌ و دلقكان‌ و لودگان‌ و زباني‌ پست‌است‌. بيننده‌ چنين‌ تلقي‌ كند كه‌ القاء اين‌ مطلب‌ هدف‌ پنهاني‌ سياستگذاران‌ «سيما»است‌. اعتراض‌ استاندار آذربايجان‌ شرقي‌ هم‌ ناشي‌ از بررسي‌ عميق‌ سياستهاي‌ فرهنگي‌كلان‌ پان‌ فارسيستها عليه‌ فرهنگ‌ مقدس‌ اسلامي‌ آذربايجان‌ بوده‌ است‌.

?    آيا به‌ نظر شما پان‌ فارسيستها در جمهوري‌ اسلامي‌ نقشي‌ دارند؟

  نفوذ پان‌ فارسيستها در ارگانهاي‌ فرهنگي‌ كشور يك‌ واقعيت‌ تلخي‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌بايد به‌ آن‌ اعتراف‌ كنيم‌. پان‌ فارسيستها بازمانده‌ فرقه‌ «شعوبيه‌ افراطي‌» هستند كه‌ درمقابل‌ حركت‌ ضد ارزشي‌ ترجيح‌ عرب‌ بر عجم‌، اينان‌ عجم‌ (فارس‌) رابرتر از عرب‌ وترك‌ مي‌دانستند و سعي‌ داشتند كه‌ آن‌ را «تشيع‌ علوي‌» تبديل‌ سازند. پان‌فارسيستهاي‌امروزي‌ كه‌ تعارفي‌ هم‌ به‌ تشيّع‌ مي‌كنند بازمانده‌ چنين‌ فرقه‌اي‌ هستند كه‌ در دوره‌ پهلوي‌بسيار فعال‌ بودند و حتي‌ حزب‌ ديگري‌ با نام‌ «سومكا» داشتند. گروهكهايي‌ نظير«نهضت‌ آزادي‌» نيز از اين‌ آبشخور سيراب‌ مي‌شوند. اينان‌ در پنجاه‌ سال‌ اخير لژهاي‌فراماسونري‌ عديده‌اي‌ تاسيس‌ كردند از جمله‌ «لژ صفا» كه‌ موسس‌ آن‌ «ذبيح‌الله صفاشهميرزادي‌» رئيس‌ دانشكده‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ در دهه‌ چهل‌ بود و «ابراهيم‌ پور داودرشتي‌» كه‌ مبلّغ‌ كيش‌ نئومزديسنا و مخالف‌ سرسخت‌ تدريس‌ قرآن‌ و عربي‌ در مدارس‌ايران‌ بود. وي‌ از عنصر ترك‌ پيوسته‌ با عنوان‌ «اجنبي‌ و انيراني‌» نام‌ برده‌ است‌. طبق‌نظريه‌ او زباني‌ به‌ اسم‌ تركي‌، وجود ندارد و آنچه‌ كه‌ اكنون‌ به‌ اين‌ اسم‌ ناميده‌ مي‌شودمجموعه‌ لغاتي‌ از مغولي‌ و فارسي‌ و عربي‌ است‌ كه‌ گويا قبائل‌ وحشي‌ آسياي‌ ميانه‌ برايران‌ تحميل‌ كرده‌اند و تازيان‌ (مسلمين‌) آن‌ را رواج‌ داده‌ اند!

متاسفانه‌ نوچه‌ها و تربيت‌ شده‌ هاي‌ اين‌ افراد اكنون‌ در مراكز دانشگاهي‌ و فرهنگي‌كشور نفوذ دارند و محتواي‌ فكري‌ خود را در قالبهاي‌ اسلامي‌ و مردمي‌ تبليغ‌ و القاءمي‌كنند.

?    شما در جائي‌ گفته‌ايد كه‌ ايران‌ گرايي‌ از خارج‌ هدايت‌ مي‌شود، آيا اين‌ صحت‌ دارد؟

  ببينيد من‌ گفته‌ام‌ و مي‌گويم‌ پان‌ فارسيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ را پيوسته‌ لژهاي‌فراماسونري‌ و جاسوسهاي‌ انگليس‌ و نوكران‌ و عوامل‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌ بيگانگان‌و دشمنان‌ اسلام‌ هدايت‌ كرده‌اند. «احمد كسروي‌» را در نظر بگيريد. او مرد شماره‌ يك‌تفكر پان‌ فارسيسم‌ و اسلام‌ ستيزي‌ و تركي‌ستيزي‌ بود و مي‌دانيد كه‌ عضو وابسته‌انجمن‌ پادشاهي‌ لندن‌ بود و فرمان‌ از آنجا مي‌برد. خود رضاخان‌ را هم‌ كه‌ عامل‌ اجراي‌ايدئولوژي‌ ناسيوناليسم‌ فارسي‌ ضد اسلامي‌ بود اجنبيان‌ آوردند و رسم‌ ناميمون‌ تركي‌ستيزي‌ را هم‌ او در ايران‌ تقويت‌ كرد. ديگران‌ هم‌ همينطور، همه‌ سر در آخور دشمنان‌اسلام‌ داشتند و دارند. هم‌ اكنون‌ پايگاه‌ اصلي‌ پان‌ فارسيستها و تركي‌ ستيزان‌ در امريكادكه‌ «احسان‌ يار شاطر» است‌ و او در چهل‌ سال‌ اخير سوء قصد به‌ فرهنگ‌ و اعتقادات‌مردم‌ ايران‌ اعم‌ از ترك‌ و فارس‌ كرده‌است‌ و مي‌كند.

اينها مسائل‌ كم‌ اهميتي‌ نيست‌ كه‌ از كنار آن‌ بي‌اعتنا رد بشويم‌. ساده‌ لوحي‌ است‌ اگرما خيال‌ كنيم‌ كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ سلاح‌ بر زمين‌ گذاشته‌اند اينان‌ تلاش‌ دارند كه‌ مساله‌اصلي‌ ما را مساله‌ زبان‌ و مساله‌ نژاد بكنند و با نفوذ دادن‌ عوامل‌ و ايادي‌ درجه‌ يك‌ تادرجه‌ دهم‌ خود در ارگانها و نهادهاي‌ فرهنگي‌ و تاسيس‌ بنيادها و انجمن‌ هاي‌ فرهنگي‌و غيره‌ و از طريق‌ رسانه‌ها، با «فارسي‌ بازي‌ و تركي‌ ستيزي‌» محيلانه‌اي‌ نيات‌ پليد خودرا با شگردهاي‌ عجيب‌ و گاه‌ غير قابل‌ تصور به‌ اذهان‌ پاك‌ جوانان‌ ما القا مي‌كنند.

خوب‌، اين‌ القائات‌ چه‌ نتيجه‌اي‌ خواهد داد. از سوئي‌ در جوانان‌ فارس‌ هيستري‌توجه‌ افراطي‌ به‌ پان‌ فارسيسم‌ ايجاد مي‌شود كه‌ منجر به‌ نوعي‌ فاشيسم‌ خواهد شد و ازسوي‌ ديگر جوانان‌ ترك‌ اصيل‌ ايراني‌ رابه‌ دامهائي‌ كه‌ ديگران‌ پهن‌ كرده‌اند سوِ خواهندداد و يا حداقل‌ دل‌ آزردگي‌ از نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و ...

?    به‌ نظر شما چه‌ بايد كرد؟

  من‌ نظر خودم‌ را بارها گفته‌ام‌. بايد اصل‌ پانزدهم‌ قانون‌ اساسي‌ به‌ تمامي‌ و با قدرت‌،بويژه‌ در شمال‌ غرب‌ كشور اجرا شود.در اين‌ كار بيش‌ از اين‌ تعطيل‌ و اهمال‌ و سستي‌روانيست‌. تا دير نشده‌، دولت‌ بايد ابتكار عمل‌ را به‌ دست‌ گيرد. من‌ امروز اخطار مي‌كنم‌كه‌ فردا بسيار دير است‌. مردم‌ شمالغرب‌ كشور طالب‌ آن‌ هستند كه‌ به‌ زبان‌ تركي‌ ايراني‌تحصيل‌ كنند. هر آذربايجاني‌ چنين‌ آرزوئي‌ را در دل‌ دارد و اين‌ امري‌ اجتناب‌ ناپذير وبسيار طبيعي‌ و عادي‌ است‌.

  نوشته شده در  85/09/19ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 

 

بعضی ها صورت مسئله را فراموش كرده اند و حل آن را می طلبند. بعضی ها می خواهند صورت مسئله را عوض كنند تا حل مسئله ی عوضی را در برابر ما بگذارند. بعضی ها به صورت مسئله و حل آن كاری ندارند و مسائل ديگری را پيش می كشند و راه حل می دهند. آنچه فراموش می شود و نبايد فراموش شود، دو مسئله ی بسيار اساسی است كه يكی جزيی است از يك كل؛ و ديگری خود كل است كه نه تنها آن جزء، بلكه اجزای ديگری را هم در بر می گيرد تا به يك كل تبديل شود.

 يكی اين است كه مانا نيستانی را به عنوان كاريكاتوريستی در نظر بگيريم كه آن كاريكاتور ضد ترك را كشيده است، و ديگری اين است كه او را به عنوان زندانی ببينيم.

اما اين دو صورت مسئله به كلی به يكديگر بی ربط اند. كسانی كه طنز او به سوسك تبديلشان كرده است، قدرتی از خود نداشته اند كه او را زندانی كنند. روزنامه ای كه او در آن كاريكاتور را كشيده، روزنامه ی رسمی كشور است، و دستگاهی كه او را زندانی كرده، همان دستگاهی است كه روزنامه ی رسمی كشور به آن تعلق دارد. هم روزنامه، هم دستگاه قضايی، هم زندان، به سيستم خاصی تعلق دارند كه نامش جمهوری اسلامی است. روزنامه هم فارسی است، فارسی هم زبان رسمی جمهوری اسلامی است و پيش از آن نيز زبان رسمی سلطنت دو پهلوی بوده است. آيا بايد مانا نيستانی زندانی می شد؟ برای آن كه حرف های بعدی خود را هم به صراحت بيان كنيم می گوييم در صورتی كه حقوق بشر بر كشور ايران حاكم بود، در صورتی كه او شاكی خصوصی و عمومی نداشت، و در دادگاه صالحه محاكمه و محكوم شناخته نمی شد، هرگز نبايد زندانی می شد. شاكی خصوصی عمومی او ممكن بود من باشم، ممكن بود، طبق آمار رسمی 4/37 درصد جمعيت ايران، يعنی ترك های آذری سراسر آذربايجان و بيش از نيمی از جمعيت تهران، و نيز ميليون ها تركمن و قشقايی و ساير ترك زبانان ايران باشند. اما علت اينكه او در زندان است، اين نيست كه دولت مخالف اين است كه مبادا به آذربايجانی ها و ترك ها سوسك گفته شود. علتش ترسی است كه دولت از همه ی مردم ايران، بويژه آذربايجانی ها دارد، و به همين دليل به رغم اينكه آنان را به محروم شدن از داشتن هويت و زبان و فرهنگ و آزادی انديشه و بيان به زبان ملت خود‌ محكوم كرده است، توهين كننده به آنها را هم به موضوع خود آن كاريكاتور تبديل می كند، يعنی او را هم مثل سوسك می گيرد‌ و می اندازد‌ توی زندان، و از آن بدتر، تعداد عظيمی از آذربايجانی های معترض به چاپ آن كاريكاتور و آن كلمات را هم می گيرد و زندانی می كند. تعدادی را هم به قتل می رساند، كسانی كه به جد با محتوای كاريكاتور نيستانی مخالفت كرده اند، وضعی بدتر از او يافته اند. در همه ی شهرستان ها، ماموران مسلح دولت به مردم حمله كرده اند و عده ای كشته شده اند و عده ای بلاتكليف در زندان به سر می برند، دولت هنوز هم می گويد تحريكات از خارج‌ بوده و طبق معمول دست آمريكا در كار بوده. اگر آمريكا درست درِ خانه ی روزنامه رسمی كشور نفوذ كرده باشد، ديگر چرا شب و روز در جهان عليه ايران شاخ و شانه می كشد و مدام تهديد می كند، تهديدی كه نتيجه اش جنايات هولناكی خواهد بود كه مشابه آن را فقط در ويتنام و عراق مرتكب شده است ــ اگر حتی فرض بمباران اتمی را ناديده بگيريم.

يك نكته ديگر را هم درباره آن جزء و كل بگوييم: چگونه به ذهن مانا نيستانی رسيده است كه يك سوسك ترك زبان بسازد؟ بگذاريد از يك كاريكاتور ديگری صحبت كنم كه از زمانی كه مقاله ی «ستم ملی در ايران» را نوشته ام، چندين بار برای من به صورت ای ميل فرستاده شده است. چند الاغ را در اين كاريكاتور پشت سر هم رديف كرده اند، با كمی تفاوت، و در زير پای آنها به ترتيب شهرهای آذربايجان را نوشته و الاغ آخر را وارد‌ تهران كرده اند. الاغ اول متعلق به اردبيل است و بعد به تدريج از راه ميانه و زنجان و قزوين به تهران می رسد. قدش را در تهران نيم خيز می كند، و در واقع به نوعی تكوين دست پيدا می كند. يعنی ترك ها الاغند، و فقط موقعی كه به تهران رسيدند به صورت نيمه ــ الاغ، نيمه ــ آدم در می آيند، ولی هرگز به صورت آدم كامل، يعنی فارس، در نمی آيند. البته اين كاريكاتور را گويا يك گروه سلطنت طلب می فرستد. يعنی بين گروههای مدعی حكومت آينده در خارج از كشور و جمهوری اسلامی ــ تا آن جا كه به مسئله ی آذربايجان مربوط می شود، فاصله بسيار كم است، و جالب اين است كه از اين نظر بين آدم باسواد و بيسواد چندان فرقی نيست. مثلا دكتر احسان يارشاطر كه دائره المعارف ايرانيكا را چاپ می كند، در هر اجلاسی پيشنهاد می كند كه بعد از اين در زبان انگليسی "ايران" نگوييم، بلكه Persia بگوييم، چرا كه غربی ها در گذشته به ايران Persia می گفتند (و با اين حساب معلوم نيست چرا اسم دائره المعارف را ايرانيكا خوانده است!) و احمد شاملو در شعری رسما از داشتن نام احمد، و نام خانوادگی شاملو ابراز نفرت می كند، چرا كه اولی عربی است و دومی تركی، و دكتر جلال متينی كه مخالف احمد شاملو هم هست چنان شوونيسمی از خود نشان می دهد كه همه ی بزرگان آذربايجان را خائن به ايران می داند، و هرگز يادم نمی رود كه نادر نادرپور، وقتی كه در برابر منطق ادبی درمانده بود، رسما در مجله ی فردوسی، چهل سال پيش، در مقاله ای عليه من، مرا «درخت عرعر» خواند كه در آن زمان حتی داد نويسندگان خارج از كشور، به گمانم محمد عاصمی درآمد كه اين حس نژادپرستی تا كی بايد ادامه يابد!

می خواهم بگويم فضايی كه عليه مردم آذربايجان درست شده، به رغم آنكه جمعيت آذری های ايران، طبق آمار بين المللی (نگاه كنيد به Ethnologue.com در اينترنت) با 3/37 درصد جمعيت كل كشور، حتی سه درصد از جمعيت فارسی زبانان ايران بيشتر است، فضايی است سخت آلوده به نژادپرستی، و عجيب اينكه اين عقب ماندگی در زمانی چهره ی كريه خود را به رخ می كشد كه هم در تئوری و هم در عمل جوامع مشابه دنبال باز كردن فضا هستند. كسانی كه می خواهند نوعی هويت مشترك كامل بر تمام مليت های ايران تحميل كنند، دچار نوعی باستانگرايی هستند.

خيانت به اكثريت مردم در زمانی صورت گرفت كه تعليمات عمومی در كشور، كه پيش از سلطنت رضاخان در ابتدا به دو زبان آغاز شده بود، با آمدن او تبديل به تحصيل به زبان فارسی شد. صاحبان زبانها و فرهنگ های ديگر بايد از حقوق و هويت اصلی خود، با يك دستور سلطنتی دست می كشيدند و همگی تسليم يكی از زبانها می شدند: يعنی فارسی. از راه زبان فارسی كه زبانی هندواروپايی بود، به تدريج اين حس به همه مردمان كشور به جز فارس ها تلقين شد كه آنها هنگام ورود به مدرسه بايد زبان مادری و زبان بومی خود را فراموش كنند. اين شقاق ذهنی خانواده ها را از فرزندانی كه به مدرسه راه می يافتند، بويژه از مادرها، جدا كرد و همين حادثه به پيدايش شخصيت های دوگانه در تك تك آدم های مليت های تحت ستم ايران انجاميد. به فرزندان بيش از شصت و هفت درصد مردم كشور اين حس القا شد كه زبان مادر زبان تحقير است، و زبان حاكم زبانی است درخشان كه همه بايد آن را ياد بگيرند و به آن ببالند. بيخود نيست كه ناخودآگاه آقای مانا نيستانی او را بر آن داشته است كه سوسك و مادر آذربايجانی ها را از يك جنس به شمار آورد. كافی بود آقای نيستانی قدری به اصالت دو زبان آشنايی می يافت و معنای آن واژه «نمنه» را در برابر «يعنی چه» ی فارسی قرار می داد و می فهميد كه واژه تركی هم اگر زيباتر نباشد، دست كم به اندازه همان دو كلمه ی فارسی كه معنای يك كلمه ی تركی را می دهد، زيباست. و تحقير چيزی كه زيباست تنها به اين دليل صورت می گيرد كه در طول هشتاد سال گذشته دو حكومت مختلف توی سر او زده اند كه تركی زبانی است زشت، و فارسی زبانی است زيبا. در حالی كه زبان ها فی نفسه نه زشت اند و نه زيبا، بلكه آغشته به روان فردی و جمعی آدمهايی هستند كه به آن زبان ها تكلم می كنند.

اعتراض به حق به كار ناشايست او را، در همه ی شهرهای آذربايجان و حتی تهران، با كتك و زندان و قتل و جنايت پاسخ داده اند. يك ملت يخه ی خود را پاره كند كه چرا روزنامه رسمی مرا سوسك خوانده است و دولت از مناطق ديگر به شهرهای آذربايجان، مامور ضرب و شتم و قتل گسيل كند كه تو كه هستی كه سوسك بودن خود را قبول نداری!

آيا آذربايجان تحقير را می پذيرد؟ اصلا پذيرش و عدم پذيرش برای آذربايجان معنی داشته است؟ مسئله فراتر از اينهاست. اعتماد به نفس آذربايجانی شايد در جايی ديگر است. در جنبش تنباكو فتوا از طرف ميرزای شيرازی صادر شد. در آن زمان آذربايجان كشت تنباكو نداشت، اما يك سگ در ذهن تاريخ، از هر سگ ديگری بيشتر نقش بسته است. وقتی كه شاهی كه امتياز تنباكو را فروخته بود، فرستاده ی خود‌ را برای قبولاندن تصميم خود به تبريز فرستاد، مردم قلاده ای دور گردن سگی انداختند و او را فرستاده ی شاه خواندند. اگر مردم تبريز فقط به فكر تيره و نژاد‌خود بودند، قاعدتا بايد از شاه ترك تبعيت و دفاع می كردند. مخالفت مردم تبريز با امتياز تنباكو حتی كنسول انگليس را به اين نتيجه رساند كه امتياز با شكست مواجه شده است. آيا مشروطيت بدون آذربايجان، بدون انقلاب مردم آذربايجان، كه در آن زمان، طبق اسناد موجود در مكتوبات و تلگراف های مبادله شده «ملت آذربايجان» خوانده می شد، امكان داشت به دست بيايد؟ قهرمان آن انقلاب، يعنی ستارخان اگر به تهران نمی رفت آيا به آن زاری و در نتيجه ی خدعه و خيانت كشته می شد؟ آيا حيدرخان عموغلی در مساعدت به ميرزا كوچك خان كشته نشده است؟ آيا كلنل پسيان، فرزند بزرگ آذربايجان در نتيجه خدعه و خيانت قوام السلطنه و رضاخان كشته نشده؟‌ آيا سيد جعفر پيشه وری، تيز هوش ترين رجل سياسی آذربايجان، بيش از هر رجل سياسی ديگر در زندان رضاشاه نمانده است؟ آيا همو پس از در رفتن رضاشاه، در واقع پس از بركنار شدنش به دست همان اجانبی كه او را بر سر كار آورده بودند، نمی خواست فقط وكيل تبريز در مجلس شورای ملی باشد؟ و آيا با او مجلسيان آن همه خدعه نكردند؟ آيا او نبود كه در بازگشت به تبريز نخستين كنگره ی ملی آذربايجان را برای تحقق شوراهای ايالتی و ولايتی تشكيل داد؟‌ آيا او نبود كه نخستين بار به زنان حقوق مساوی با مردان داد. آيا او نبود كه در طول يك سال با دست خالی يك ولايت به آن بزرگی را از شر لومپن ها، چاقوكش ها، دزدان سرگردنه، مفتخورها، گردن كلفت ها و زمين خوارها نجات داد؟ آيا او نبود كه مشروطيت را در آذربايجان به صورت عينی پياده كرد؟ آيا او نبود كه پدر همه ی بچه های تبريز، دوست همه كارگران و دهقانان، و مسئول سلامت و امنيت سراسر منطقه ای به آن بزرگی بود؟ و آيا برای كوبيدن دمكراسی در آذربايجان، و از بين بردن اميد و آرزو در ميان مردم منطقه اين قوام و استالين نبودند كه دست به دست هم دادند تا نخستين حركت انقلابی كارگران و دهقانان را در آذربايجان نقش بر آب كنند؟‌ زبان تركی، زبان رسمی آذربايجان شد، به دليل اينكه زبان تركی زبان رسمی اش بود. منتها قبلا بالقوه بود و پيشه وری آن را به فعل تبديل كرد، تا بعد دوباره پس از سقوط فرقه نه از قوه خبری باشد و نه از فعل! آيا او نبود كه دومين شهر بزرگ كشور، يعنی تبريز را شبانه آسفالت كرد؟ آيا او نبود كه دومين دانشگاه كشور را به وجود آورد؟‌ آيا او نبود كه بين مردم می گشت و از كسی واهمه نداشت؟ و او نبود كه جز جنايتكاران و متجاوزان به عنف به بچه ها و زنهای مردم، كسی را تنبيه نكرد؟ آيا او نبود كه تئاتر، موسيقی و ادبيات منطقه را به صورت رسمی رواج داد؟ شما خجالت نمی كشيد مردی را كه اين همه خدمت كرده، خائن می خوانيد؟ نامه ی استالين را در ملامت او در برابر چشم خود نداريد،‌ كه به او می تازد؟ و شما اصلا دقت نمی كنيد كه او اصلا و ابدا نمی خواست از ايران برود. او را به قول پروفسور زهتابی توی ماشين دربسته به آن سوی مرز بردند، و بعد هم به آن صورت فجيع كشتند، تنها به خاطر اين كه جام شرابش را به سلامتی آذربايجانی كه در چارچوب مرز ايران بماند، در مهمانی با قراوف، سر كشيده بود.

بزرگ ترين خصيصه ی سلطنت هر دو پهلوی مخالفت با آذربايجان بود. اين دو به قول جلال آل احمد آذربايجان را مستعمره ی تهران كردند. به قول صادق هدايت، برای كوبيدن تبريز در عصر پيشه وری، مسائل جنوب و قشقايی را به وجود آوردند. وقتی كه ما را مجبور كردند كتابهای درسی را كه به زبان مادريمان بود ببريم در ميدان شهرداری به شعله های آتش بسپاريم، شعله هايی كه بلند می شد، به پاهای مردانی می رسيد كه بالا سرمان به دار آويخته شده بودند. فدايی ها را كه روزها كشيك می دادند و شب ها خيابان های تبريز را آسفالت می كردند، بعد از سقوط فرقه دمكرات، از خانه ها بيرون می كشيدند، درست جلو چشم ما بچه های آن دوره، و می گفتند راه بيفت، پشت سرت را هم نگاه نكن، و بعد، درست جلوی چشم ما با تير می زدند و جنازه هايشان را توی جوب يا كنار جوب می انداختند و راهشان را می كشيدند و می رفتند. با مردمان كدام شهری در ايران غير از شهرهای آذربايجان اين معامله شده است؟ حقيقت اين است كه من از همان دوران بچگی عادت كردم كه موقع راه رفتن گاهی برگردم و پشت سرم را نگاه كنم.

پس از اين فجايع، تعليمات دكتر محمود‌ افشار كه رضاخان بيسواد را به رسمی كردن زبان فارسی برای سراسر كشور تشويق كرد، به سراغ فرزند رضاخان آمد، و اين يكی كه از چاپ شعرهای مادر تركش امتناع می كرد، تدريس زبان مادری خود را در آذربايجان ممنوع كرد. كسی كه به مادر خود، و زبان مادر خود خيانت كند به طريقی اولی به همه خيانت خواهد كرد. و عجيب اين كه از آن روز تا به امروز، انگار دنيا عوض نشده است. هنوز پس از گذشت شصت و يكسال، پس از اين همه حركت در سراسر دنيا، پس از اين همه انقلاب و ضد انقلاب و كودتا و ضدكودتا، پس از پيدايش دهها كشور مختلف در سراسر دنيا، پس از اين همه آزادی كه در همه جا بسياری از مردمان جهان به دست آورده اند، هنوز ملت آذربايجان حق ندارد به زبان زن رضاشاه پهلوی، به زبان مادر و زبان زن سوم محمدرضا پهلوی و به زبان رهبر كنونی جمهوری اسلامی پشت ميز بنشيند و درس و كتاب بخواند. و زبان اينها همان زبان مادری بنده و زبان مادری سی ميليون نفر از جمعيت كشور است. مسئله اين است: آذربايجانی بايد حق نوشتن، خواندن، تحصيل و تدريس به زبان مادری خود را داشته باشد. آذربايجان نيز حق دارد هويت خود را داشته باشد. آذربايجانی بايد مديريت منطقه خود را به درايت خود، به زبان خود داشته باشد. در غير اين صورت آذربايجانی هم ميهن شما نيست. مستعمره ی مناطق فارسی زبان است. مستعمره ی اصفهان و شيراز و نيمه ی فارس تهران است. اين يك مبارزه است، يك مبارزه. آذربايجانی می گويد فرهنگ را از سلطه ی مطلق صاحبان يك زبان دربياوريد. ما تساوی فرهنگی، زبانی و اداری می خواهيم. فقط دريغ كردن اين تساوی از مردم آذربايجان است كه آنها را در هر لحظه ای كه فرصت به دست بيايد نسبت به زورگويان عاصی خواهد‌ كرد. تنها تساوی حقوق دمكراتيك بين همه ی مليت ها و اقوام كشور است كه ضامن بقای كشوری به نام ايران است. شما می توانيد ايران را از دست بدهيد، يا ايران را مجموع آدم هايی كه در ايران، در خانه ی خود زندگی می كنند، و از حقوق مساوی برخوردارند تا پايان تاريخ داشته باشيد. كشوری به نام ايران از ابتدای پيش تاريخ و تاريخ يك جوهره ی مطلق مفرد منفرد تجزيه ناپذير نبوده است، و نداشته است. هميشه در آن گروهها، اقوام، ملت ها، و مليت ها و صاحبان زبان ها و فرهنگ های مختلف زندگی كرده اند. نسبت دادن يك جوهره مطلق به آن، يك خيال ناكجاآبادی محال، يك تصور در لامكان است، و نوستالژی برای يك ملت واحد صاحب زبان واحد با واقعيت آن منطبق نيست. هر قدر هم خيالبافان، پا از بسط زمين بلند كرده و در آسمان ها سير كرده بخواهند با هزار جور وصله پينه و خونريزی و آدم دزدی، و پليس و ژاندارم و مامور از جايی به جايی منتقل كردن و آشفته كردن خواب خلايق بی آزار با هزار جور غدر و حيله و اتهام و سياست پيشگی و پشت سرش سفره كردن شكم مردم، آنها را از ريشه و بن بكنند و از آنها ملت واحده مطلق يكپارچه ی يك زبانه ی يك فرهنگه بسازند! ايران يك ايالات متحده ی ايران، يك اتحاد جماهير ايران، يك مجموعه ملل مشترك المنافع می تواند باشد با زبان های مختلف، با يكی دو زبان مشترك بين همه، چرا كه واقعيتش ايجاب می كند كه اين باشد و غير از اين نباشد، و حكومت هايی كه در خلاف جهت اين واقعيت حركت كرده اند جز خونخوری برای مردم و خونخواری برای خود دستمايه ی ديگری نداشته اند. ديديم كه رويای شاه چگونه به كابوس همو بدل شد، وقتی كه‌ چند سال پيش از سقوط از ارتفاع مصنوعا بلند شده ی آن رويا ــ كورش آسوده بخواب، من بيدارم ــ ‌در برابر نيمی از سران متحير كشورهای آن زمان در واحه ای محصور در صدها فرسخ در فرسخ كوير ايستاد و آن بازی های مضحك را به ناشيانه ترين شكل ممكن ادا كرد. هيچ بازی ای خنده انگيزتر از اين جوهرگرايی باستانشناختی فلاكت بار نبود كه پس از پايان يافتن ريخت و پاشش قرار بود خمس و زكات و صدقاتش مايه ی تيمم رسوای سلطنت در بازار مكاره ی مفلس تلويزيون های ايرانی لس آنجلس قرار گيرد، و سويه ی ديگر آن، آراسته ترش، سخن ظاهرا اصلاح ولی سراپا جوهرگرايانه و باستانشناسانه ی پيرمردی باشد كه لدی الورد به هر مجلسی خطاب به ايرانيانی كه هر كدامش متعلق به قومی از اقوام كشورند می گويد، "ايران نگوييد بلكه بگوييد، Persia" و اين به معنای آن است كه راز ماندگاری اقوام مختلف در كنار هم در يك خطه وسيع را، به رغم بيداد مردان خونخواره ای كه هميشه شمشير را از رو بسته بودند و با دهان های كف كرده فرمان قتل می دادند ــ هم سابق ها و هم لاحق هايش ــ‌ با عوض كردن مكارانه يك كلمه ــ تا يك ملت به عنوان سرور چند ملت در اذهان جهانيان جا بيفتد ــ نمی توان توضيح داد، و نمی توان با گفتن اين كلمه و كوشش در جا انداختن آن «در ذهن خامان ره نرفته» كه هنوز «ذوق عشق ندانند» ظهور «دريادلان و دليران و سرآمدان» را حتی لحظه ای عقب انداخت؛ همانطور كه ملتی در برابر اهانت يك كاريكاتور قد برافراشت، به رغم آن همه تحبيب ظاهری از او به ظاهر، و كشتار فرزندان او به دست مامورانی كه از استانها و مناطق ديگر وارد كرده بودند، چرا كه مامور آذربايجانی نمی توانست و نمی خواست كه بتواند در خانه تك تك منازل نويسندگان، روزنامه نگاران و بزرگان آذربايجان را بكوبد، و تعدادی از مردان را در برابر چشم زنها و بچه هاشان لت و پار كند و بعد آنان را روانه زندان ها و دخمه های گم و گور خود در مناطق ديگر كند، و يا خود، مردان و زنان نويسنده و شاعر آذری را به چنگ دوستاقبانان طاق و جفتش بسپارد.

البته هستند كسانی كه پس از رويت اين بلاها تزريق جدايی طلبی می كنند. اصلا چه كسی گفته است كه ايران متعلق به ديگری است تا تو از آن جدای شوی؟ بزرگ ترين شهر آذری نشين جهان تهران است، با بيش از نيمی از جمعيت كل اين پايتخت، كه محصور به شهرهای آذری نشين است، بزرگترينش شهری به جمعيت چند ميليونی كرج، و واقع بين اگر باشيم بايد بگوييم كه تهران و اطرافش، به رغم داشتن ميليونها فارسی زبان، در دنيا، پس از استانبول و اطرافش، بزرگ ترين شهر ترك نشين جهان است، و شهر زادگاه من تبريز كه باستان شناسان معاصر جهان ثابت كرده اند «باغ عدن» افسانه ای را به عهد عتيق ارمغان كرده است، جمعيتی در حدود نصف جمعيت ترك تهران را دارد، اما هنوز به صورت نمادين «پايتخت تركان ايران» است. توهين كاريكاتور ايران نشان داد كه تركان آذری در همه جای ايران پراكنده اند و هر گوشه ی ايران را در واقع وطن خود می دانند، هر چند تعدادی راسيست در ميان فارسی زبان ها هستند كه آنان را به چشم بيگانگان می نگرند. تركان ايران قريب هزار سال بر ايران سلطنت كرده اند. هر سه حوزه ی بزرگ شعر، فلسفه، عرفان و نثر فارسی، يعنی حوزه ی خراسان، حوزه آذربايجان (غرض سراسر آذربايجان است، هم آنچه جدا شده و شمالی خوانده شده و هم آذربايجان ايران) و حوزه ی شيراز و اصفهان، و به طور كلی ايران مركزی در زمان سلطنت تركان به كار بی مانع و رادع خود ادامه داده اند. علاوه بر اين تركان ايران بزرگ ترين نقش را در تثبيت تشيع در ايران بازی كرده اند. تركان ايران در برابر تركان عثمانی ايران را از چنگ بيگانه نجات داده اند. تركان ايران فقط مشروطيت را در ايران به ارمغان نياورده اند. تمدن جديد، به طور كلی از راه آذربايجان وارد ايران شده. نخستين تئاتر و نمايش، نخستين ترجمه ی جدی، نخستين رمان های انتقادی و رئاليستی، نخستين شعرهای سياسی طنزآميز، نخستين نقد ادبی، و از همه ی اينها بالاتر، تصور عملی كردن انقلاب اجتماعی و تاريخی. غرض از فهرست كردن اينها به رخ كشيدن نيست، بلكه نشان دادن درجه و وسعت مشاركت در ساختن كل آن چيزی است كه تاريخ يك كشور شناخته می شود. و اين حافظه جمعی يك مجموعه آدم ها، مليت ها و ملت هايی است كه در كنار هم، درون هم، اين سو و آن سوی هم ايستاده و مبارزه كرده اند. و اين خودآگاهی و ناخودآگاه جمعی را هرگز نمی توان پوچ انگاشت و يا از در وپنجره ی حوادث تصادفی بيرون انداخت. هم ستارخان به اين قضيه وقوف كامل داشت، هم شيخ محمد خيابانی و هم سيد جعفر پيشه وری. و هوش و سواد و دانش مدنی، سياسی و اجتماعی پيشه ورزی از آن دو تن ديگر به مراتب بيشتر بود. شوخی نبود: بزرگترين استان كشور را ــ كه تحقيرهای امثال مستوفی و رضاخان و اطرافيان محمدرضا را تحمل كرده بود ــ بدون دريافت هيچگونه كمك از مركز به سربلندی اداره كردن و نظم و آهنگ دادن به زندگی مردم، و به آنها هويت و افتخار انسان بودن را بخشيدن.

به همين دليل است كه بايد معنای وجود و شكست فرقه ی دمكرات را در چهارچوب حركات انقلابی آن دوره در سراسر آسيا، بويژه ايران، درك كرد. در واقع بايد بين انقلاب 1905 روسيه، انقلاب مشروطيت، با دو سه سال فاصله از آن، انقلاب بلشويك و حركت فرقه دمكرات و انقلاب چين رابطه ای جدی ديد، چرا كه اين رابطه وجود دارد. همه ی اين انقلاب ها هم عليه حاكمان داخلی روسيه و ايران و چين صورت می گرفت و هم عليه امپرياليسم رو به رشد در سراسر جهان. با اين فرق كه فرقه دمكرات درست در مقطع پايان جنگ دوم جهانی پيدا شده بود، و در جهت نابود كردن آن بورژوازی نوپای ايران، امپرياليسم جهانی، و استالينيسم دست به دست هم دادند. اگر فرقه در آذربايجان و قاضی محمد در كردستان شكست نخورده بودند، بی شك حركتی كه در ميان كارگران نفت شروع شده بود، با شكست مواجه نمی شد، و بعدها از پس ملی شدن نفت به رهبری دكتر مصدق، كودتای بيست و هشت مرداد نفت ملی شده را دوباره به سوی كارتل های نفتی روانه نمی كرد و شاهی كه رفته بود، برنمی گشت و ايران رسوايی كودتای بيست و هشتم مرداد را به عنوان يك لطمه و ضايعه ی حقارت بار ملی تحمل نمی كرد.

من به اين نكته در گذشته اشاره كردم كه بين تبليغ روشنفكری و تبليغ مذهبی در ايران يك فرق ساختاری بسيار مهمی وجود داشت. زبان روحانيت، شفاهی بود و به همين دليل به زبان مادری مردم، به رغم تفاوت زبان مادری، در سراسر كشور دولت شاه هرگز تبليغ مذهبی را به زبان خود مبلغ مذهبی كه هميشه همان زبان مخاطب بود قدغن نكرده بود. من در سراسر زندگی خودم در ايران در تبريز روحانی ای نديدم كه فارسی حرف بزند. روی هم بلد نبودند فارسی حرف بزنند، و نيازی هم نبود، چون كه مخاطب هم فارسی بلد نبود. بقيه ی ايالات و شهرهای ايران هم همين طور بود. در تهران وقتی كه من بار اول روضه را به فارسی شنيدم به جای آن كه غمگين شوم خنده ام گرفت. فكر می كردم كه روضه را فقط می توان به تركی خواند. اين چيزها نيازمند رابطه ی مستقيم بود، ولی هيچ‌ روشنفكری با مردم ارتباط مستقيم نداشت. ارتباط از طريق كتاب و روزنامه صورت می گرفت. و گاهی راديو. ولی راديو را فقط فارسی زبان ها می فهميدند، و يا كسانی كه تحصيلاتی داشتند. در سال 31 در «راسته كوچه» ی تبريز، در قهوه خانه كه می نشستم، تبديل می شدم به مترجم نطق های مصدق برای مشتری های قهوه خانه. كتاب را كتابخوان ها می خواندند و همه كتاب ها فارسی بود. ما فقط يك سال همه چيز را به تركی ديديم، و آن دوره فرقه دمكرات بود. به همين دليل نسل من تركی را فقط به صورت شفاهی بلد بود. و فقط بعدها بود كه امكان داشت كه شخص، تركی را به صورت مكتوب هم ياد‌ بگيرد. يا ياد نگيرد. من اول فارسی، بعد عربی، بعد انگليسی را به صورت مكتوب تجربه كردم. تجربه ی تركی فقط يك سال بود. بعد‌ كه دانشگاه رفتم، فرانسه هم خواندم. تركی مكتوب را بعدا ياد گرفتم، و بيشتر پس از گرفتن دكترا به ما اين طور القا شد كه تركی فقط مال آدم های بيسواد است. و كاملا درست هم بود، به دليل اين كه ما در خانه با پدر و مادر و مادربزرگ و عمه و بچه های ديگر تركی حرف می زديم، ولی كسی سواد نداشت، يعنی سواد تركی نداشت. وقتی كه می گفتند من يا برادرم سواد داريم منظورشان اين بود كه ما كتاب را به فارسی می خوانيم. به همين دليل پدرم فكر می كرد كه اگر تركی را مودبانه حرف بزنی می شود فارسی. يعنی در ذهن او هم فارسی زبان از ما بهتران بود، و آدم اگر مودب می شد، به شكل از ما بهتران درمی آمد.

علت اينكه بازار مساجد گرم بود اين بود كه روحانيت به زبان مردم به مردم حرف می زد. به ندرت در تبريز آخوند فارس ديده بودم. همه ی آخوندها ترك بودند و تركی حرف می زدند. ولی در مدرسه گفته بودند اگر تركی حرف بزنيد بايد جريمه بدهيد. به همين دليل، به طور كلی ساكت می نشستيم و بر و بر يكديگر را نگاه می كرديم. دارم اين سيستم استعماری را توضيح می دهم. وقتی كه ليسانسم را در تبريز گرفتم، با چهار زبان خارجی، يعنی فارسی، عربی، انگليسی و فرانسه به صورت مكتوب سر و كار پيدا كرده بودم و دو تا از آنها را بسيار خوب بلد بودم، فارسی و انگليسی را. ولی هنوز تسلط به زبان مكتوب مادری نداشتم. كسی درسم نداده بود. از نظر زبانی من پنج شقه شده بودم. بعدها اين روند رنج آور را به نوعی توفيق تبديل كردم. به همين دليل هرگز يادم نرفته كه چه زجری كشيدم. اين زجر، زجری بود كه رضاخان بر ما تحميل كرده بود. يك آدم كم سواد، كه خودش هم فارسی درست و حسابی بلد‌ نبود، تحت تاثير يكی دو ترك كه در مورد فارسی كاسه ی داغ تر از آش شده بودند، مثل دكتر محمود‌ افشار، يك زبان را به سراسر كشور تحميل كرده بود، و به راستی كه آدم عجيبی بود اين رضاخان. دستور كشف حجاب داده بود. بسيار خوب. من فقط همين چند سال پيش بود در جايی خواندم كه وقتی كه زن و دخترهايش را بی حجاب به جمع مردان فرستاده بود، شب خوابش نمی برده و چكمه اش را به زمين و زمان حواله می كرده. يعنی اين استعمار وضع بسيار بغرنج، گيج كننده و احمقانه ای را به همه، از خود شاه تا آن پايين پايين، تحميل كرده بود. من به جای زبان مادری، چهار تا زبان خارجی ياد گرفته بودم. زن رضاشاه، شعر گفته بود به تركی، يعنی زبان مادری من؛ و شوهرش رضا شاه، و بعدا پسرش محمدرضا شاه اجازه نمی دادند زن و مادرشان شعرهايش را چاپ كند، و رضاشاه در شب پس از كشف حجاب خوابش نمی برد كه صورت زن و دخترهايش را وزرای كابينه اش ديده اند، كه لابد آنها هم خوابشان نمی برد كه زنها و دخترهاشان را رضاشاه ديده و می بينيد كه مدرنيته از چه سوراخ كليدی می خواست به ايران راه پيدا كند. البته رضاشاه با قاطعيت معتقد بود كه تركها موقعی آدم می شوند كه فارسی ياد ‌بگيرند، و محمدرضا شاه كه مادرش ترك بود، حتی با ساعد مراغه ای هم كه فارسی اش بسيار بد بود فارسی حرف می زد. و معلوم نبود چرا قضيه را اين قدر سخت می گرفتند. انگار آدم وقتی فارسی ياد می گرفت، خود به خود شاه پرست می شد. می بينيد كه در اين جا هم صورت مسئله با حل مسئله خلط شده، هم صورت ها با صورت ها، و هم راه حل ها با راه حل ها.

ناقوس انقلاب بيست و دوم بهمن را يك سال پيش تر 29 بهمن تبريز به صدا درآورد. انقلاب ايران، هميشه يك انقلاب مركب بوده. و تبريز همانطور كه در جنبش تنباكو، در جنبش مشروطيت، در جنبش فرقه ی دمكرات، پيشگام بود، و يا به سرعت خود را به حركاتی كه در جاهای ديگر آغاز شده بود می رساند، ندای انقلاب بيست و دوی بهمن را با 29 بهمن تبريز در داد. نخستين مامور دولت در 29 بهمن تبريز كشته شد. نخست وزير وقت گفت كه يك عده از آن ور مرزها آمده اند و دست به چنين كار خائنانه ای زده اند. نخستين بار پس از سقوط فرقه دمكرات، شعارهای تركی به گوش مردم رسيد. و بعد اربعين های ديگر در سراسر كشور برگزار شد. انقلاب يك آهنگ نوبتی در طول يك زمان معين پيدا كرد. اگر 29 بهمن تبريز نبود، 22 بهمن 57 هم نبود. اينها را از نظر روشن كردن حوادث نمی نويسم. به اين دليل می نويسم كه نشان بدهم حركت جدی بی مقدمه و بی موخره نيست. و آذربايجان جزء لاينفك تاريخ انقلاب است. در همه حال در 29 بهمن تبريز شعارها اغلب تركی بود و اين نخستين بار بود كه چنين بود. يعنی آذربايجان صدای مستقل خود را به گوش همگان می رسانيد. غرضم روشن كردن رابطه ای است كه حركات مشابه از نظر صوری، ناگهان به حركات مختلف از نظر واقعی تبديل می شوند. به نظر می رسد كه هر حركت انقلابی ديالكتيك خاص خود را عرضه می كند، و تا آن ديالكتيك عرضه نشده، درباره ی آن نمی توانيم حرفی بزنيم. اما اين بار در اين يك ماه صورت قضيه بر ملا بوده. يكی به زبان تركی سوسكی را به صدا درآورده.

هيچ تركی در طول اين چند هفته ی گذشته، در هيچ جای ايران در خانه نمانده. باز هم دولت دست به كار شده كه تحريكات خارجی است، مثل همان زمان 29 بهمن. هر اقدامی عليه خفقان صورت بگيرد، به تحريك خارجی ها بوده است. فقط يك چيز به تحريك خارجی صورت نمی گيرد، خفقان، قتل، كشتار، وارد كردن نيرو از يك شهر ديگر به شهرهای آذربايجان. زهر چشم گرفتن از مردان در برابر زن و بچه شان؛ و گرفتن همه ی رهبران فرهنگی آذربايجان.

آذربايجان همان چيزی را می خواهد كه هميشه خواسته است. حقوق دمكراتيك، آزادی تحصيل از كودكستان تا دانشگاه به زبان مادری. برقرار كردن شوراهای ايالتی و ولايتی به صورت دمكراتيك. رسمی شناخته شدن زبان تركی در هر جايی در ايران كه درآن تركان ايران زندگی می كنند. تامين بودجه معوقه، و بودجه مناسب برای تامين كمبودها، واگذاری اداره ی مسائل داخلی آذربايجان ــ‌ همه نقاط آذربايجان طبق مستندات تاريخی، و نه طبق تقسيمات من درآوردی تاريخی اخير، به خود مردم آذربايجان. اينها چيزهايی ست كه همه ی آذربايجانی ها خواسته اند. اما كسانی كه از دور دستی بر آتش دارند، نمی توانند برای آذربايجان تعيين تكليف كنند. مدرنيته را از طريق ترجمه ی كتاب نمی توان پياده كرد. مدرنيته، يعنی ارتباط مدرن به صورت جديد در همه واحدهای كارآ و معاصر،‌ آزادی رهبران قومی آذربايجان و نشستن با آنان برای تامين حقوق اجتماعی و تاريخی آذربايجان، تامين و اعتلای اقتصاد آذربايجان. خلاصه سپردن اداره داخلی آذربايجان به دست خود آذربايجان. و اين عملی نيست مگر اينكه در مورد همه ی مليت های ايران نيز همين كار را بكنيد. مردمان ايران راهی جز اداره ی فدراتيو امور خود ندارند.

همه ساعت هامان را به ميزان اين لحظه ی تاريخی تنظيم كنيم، چرا كه فردا ممكن است نه ساعتی در كار باشد و نه تاريخی. تعصب را كنار بگذاريم و زير يك سقف بنشينيم و مشكل را حل كنيم. كار را به دست كسانی بسپاريم كه درايت حل مشكل را دارند، و خائن و خدمتگزار اجانب نيستند. به رغم داشتن اختلاف، غيرت دوست داشتن يكديگر را داشته باشيم.

رضا براهنی

16 خرداد 85 ــ تورنتو

  نوشته شده در  85/09/18ساعت   توسط ¤ یورغون ¤  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM